علامه طباطبایی
پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 224971
تاریخ انتشار : 24 آبان 1396 13:16
تعداد مشاهدات : 15

به مناسبت 24 آیان، سالگرد درگذشت علامه طباطبایی (رحمه الله علیه)

انقلابیِ مظلوم

در بعد نظریه سیاسی، علامه طباطبایی معتقد به اصل سیاست الهی و حکومت اسلامی و معتقد نظریه لایت فقیه در عصر غیبت و لزوم جهاد و مبارزه و فراهم کردن مقدّمات تشکیل حکومت اسلامی است. مبنایی که در اصل آن با امام خمینی(ره) و قاطبه فقهای شیعه اختلافی ندارد.
نسبت فکری علامه طباطبایی و انقلاب اسلامی:
🔹 مبانی فکری علامه طباطبایی(رض) در بعد نظری و نوع نگرش اجتماعی و سیاسی به اسلام، کاملاً با مبانی فکری امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی سازگاری دارد. بلکه در نگاهی عمیق تر، از آنجا که به تعبیر رهبر معظّم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای، «مبانی تئوریک انقلاب اسلامی آثار شهید مطهری است.» و بدون شک آثار شهید مطهری در حوزه مبانی اسلامی، شرح و بسط اندیشه های علامه طباطبایی در المیزان است، لذا  باید علامه طباطبایی را فیلسوف اجتماعی پشتیبان انقلاب اسلامی دانست که بخش مهمّی از مبانی انقلاب اسلامی در آثار ایشان و یا متأثّر از ایشان و در آثار شاگردان ایشان(مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی) تبیین گردیده است. به بیان دیگر انقلاب اسلامی همانگونه که در مقام ثبوت و تحقّق مرهون مجاهدات علمی و عملی رهبر فرزانه انقلاب، امام خمینی(ره) و شاگردان او(و البته مردم) است، در مقام اثبات و تبیین نیز(علاوه بر امام)، مرهون مجاهدت علمی علامه طباطبایی(رض) و شاگردان اوست. 



🔘   اندیشه اجتماعی و سیاسی علامه طباطبایی:

🔹 علامه طباطبایی در آثار خود و به ویژه در تفسیر شریف المیزان، به تبیین اندیشه اجتماعی اسلام می پردازد. از نگاه علامه طباطبایی «بدون شك اسلام تنها دينى است كه با صراحت پايه بناى دعوت خود را بر اجتماع گذاشته و در هيچ‏يك از شئون خود، امر جامعه را به اهمال واگذار نكرده است... اسلام همه احكام خود را در قالب جامعه ريخته و روح جامعه را تا آخرين حد ممكن در آن دميده است.» به عنوان نمونه علامه طباطبایی با مقایسه شریعت اسلام با شرایع گذشته اسلام را عالی ترین دین در بعد توجه به جامعه و نظامات اجتماعی می داند و همچنین مقایسه با قوانین و مقرّرات بشری حاکم در تمدن مادّی غرب به امتیازات ناشی از روح توحید و اخلاق در مقرّرات اسلامی و نقص های موجود تمدن غرب در این زمینه می پردازد.[1] برای فهم گستردگی مباحث اجتماعی در آثار علامه طباطبایی کافی است به این نکته توجّه شود که مباحث اجتماعی طرح شده در آثار شهید مطهری مانند نظام حقوق زن، بحث آزادی اجتماعی و آزادی عقیده و بیان در نسبت با آزادی معنوی، مبحث اسلام و مقتضیات زمان، تکامل اجتماعی و نبرد حق و باطل، نظریه انقلاب های اجتماعی و دینی و ... تقریباً به طور کامل، انعکاس و تفصیل مجتهدانه ای از مباحث اجتماعی علامه طباطبایی در المیزان است.

🔹 ظرفیت هایی که علامه طباطبایی در فلسفه اجتماعی اسلام تبیین نموده و شاگردانی مانند شهید مطهری و آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی و ... آن را بسط و شرح داده اند، بزرگترین سرمایه های امروز انقلاب اسلامی برای تولی علوم انسانی اسلامی و حرکت به سوی تحقق تمدن اسلامی است.

🔘   نظریه ولایت فقیه و حکومت اسلامی در اندیشه علامه طباطبایی:

🔹 در بعد نظریه سیاسی، علامه طباطبایی معتقد به اصل سیاست الهی و حکومت اسلامی و معتقد نظریه لایت فقیه در عصر غیبت و لزوم جهاد و مبارزه و فراهم کردن مقدّمات تشکیل حکومت اسلامی است. مبنایی که در اصل آن با امام خمینی(ره) و قاطبه فقهای شیعه اختلافی ندارد. علامه طباطبایی قوانین اسلام را دارای دو دسته ثابت و متغیر می دانند که قوانین متغیر برای اداره جامعه در شرایط مختلف و متکامل اجتماعی و ابزاری است در اختیار حکومت برای اداره جامعه. ایشان ولایت و سرپرستی یک قیّم و ولی را به حکم فطرت انسانی برای هر جامعه ای لازم می دانند و از این طریق لزوم حکومت اسلامی را اثبات نموده و تشکیل حکومت توسط پیامبر اکرم(ص) و تولّی امور اجتماعی را مویّد می آورند. و اختلاف در جانشینی پیامبر(ص) را نشان دهنده اجماع مسلمانان بر لزوم حکومت دینی و اختلاف آنان در مصداق ولی جامعه می دانند. از نگاه علامه «مساله ولایت یکی از مواد مشروعه شریعت است که مانند سایر موادّ مشروعه دینی برای همیشه در جامعه اسلامی باید زنده باشد.» و پیوسته این مقام باید با یک یا چند نفر اشتغال داشته باشد. و بحث در مورد شخص ولی غیر از ضرورت اصل مقام ولایت و حکومت بوده و با نبودن فرد خاصّ منصوب، مقام حکومت و ولایت از بین نمی رود. و الغای آن الغای فطرت است و الغای فطرت الغای اصل اسلامیت. علامه با توّجه به شرایط تقیّه در زمان شاه، در این مقاله خود که پیش از پیروزی انقلاب منتشر گردیده است، به ولایت فقیه به تفصیل نپرداخته و آن را به فقه موکول می کند. امّا تلویحاً بیان می کند که در عصر غیبت نیز ولایت و حکومت به عهده فقیه اصلح یعنی دارای تقوای دینی و حسن تدبیر و اطلاع از اوضاع است.[2]

🔹 علامه طباطبایی در المیزان نیز به نظریه ولایت فقیه صحّه می گذارد. از نظر ایشان «در صورتی که مردم برای انجام تکالیف واجب اجتماعی خویش بخواهند دولت تشکیل دهند حق دارند که فقیه واجد شرایطی را به عنوان حاکم تعیین نمایند. بی شک چنین فقیهی علاوه بر مشروعیت مردمی دارای مشروعیت الهی نیز خواهد بود.زیرا منطقی و معقول نیست که مردم به تکالیف اجتماعی از سوی شارع مکلف باشند، اما هیچگونه حق دخالت و اظهار نظر جهت ایجاد مقدمات و فراهم آوردن زمینه های انجام آن تکالیف را نداشته باشند.مگر امکان دارد که برای شارع، امری مطلوب باشد و آن را از مردم بخواهد اما مقدمه آن را نخواهد؟[3]


✳️ نسبت عملی علامه طباطبایی و انقلاب اسلامی:
🔹 علامه طباطبایی(رض) در سیره عملی نیز متوجّه مسائل اجتماعی بوده و در حوزه های مختلف بر اساس احساس تکلیف خود ورود داشته اند. این ورود البته بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی داشته است تا جنبه سیاسی. علامه طباطبایی به علّت وظیفه اجتماعی که در حوزه تحوّل علمی در حوزه علمیه و تحوّل فکری و فرهنگی در جامعه احساس می کردند، تلاش می کردند با نوعی تقیّه سیاسی حرکت کرده تا در دوران خفقان رژیم پهلوی بتوانند اهداف خود را دنبال نمایند. در ادامه به نمونه هایی از رفتار و مواضع سیاسی و اجتماعی ایشان اشاره می کنیم.

🔘 سیره اجتماعی علامه طباطبایی:

🔹 علامه طباطبایی در دوره ی اقامت در شادآباد تبریز(قبل از عزیمت به قم) همواره به فکر فقرا بودند و در حد توان به يارى آنان مى شتافتند. در مواقع بيكارىِ مردم روستا، آن‏ها را بسيج كرده توسط خودشان كوچه‏ ها و راه‏هاى روستايى را اصلاح مى‏كردند، مراقب روابط اخلاقى مردم و رشد فرهنگ و عقايد روستاييان بودند و هنگامی که مشکل و درگيري ای نیز بين روستاييان به‎ وجود مي‎آمد، بين آن‎ها به حکميت پرداخته و نظم عمومي را برقرار می کردند.

🔹 به همین ترتیب علامه نسبت به مسائل فکری روز نیز بسیار حساس بودند و نسبت به پاسخ به سؤالات و شبهات فکری مردم توجهی خاص داشتند.پس از عزیمت به قم و با زیاد شدن شبهات، روزهای پنج شنبه و جمعه مجالس عمومی داشتند و هر كس هرگونه سؤالى در خصوص معارف دینی داشت به او پاسخ می گفتند. در سایر روزهای هفته نیز هر وقت کسی برای پرسیدن سؤال به منزل ایشان رجوع می کرد به او پاسخ می دادند و گاهی این موضوع در یک روز بیش از بیست مرتبه تکرار می شد.

🔹 ایشان نه تنها به پرسش های حضوری پاسخ می دادند، بلکه روزانه به خط خود به چندين نامه ی داخلی و خارجی (از جمله پاكستان، سوريه، انگلستان، آمريكا، فرانسه، تركيه و عراق) نیز پاسخ می دادند و حتي اگر از سوي دبيرستاني براي پاسخ به شبهات دانش آموزان دعوت مي شدند، دعوت آن ها را اجابت مي کردند.

🔹 نسبت به اوضاع جهان و به ویژه جهان اسلام حساس بودند و از بی توجهی برخی علما به این قضیه گله مند بودند و به واسطه ی همین حساسیت در سال 1349 برای کمک به مردم فلسطین حسابی بانکی باز کرده بودند و مردم را به کمک به فلسطینی ها تشویق می کردند.[4]

🔘 سیره عملی علامه طباطبایی در مواجهه با انقلاب اسلامی:

🔹 علاوه بر نسبت یابی مبانی فکری و اندیشه اجتماعی علامه طباطبایی، رفتار و گفتار عملی ایشان در مواجهه مصداقی با انقلاب اسلامی نیز باب دیگری است که بحثی جداگانه می طلبد. انقلاب اسلامی به طور مصداقی نیز با مبانی نظری و عملی علامه طباطبایی سازگاری داشته است. و ایشان در این مورد، با اصل رویکرد مبارزاتی امام(ره) و رهبری ایشان همراهی داشته اند. آیه الله جوادی آملی می فرمایند که «نظر شریف علامه طباطبایی درباره رهبر کبیر انقلاب، نظر دیگر مراجع بود. مانند آیت الله گلپایگانی .ایشان امام امت را بعنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر کبیر انقلاب می پذیرفت و همواره این اصل را مایه سعادت و سیادت و عظمت اسلام و مسلمین می دانست».[5]

🔹 آیت الله احمدی میانجی، شاگر دیگری از شاگردان علامه طباطبایی، در خاطرات خویش چنین می گویند: «علامه طباطبایی پس از قیام امام خمینی در برابر ستم و استکبار گفت: ایشان خیلی قاطع کلام خود را بر زبان جاری می نماید... فردی از اهل علم ساکن مشهد در امر امام خمینی تردید داشت یک بار که علامه به زیارت بارگاه قدس رضوی آمد درباره امام از وی سئوالاتی نمود علامه در جواب آن مرد مردد گفت: امام بر ملکوت مسلط است.»[6]

علامه طباطبایی در کنار شهیدان آیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی و آیت الله شیخ حسین غفاری
🔹 این همراهی تنها به تأییدات کلّی امام و انقلاب ختم نمی شود. آیت الله دوست محمّدی که از مبارزان انقلاب و از علاقه مندان و شاگردان همزمان امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی(رض) است، نقل می کند که علامه طباطبایی «در مورد انقلاب و تشویق ما به اطاعت از امام و اطاعت از مراجع و انجام وظیفه و اعمال انقلابی و تبلیغ رفتن و فعالیت کردن. کاملاً تشویقمان می کردند.» ایشان همچنین بیان می کند که در طول مبارزات توسط رژیم شاه دستگیر می شوند و علامه طباطبایی برای آزادی ایشان تلاش می کنند. آیت الله دوست محمدی می گوید وقتی پس از آزادی محضر علامه رفتم ایشان «دعا فرمودند که شماها مأجور هستید و اسلام فقط این نیست که ما منبر برویم». علامه مبارزه علیه رژیم شاه را مصداق امر به معروف و جهاد می دانستند. آیت الله دوست محمدی می گوید علامه طباطبایی «تصریح کردند به این که فقط ما مسائل عادی مردم را بگوییم؟ اسلام امر به معروف دارد، نهی از منکر دارد. این جمله را من اولین بار از علامه شنیدم که فرمودند "جهاد، یکی از فروع امر به معروف و نهی از منکر است و قضا، یکی از فروع امر به معروف و  نهی از منکر است. اصل امر به معروف و نهی از منکر است و این ها فروع امر به معروف اند." [علامه] دعا کرد و اصلا فرمود که "ما غبطه می خوریم به شما... عین "غبطه" را ایشان به من فرمودند. آخر من نگران بودم که آیا ایشان از من خوشش می آید که این کار را کردم؟ اوّلش هم که رفتم یک کم خجالت کشیدم که نکند که یک وقتی ایشان بگوید که شما چه قدر تند هستید. بعد فرمودند که "ما به امثال شما جوان ها غبطه می خوریم." در ادامه خیلی تواضع کرده فرمودند"ما هم غبطه می خوریم ولی خب ما عرضه اش را نداریم." ... وقتی که علامه دعا کردند و تشویقم کردند، حتی بیشتر از گذشته محبت فرمودند، بعد با آن لحن خاص فرمودند "احتیاط یک نفر طلبه به این است که کاری که حتی احتمال این باشد که بر خلاف رضای اسلام عندالله باشد، نکند. شما از مراجع معظم مشورت کنید و از اساتید و ببینید که آیت الله خمینی راضی­اند به این کار یا نه؟" یعنی قریب به این مضمون. راضی­اند یعنی که بدون اجازه ایشان کاری نکنید. عرض کردم چشم.»[7]

🔹 نقل شده است که وقتی امام(ره) در ابتدای پیروزی انقلاب به قم عزیمت نمودند و در کوچه علامه طباطبایی سکونت اختیار نمودند و لذا همسایه ها برای سهولت در دیدارها و ملاقات ها خانه های خود را تخلیه کردند. علامه طباطبایی به امام فرموده بودند: اگر لازم است ما هم چنین کنیم. امام فرمودند همسایگی شما برای ما مغتنم است و چون امام در همسایگی علامه قرار داشتند و سر و صداهای ناشی از صوت بلندگوها و همهمه مردم خیلی زیاد بود از علامه پرسیدند از این جهت اذیت نمی شوید ایشان لبخندی زده و فرموده بودند هر چه از دوست رسد نیکوست و این در حالی است که در اواخر عمرشان از ناراحتی اعصاب رنج می بردند و نیاز به آرامش داشت.[8]

🔹 استاد سیدمحمد باقر موسوی همدانی (ره ) مترجم المیزان نقل می کند در همین ایّام همسایگی علامه و امام در ماه های حضور امام در قم «علامه طباطبایی به قدری از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی شادمان بود که نمی توانست از اظهار آن خودداری کند روزی به من فرمود دلم می خواهد رژه ارتشی ها را در برابر امام ببینم عرض کردم هم اکنون آنان در کوچه هستند و چند لحظه دیگر برنامه آنان آغاز می شود. بلند شوید تا دم در از نزدیک مشاهده کنید. عبا را بر دوش گرفتند که ناگهان صدای موزیک ارتشیان برخاست آمدیم پشت درب منزل و چون من درب را گشودم ایشان محو تماشای رژه نیروهای نظامی از برابر امام گردیدند و مکرر با هیجان می فرمودند: چقدر جالب است.»[9]


علامه طباطبایی در کار دامادش شهید آیت الله علی قدوسی (نفر اول از راست)
🔹 در سال ها اخیر شایعاتی مبنی بر مخالفت علامه طباطبایی با امام خمینی(ره) نقل شده است از جمله اینکه ایشان در ماجرای شهادت یکی از شهیدان انقلاب، فرموده اند «تنها شهید این انقلاب، اسلام بود!». محسن کدیور نیز در نوشته ای، با مستمسک قرار دادن این شایعات، تلاش نموده است تا علامه طباطبایی(رض) را در صف مقابل انقلاب اسلامی تصویر سازی نماید. این در حالی است که فرزند شهید آیت الله قدوسی(نوه مرحوم علامه طباطبایی) در واکنشی صریح با انتشار نامه ای در روزنامه جمهوری اسلامی خطاب به مدعیان، ضمن رد این ادّعا، می نویسد: «مرحوم علامه طباطبایی از چند ماه قبل از ارتحال به دلیل کسالت شدید تحت مراقبت شدید بود و هیچ خبری از نوع شهادت ها و حوادث تلخ به ایشان داده نمی شد و میهمانانی که نزد او می رفتند قبل از ورود توسط همسر علامه آگاه می شدند که هیچ خبری به ایشان داده نشده و نشود. حتی خبر شهادت مرحوم بهشتی که چند ماه قبل از این بود نیز به او داده نشد. همسر مرحوم علامه اکنون زنده است و چندی قبل در مصاحبه ای این مساله را اعلام کرده است. بنابراین در عین احترام به گویندگان خبر و تصدیق مراتب دیانت و صداقت آنان، اصل خبر نمی تواند درست باشد.» وی تفاوت امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی را نه در مبانی سیاسی و اجتماعی بلکه در عمل می داند به این معنا که علامه طباطبایی مسیر انقلاب فکری و فرهنگی را وظیفه خود می داند و آن را بر فعّآلیت سیاسی مقدّم دانسته و از این طریق به دنبال احیای جامعه اسلامی است امّا امام خمینی(ره) قیام و انقلاب سیاسی را وظیفه خویش می داند و انقلاب فرهنگی را از طریق تشکیل حکومت دنبال می کند.[10]

🔹 استاد طاهر زاده در پاسخ به این شبهه می نویسد «با نظر به شاگردان علامه که همه از ستون های انقلاب بودند و هستند باید به علامه نگاه کرد. داماد ایشان شهید آیت اللّه قدوسی اولین دادستان انقلاب هستند و نوه ی ایشان یعنی فرزند آیت اللّه قدوسی از شهدای انقلاب می باشند.» در ادامه ذکر می کنند جمله مذکور به فرض صحّت «می تواند از آن جهت مورد نظر باشد که با حرکات و سکنات بعضی مسئولان مردم نسبت به اسلام بدبین می شوند ولی این کلیّت ندارد. آیا حرکات و سکنات مقام معظم رهبری موجب نشد که مردم به عظمت اسلام پی ببرند؟!»[11]

🔹 موضع گیری که مرحوم علامه در قبال شهادت نوه خودشان داشتند و از زبان دختر ایشان نقل شده است، با این شایعات مطرح شده تعارض دارد. خانم نجمه السادات طباطبایی در این زمینه چنین می گوید «پس از شهادت محمد حسن، پدرم به تهران آمد... پرسید: نجمه! من به تو چه بگویم ؟! گفتم: هیچ! شکر خدا !. فرمودند: احسنت. نه ایشان به روی خود آوردند و نه من! و فرمودند: «شکر خدا که اگر بچه ای به تو داده خوبش را داده است. »[12]

🔹 همانگونه که در این مستند آمده است، مرحوم علامه طباطبایی(رض) که پیش از این نیز دامادشان آیت الله قدوسی دادستان کل کشور را در جریان بمب گذاری منافقان از دست داده بودند نه تنها سخنی منفی بر علیه انقلاب بیان نمی کنند بلکه دخترشان را دلداری می دهند و از اینکه خداوند چنین فرزندی که افتخار شهادت نصیبش شده است به او داده شکر گذاری می کند.

🔹 همچنین نقل شده است که مرحوم علامه در اواخر عمرشان می فرمودند: «راهی را که ما عمری با سختی ها و ریاضت ها رفتیم این جوان ها و شهیدان انقلاب اسلامی در یک شب سپری کردند» ایشان پس از فاجعه هفتم تیر ماجرایی دارند که به این صورت نقل شده است: پس از فاجعه هفتم تیر اطرافیان علامه – به علت کسالت و بیماری ایشان- تصمیم داشتند خبر شهادت شهید مظلوم بهشتی (از شاگردان علامه طباطبائی) را به ایشان نرسانند. در همان احوال یکی از اطرافیان علامه به اتاق ایشان می رود و علامه به وی می فرماید: «چه به من بگویید و چه نگویید من آقا بهشتی را می بینم که در حال صعود است »[13]


تجمع علما و روحانیون قم در حمایت از انقلاب فرهنگی، خرداد 1359. حضرات آیات ربانی املشی، آذری قمی، مکارم شیرازی و محمدتقی فلسفی در کنار علامه طباطبایی. 
🔹 آری چگونه می توان علامه را در تقابل با امام و انقلاب معرفی کرد در حالیکه همه شاگردان خصوصی درس علامه که ارادتمندان خاصّ ایشان بوده و در محضر علامه طباطبایی کسب معرفت کرده اند(مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید قدوسی و نیز دیگرانی همچون علامه حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی و ...) یا از یاران سینه چاک امام بوده اند و یا از مدافعین نهضت امام و هواداران انقلاب و بلکه تئوری پردازان آن بوده و هستند و نه تنها کوچکترین نقل قولی در مخالفت علامه طباطبایی با امام خمینی(ره) از این بزرگان نقل نشده است، بلکه دقیقاً در نقطه مقابل آن، تأییدات مکرّری از علامه طباطبایی با نقل های مختلف و در جریان های متفاوت از لسان شاگردان علاّمه طباطبایی(رض) نقل شده است، که برخی از موارد آن در این نوشته ذکر گردید.

پی نوشت ها:

[1] - ن.ک: علامه طباطبایی، جامعه و روابط اجتماعی در اسلام(ترجمه ذیل آیه 200 آل عمران در المیزان)

[2] - علامه طباطبایی، بررسی های اسلامی، مقاله مساله ولایت و زعامت، ص 154-178

[3]  - علامه طباطبائی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، ج 4، ص 207-211.

[4] - این بخش مطلب عیناٌ از مقاله « تبيين بایسته های ايجاد تحول در مجامع علمي؛ بررسي موردي سيره ي علامه ي طباطبايي(ره) » مرتضی جوانعلی به نقل مستند از شاگردان و نزدیکان علامه طباطبایی بیان گردیده است.

[5] - روزنامه جمهوری 3/9/1360

[6] - خاطرات فقیه اخلاقی احمدی میانجی ص ۲۰۴؛

[7] - مصاحبه رجانیوز با آیت الله دوست محمدی منتشر شده در 24 /8/94 به آدرس:

http://www.rajanews.com/news/227478

[8] - مجله بصائر ویژه نامه علامه طباطبایی ص 16

[9] - مقاله امام خمینی و علامه طباطبایی نوشته غلامرضا گلی زواره.

[10] - http://www.khabaronline.ir/detail/576499/culture/religion

[11] - پاسخ مکتوب استاد طاهر زاده در:

http://lobolmizan.ir/quest/11153

[12] - جرعه های جانبخش ، ص123 ، زمهر افروخته ، سید علی تهرانی ص110

[13] - زمهر افروخته ، سید علی تهرانی ص111





نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12