علامه طباطبایی
شنبه - 2018 آگوست 18 - 7 ذيحجه 1439 - 27 مرداد 1397
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 228366
تاریخ انتشار : 2 دی 1396 16:6
تعداد مشاهدات : 921

نحوه ارتباط دکتر نصر با مرحوم علامه طباطبايی

دکتر نصر: هرگز نگاه ژرف او را در هنگام وداع را فراموش نخواهم کرد. بعدها پس از انقلاب با اينکه او را در ايران بسيار گرامی می داشتند، برايم پيامی فرستاد. او در بستر مرگ يکی از دوستان مرا فرا خواند و از او خواست تا به من بگويد: مشعل فلسفه سنتی را در غرب روشن نگاه دارم.


وی خود در شرح حال خويش می گويد: من در سال 1958 که تحصيلاتم در آمريکا به اتمام رسيد به ايران برگشتم. هر چند در دانشگاه ام آی تی، شاگرد اول کلاس بودم اما از فضای حاکم بر دانشگاه ناخرسند بودم. خصوصا که استاد ما «اُپن هايمر»، از کسانی بود که در ساخت بمب اتم نقش داشت. وجه ديگر ناخرسندی من سوالی بود که بتراند راسل پرسيدم. وقتی از وی راجع به فيزيک سوال کردم گفت: فيزيک، ما را به حقيقت ماوراء طبيعت نمی رساند، بلکه به ساختار های رياضی به آزمايش های تجربی مربوط می شود. من که به دنبال گمشده خود بودم اين سخن وی کارد را به استخوان زد و در نتيجه فيزيک را رها کردم و به مطالعه تاريخ علم و مطالعات اسلامی پرداختم.

در مراجعت به ايران بر اساس علاقه خود به فلسفه سنتی و اسلامی به جستجوی اساتيد اين فن پرداختم . با چند نفر آشنا شدم که يکی از آن ها سيد محمد کاظم عصار بود. وی که تحصيلات جديد را در فرانسه گذرانده بود و تحصيلات حوزوی نيز داشت و معمم بود، فردی بسيار متواضع و بی اعتنا به زرق و برق حيات دنيوی بود. بعد از وی در 1337 توسط ذوالمجد طباطبايی با مرحوم علامه طباطبايی آشنا شدم و اين رابطه 20 سال تا سال 1357 طول کشيد. اين استاد بزرگ محضری مقدس داشت. فضای پيرامونش آکنده از معنويت بود و انسان را به سکوت وا می داشت. او نه تنها در جوانی عرفان آموخته بود بلکه سال های زيادی را نيز به تهذيب نفس گذرانده بود که شامل دوره های طولانی روزه کلام و سکوت می شد. او به هوای نفس بی اعتنا بود و همچون افلاطون، مرگ را تمرين کرده بود. کم حرف بود و به ندرت سرش را بلند می کرد. با وجود اين، يکی از بزرگ ترين فيلسوفان و علمای مذهبی روزگار بود. او فلسفه اسلامی را در قم احيا و تعدادی از فيلسوفان جوان تر را تربيت کرد که برخی از ايشان علمای برجسته ای شدند.

پس از جنگ جهانی دوم که مارکسيست ها در ايران نفوذ زيادی پيدا کردند، علامه طباطبايی آنان را به مناظره دعوت کرد و شاهکار فلسفی خود را به نام «اصول فلسفه و روش رئاليسم» نوشت که نقدی ژرف بود بر ماترياليست ديالکتيک از ديدگاه فلسفه اسلامی به ويژه مکتب ملاصدرا بود که وی به انديشه های او نزديک بود. اين اثر منحصر به فرد که مشتمل بر شرح و تفسير مشهور ترين شاگرد سنتی او يعنی مرتضی مطهری است از زمان تاليف تاکنون از لحاظ فلسفی تاثير زيادی بر جای گذاشته است. علامه طباطبايی جامع ترين تفسير قرآن در قرن حاضر يعنی «تفسير الميزان» را نوشت و به ويرايش جديد اثر جاودان مرحوم ملاصدرا «الاسفار الاربعه» شرح و تفسير نوشت که من سال ها اين اثر را نزد او آموختم.

علامه طباطبايی يک هفته در ميان به تهران می آمد و کلاس های ما با او پنج شنبه ها شب ها و جمعه ها برگزار می شد. گهگاهی نيز من به قم می رفتم تا با مسائل فلسفی با او مذاکره کنم. او اغلب تابستان ها را در دامنه کوه های شمال تهران در دهکده ای بنام «درکه» می گذراند. يک تابستان را به تنهايی نزد وی به مطالعه غزل های حافظ گذراندم و او مفاهيم باطنی غزل ها را چنان عميق آشکار می کرد که به نظر می رسد در و ديوار های آن خانه محقر هم صدا با وی، آن سخنان را تکرار می کردند.

در مجموع من در باره فلسفه و معنويت مطالب زيادی از او آموختم و در برنامه های بسياری با او شرکت کردم. برجسته ترين اين برنامه ها سال ها مناظره بين او و هانری کربن بود که من در اين ميان چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ محاوره ای مترجم اصلی بودم. پاييز هر سال کربن به مدت سه ماه به تهران می آمد و در اين مدت در منزل ذوالمجد طی جلساتی به مناظره با علامه می پرداخت. کربن معمولا پرسش های فلسفی که در جلسات گردهمايی های اورانوس سوئيس يا محافل فلسفی پاريس در سال قبل مطرح شده بود را مورد بحث قرار می داد. سپس بحثی جدی در می گرفت و من معمولا آن را به فرانسه و فارسی ترجمه می کردم و اغلب تفاسير خود را نيز به آن می افزودم. بسياری از ديگر متفکران برجسته نيز در اين گردهمايی های خصوصی شرکت می کردند از جمله مطهری و گهگاه مرجع برجسته مکتب تصوف ربيع الزمان فروزان فر. مطمئنا از قرون وسطی به بعد هيچ محفل تبادل انديشه ای بين جهان غرب و جهان اسلام در چنين سطح فلسفی بالايی به وقوع نپيوسته بود.

بيست سال تبادل نظر به انتشار کتب متعدد و همچنين گسترش علاقه جدی به فلسفه تطبيقی منجر شد که خود علامه طباطبايی به آن علاقه بسيار نشان می داد. به همين دليل بود که پس از بازگشت کربن به فرانسه علاوه بر درس اسفار، اغلب متنی را در باره متافيزيک شرقی يا غربی بر می گزيديم و آن را مبنای برای مباحثه تطبيقی با علامه قرار می داديم. در واقع به مدت يک سال من و داريوش شايگان به اتفاق، بخش اعظم تائوت چين را به همين منظور به فارسی ترجمه کرديم. هنگامی که کنت کراو مرکز جهانی مطالعات اديان را در دانشگاه آمريکا تاسيس و بنيان گزار مرکز تحقيقات اديان جهانی در دانشگاه هاروارد شد که من از آغاز با آن در ارتباط بودم در پی آن بوديم تا آثاری اصيل درباره اديان مختلف جهان را توليد کند. او با اين هدف به ايران آمد تا به کمک من سه کتاب درباره تشيع آماده کند. من دعوت او را پذيرفتم و برای استمداد نزد علامه طباطبايی رفتم. کتاب «شيعه در اسلام» حاصل اين همکاری بود. خودم نيز آن را از متن فارسی ويرايش و به انگليسی ترجمه کردم . اين کتاب در سال 1975 ميلادی منتشر شد و تا امروز يکی از پرطرفدار ترين آثار در مورد تشيع از فارسی به انگليسی بوده است. به عنوان بخشی از اين طرح علامه طباطبايی کتاب «قرآن در اسلام» را نوشت که با مقدمه انگليسی و فارسی من به چاپ رسيد. او همچنين تعدادی از احاديث امامان شيعه را برگزيد که ويليام چيتيک آن را تحت عنوان منتخبات شيعی به انگليسی ترجمه کرد و باز هم با مقدمه من به چاپ رسيد. اين مجموعه سه گانه باعث شد تا مرحوم علامه در محافل غربی مرتبط با انديشه اسلامی و نيز بسياری از کشور های ديگر اسلامی شناخته شود.

در اواسط دهه پنجاه شمسی به علامه طباطبايی پيشنهاد کردم تا کتاب جديدی درباره فلسفه اسلامی بنويسد تا به عنوان متن درسی آموزش اين رشته در محافل سنتی مورد استفاده قرار گيرد. او به اصرار زياد من اين کار را نيز پذيرفت و دو متن کوتاه اما استادانه تاليف کرد: «بدايه الحکمه» و «نهايه الحکمه» که تا امروز در ايران از محبوبيت زيادی برخوردارند . علامه طباطبايی را برای آخرين بار در تهران در روزهای پر آشوب 1357 ديدم. هرگز نگاه ژرف او را در هنگام وداع را فراموش نخواهم کرد. بعدها پس از انقلاب با اينکه او را در ايران بسيار گرامی می داشتند، برايم پيامی فرستاد. او در بستر مرگ يکی از دوستان مرا فرا خواند و از او خواست تا به من بگويد: مشعل فلسفه سنتی را در غرب روشن نگاه دارم.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12