علامه طباطبایی
سه شنبه - 2017 اکتبر 17 - 27 محرم 1439 - 25 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 207131
تاریخ انتشار : 13 اردیبهشت 1396 13:50
تعداد مشاهدات : 86

دلارام باش! پاسخ شاعرانه علامه طباطبایی به ناصر آرام

مرحوم علامه این شعر را در پاسخ نامه منظومِ مرحوم «آرام» سرودند.سید ابوعبدلله ناصر الدین حسین آرام(1350-1294)متخلص به آرام، فرزند کوچک تر آیت الله حاج سید نور الدین تفرشی قمی بود. از علم و انساب و رجال بهره فراوان داشت. افزون بر مقام علمی و روحانی، در نویسندگی نیز بنام بود. و گاهی از روی تفنن نیز شعر می سرود. و آثارش در مجله ها و روزنامه های کشور، منتشر می شد. سال ها مدیریت آستان پریْ پاسبان حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) را بر عهده داشت.محبت و اداردتش به اهل البیت (علیهم السلام) چندان بود که به محض شنیدن نامشان، حالش دگرگون می شد. بسیار خوش قلب و خوش محضر بود.و با مرحوم علامه نیز نشست و برخاست داشت.افسوس که «سید» تا پایان عمر، مجرد زیست و از خود فرزندی برجای ننهاد.

شعر و توضیحات، برگرفته از: 
زِمهر افروخته، علی تهرانی، ص274

 ناصر آرام، دل آرام باش

 همدم ساقيّ و مي‏و جام باش

 سايه سروي كه تو بنشسته‏اي‏

 گرد غم از چهره جان شسته‏اي‏

 شعر تري كز قلمت ريخته‏

 شهد و شكر را به هم آميخته

 پس به حقيقت تو بلندي بلند

 ناوَرَدَت دام سخن زير بند

 سبزه و آب و طرف بوستان‏

 بزم و تماشاي رخ دوستان

 هر نفسي را كه صبا آورد

 پرده اندوه سرا پا دَرَد

 سبزه و بلبل چو به رقص آورد

 جلوه نو روي چمن گُسترد

 هر دم از اين باغ بري مي‏رسد

 تازه ‏تر از تازه‏تري مي‏رسد

 چهره‏ ي فرخنده كه اين باغ راست‏

 جام و جم آينه جان نماست‏

 ديده بدبين جهان كور باد!

 ديو غم از باده كشان دور باد!

 با دل فرخنده، همه دوستان‏

 جز منِ وا رفته افسرده جان

 عادت ديرين سخنم آوَرَد

 نام مي اندر دهنم آوَرَد

 ورنه، نه مي‏دوست نه مي‏ خواره ‏ام‏

 بي سرو سامانم و آواره ‏ام‏

 عهد مي‏و ميكده بشكسته ‏ام

 چشم زِروي مِي‏وُ دي بسته‏ام‏

 دست تهي هستم و افسرده جان‏

 اختَريَم نيست به هفت آسمان‏

 گر بسرايم زگل و گلسِتان‏

 وز رخ ساقي و مي ارغوان

 هيكل شعر است و روانيش نيست

كالبدي بوده كه جانيش نيست‏ 

 باده كجا، ساوه كجا، من كجا

 چهره بگشاده كجا، من كجا

 رفته زيادم فرح خرّمي‏

 مرده چو فيروزه دلِ آدمي‏

 بوده دلي رفت و فراموش شد

 طرفه چراغي بُد و خاموش شد

 پيش من اينك غم و شادي يكي است‏

 داغْ دلي، شاد نهادي يكي است‏

 دوش كه غم پرده ما مي‏دريد

 خار غم اندر دل ما مي‏خليد

 در بر استاد خرد پيشه‏ام‏

 شكوه نمودم غم و انديشه‏ام‏

 كو به كف آئينه تدبير داشت‏

 بخت جوان و خرد پير داشت‏

 پير خرد پيشه نوراني اَم‏

 شست زدل زنگ پريشاني‏اَم‏

 گفت كه در زندگي آزاد باش‏

 هان گذران است جهان شاد باش‏

 رو به خودت نسبت هستي مده‏

 دل به چنين مستي و پستي مده‏

 زانچه نداري زچه افسرده‏اي

 از غم و اندوه دل آزرده‏اي‏

 گر بَبرَد ور بنهد دست دوست‏

 ور ببَرَد ور بدهد ملك اوست‏

 ور بكشي يا بكُشي ديوم غم‏

 كج نشود دست قضا را قلم‏

 آنچه خدا خواست همان مي‏شود

 وان چه دلت خواست نه آن مي‏شود



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12