علامه طباطبایی
جمعه - 2017 اکتبر 20 - 30 محرم 1439 - 28 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204687
تاریخ انتشار : 23 اسفند 1395 23:20
تعداد مشاهدات : 143

بررسي تطبيقي آراي علامه مجلسي و علامه طباطباييدر عرصة چيستي عقل و كاركردهاي آن

بحار الانوار مهمترين و مفصلترين تأليف علامه مجلسي و از مهم ترين و گسترده ترين جوامع حديثي شيعه است. تعليقات علامه طباطبايي كه نمايندة تفكر فلسفي حكمت متعاليه در دورة معاصر است،


عين الله خادمي

عليرضا عربي∗∗

 

چكيده

بحار الانوار مهمترين و مفص لترين تأليف علامه مجلسي و از مه مترين و گسترد هترين

جوامع حديثي شيعه است. تعليقات علامه طباطبايي كه نمايندة تفكر فلسفي حكمت

متعاليه در دورة معاصر است، ب هطور عمده مشتمل بر نقد ديدگا ههاي علامه مج لسي

است. بررسي تحقيقي و تفصيل يتر اين تعليق هها، ضمن آنكه تلاشي در جهت تقويت و

احياي سنت تعليق هنويسي و نگاه انتقادي به ميراث گذشته محسوب م يشود، ميتواند

گامي مؤثر در شناسايي تفاوت رويكردها و منظومة فكري اين دو انديشمند ديني

تأثيرگذار و توجه به نقاط اشتراك و افتراق آنها به حساب آيد.

اين مقاله صرفاً عهد هدار تبيين، تشريح، تحليل، نقد و بررسي دو تعليقه از تعليقات

علامه طباطبايي كه چال شبرانگيزتر بوده است، م يباشد. تذكر اين نكته ضروري است

كه از آنجا كه ديدگا ههاي علامه مجلسي مورد نقد واقع شده بود، حجم قابل توجهي به

بررسي و تبيين آراي ايشان اختصاص يافته اس ت. در اين پژوهش، تلاش شده تا

تعاريف علامه مجلسي از معاني گوناگون عقل با دو محك لغت و مصطلح اهل بحث

در سه مكتب اصلي فلسفي سنجيده شود و علل بدگماني او به فيلسوفان و آراي فلسفي

شناسايي گردد؛ همچنين روش فهم دين و م واجهة او با متون ديني و سرانجام،

دغدغ ههاي او در بحث عقول مجرده مورد بررسي قرارگرفته و انتقادات، مدعيات و دلايل علامه طباطبايي در اين موارد ارزيابي گرديد ه است تا نشان داده شود اين

اظهارنظرها و موض عگير يها تا چه اندازه مقرون به صواب بود هاند

واژگان كليدي: بحار الانوار، مجلسي، طباطبايي، عقل، تجرد، فلسفه، تأويل، فهم حديث

بحار الانوار؛ الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار (ع) كه با نام مختصر بحار الانوار شهرت دارد (مجلسي،

1382 ، ج 1، ص 6)، جزو مفصل ترين و مبسوط ترين منابع حديثي شيعه است و مهم ترين و مفصل ترين تأليف

، 1110 ق) نيز محسوب مي شود (امين عاملي، 1403 ، ج 9، ص 182 ؛ قمي، بي تا، ج 2 - علامه مجلسي ( 1037

19 ). در طول - 262 ؛ عابدي، 1378 ، ص 21 - 509 ؛ نوري، 1374 ، ص 260 - ص 17 ؛ دواني، 1375 ، ص 512

مدتي كه از تأليف اين كتاب مي گذرد، همواره مورد توجه و مراجعة محققان بوده است. تعبيرات و تصريحات

بسياري از نويسندگان و انديشمندان، نشانة تقدير از اين كتاب سترگ است. ويژگي هاي ستودني همچون

تبويب و موضوع بندي نيكو و نيز شرح مشكلات اخبار از خصوصيات بارز اين دايره المعارف بزرگ حديثي

شيعه است. اين ويژگي ها به همراه احاطة مؤلف بر حديث و توانايي او در شناخت صحيح از سقيم، سبب شده

است كتاب منزلتي برتر داشته باشد تا جايي كه برخي از اخباريان از اعتبار تمام مرويات آن سخن بگويند

(بحراني، 1367 ، ج 1، ص 25 ). با اين همه، برخي از علما از جهاتي نسبت به آن انتقاد داشته اند كه يكي وجود

روايات ضعيف و چه بسا نادرست در اين جامع حديثي و ديگري وجود برخي شرح هاي حديثي در آن است. از

جمله سيدمحسن امين عاملي معتقد بود اين كتاب با توجه به فراهم آمدن از روايات غث و سمين نياز به تهذيب دارد  و " بیان "هاي مجلسي بر احاديث با عجله نوشته شده و لذا كم فايده شده است (امين عاملي، 1403،ج9 ،183) برخي نيز معتقدند بحار الانوار مملو از احاديث بي اساس است (آشتياني ، 1380، 928) گروهي ديگر، در بيان جايگاه واقعي اين كتاب و انتقاد از دو نظر افراطي (تأييد كامل ) و تفريطي

(بي ارزش دانستن آن)، بر اين نكته تأكيد دارند كه هدف اصلي مجلسي از تأليف بحار الانوار، حفظ آثار شبيه

و گردآوري آنها در يك مجموعة موضوعي بوده و اين كتاب را كتابخانه اي جامع خوانده كه بالطبع بايد همه گونه اثر در آن يافت شود (زنجاني، 1329 ، ص 34  3) خميني، بي تا، 319-320؛ شعرانی، 1362، ج53، مقدمه؛ سمیعی ، 1362، 260-262؛ رحیم پور ازغدی، 1377، 9و 14-15)

به نظر مي رسد اين مطلب بيانگر تمام غرض مجلسي از تأليف بحار الانوار نيست و ايشان صرفاً در صدد مع آوري احاديث نبوده است (عابدي، 1378 ، ص 132-131؛ 1376، مقدمه)  در نگاهي جامع تر شايد بتوان گفت شروح مجلسي يكي از بهترين مزاياي كتاب بحار الانوار به شمار مي رود؛ مجلسي در موارد زيادي پس ازگفت شروح مجلسي يكي از بهترين مزاياي كتاب بحار الانوار به شمار مي رود؛ مجلسي در موارد زيادي پس از نقل حديث به شرح روايت و توضيح واژگان غريب حديث و شيوة جمع بين روايات متعارض پرداخته است كه مجموعة سودمندي از مباحث فقه الحديثي را در اختيار محققان و حديث پژوهان قرار داده است و تحت عناويني

همچون: اقول، بيان، تنوير، ايضاح، تبيان، توضيح، تفسير، شرح و تبيين و... متمايز گرديده است . او در مقدمةمجموعة سودمندي از مباحث فقه الحديثي را در اختيار محققان و حديث پژوهان قرار داده است و تحت عناويني

همچون: اقول، بيان، تنوير، ايضاح، تبيان، توضيح، تفسير، شرح و تبيين و... متمايز گرديده است . او در مقدمة كتاب در اين باره مي نويسد: " و اوضحت ما يحتاج من الاخبار الي الكشف ببيان شاف علي غايه الايجاز لئلا الابواب و يكثر حجم الكتاب" مجلسي، 1382 ، ج 1، ص 5 )-4) اگرچه بناي اصلي مجلسي در شرح روايات بر اختصار بوده است، گاهي به دليل ضرورت هايي كه احساس مي كرده توضيحات مفصل و گسترده اي را آورده  است كه هر يك رساله و بلكه كتابي مستقل محسوب مي شود ( عابدینی، 1378، 163-167)

هنگامي كه براي چاپ جديد بحار الانوار  توسط دارالكتب الاسلاميه و المكتبه الاسلاميه  از علامه  طباطبايي به عنوان نمايندة فكر فلسفي و دقت هاي ظريف حكمت متعاليه، درخواست شد تعليقاتي بر اين

كتاب بنگارد؛ ايشان كه سالياني چند كتاب را تدريس كرده بودند، به اين مهم پاسخ مثبت دادند (عابدي ،1381، 669)  طباطبايي بحار الانوار را ارج بسيار مي نهاده و آن را بهترين دايره المعارف شيعه از نقطه  نظر جمع اخبار مي دانست ((حسيني تهراني؛1417، 55)  ايشان روي هم رفته بر نود و پنج موضع كتاب تعليقه نوشته اند. اين تعليقه ها عموما بر توضيحات و "بیان" هاي مجلسي است نه بر خود احاديث و در اغلب موارد توضيحات مجلسي ساده يا غيركافي (و نه باطل) دانسته شده است. البته اين تعليقه نويسي با

مخالفت هايي روبه رو شد و سرانجام در جلد هفتم متوقف ماند. از جمله تعليقات ايشان، دو تعليقه اي است

كه در ذيل گفتار مجلسي در مجلد اول كتاب آمده است و ظاهراً دليل اصلي اعتراض به ايشان است كه منجر به توقف نگارش و چاپ تعليقات بر اين اثر نفيس گرديد . همين دو تعليقه بوده است (حسيني، تهراني، 1417، 55-57)  كه لحن تندي نسبت به مجلسي داشته و سبب واكنش مراجع تقليد وقت قم و نجف گرديد (د.انی، 1371، 382؛ ملکی میانجی،1385،83)

اين نوشتار به بررسي تفصيل يتر اين دو تعليقه م يپردازد تا نشان دهد:

1. نقاط اشتراك و افتراق ديدگاه مجلسي و طباطبايي پيرامون عقل و روايات مربوطه چيست؟

2. عمدة اعتراض مجلسي بر فيلسوفان متوجه كدام ديدگاه هاي فلسفي است؟

3. عمدة اعتراض طباطبايي بر مجلسي شامل چه محورهايي است؟

4. اين ايرادها و اعترا ضهاي متقابل تا چه اندازه وارد ب هنظر مي رسد؟

1. بيان مجلسي و تعليقة طباطبايي

مجلسي ذيل باب دوم از كتاب العقل و الجهل، جلد نخست بحار الانوار، پس از ذكر 14 روايت مرتبط با عنوان اين باب (حقيقه العقل و كيفيته و بدو خلقه) تحت عنوان "بسط كلام لتوضيح مرام" بياناتي دارد و فهم اخبار ابواب عقل را متوقّف بر بيان ماهيت عقل و اختلاف آراء و مصطلحات آن مي داند. با توجه به اينكه دو تعليقة طباطبايي بر همين بخش از كلام مجلسي است، منطقي تر است كه ابتدا بيان مجلسي را بياوريم و از ذكر عمدة بخش مرتبط كلام او گريزي نيست، تا امكان فهم و داوري بهتر فراهم گردد:

عقل در اصل لغت يعني تعقّل و فهم اشياء و در اصطلاح به اموري اطلاق شده است كه:

اول: قوة ادراك خير و شرّ و تمييز ميان آن دو و توان شناسايي اسباب امور و خود آن اسباب

و نيز شناخت آنچه منجر به آن مي شود يا آنچه از آن باز مي دارد. عقل به اين معنا ملاك

تكليف و ثواب و عقاب است.

دوم: عقل ملكه و حالتي است در نفس كه انسان را به اختيار خير و نفع و اجتناب از شرور

و ضررها دعوت مي كند و نفس به وسيلة آن بر كنترل دواعي شهواني و غضبي و

وسوسه هاي شيطاني توانمند مي شود و..

سوم: قوه اي كه مردم در نظام امور زندگي شان به كار مي گيرند. پس اگر موافق قانون شرع  باشد و در آنچه شارع نيكو مي شمرد به كار رود، اصطلاحاً "عقل معاش" ناميده مي شود و.. هنگامي كه در امور باطله ب هكار گرفته شود نامش در زبان شرع "نكراء و شيطنت" است.

چهارم: مراتب استعداد نفس براي تحصيل علوم نظري و نزديكي و دوري اش از آن است

و براي آن چهار مرتبه برشمرده اند: عقل هيولاني، عقل بالملكه، عقل بالفعل و عقل

مستفاد. گاهي همين اسامي بر نفس در آن مراتب نيز اطلاق م يشود...

پنجم: نفس ناطقة انساني كه با آن از ديگر جانداران متمايز م يشود.

ششم: آنچه فلاسفه معتقدند و به گمان خودشان اثبات كرده اند كه عبارت است از "جوهر مجرّد قديم كه ذاتاً و فعلاً تعلّق به ماده ندارد "

و قول به آن همان گونه كه گفته اند مستلزم انكار كثيري از ضروريات دين، از قبيل حدوث عالم و غيره است كه در اينجا گنجايش ذكر آن نيست. برخي

از منتسبين فلاسفه به اسلام، به عقولي حادث معتقدند و اين نيز مطابق اعتقادشان مستلزم انكار

كثيري از اصول مسلّم اسلامي است. به علاوه، از اخبار وجود مجرّدي جز خداوند متعال به دست

نمي آيد و... پس بدان كه اكثر اخبار وارده در ا ين ابواب در دو معني اول ظهور دارند، كه

برگشت شان به يك معناي واحد است و ظهور آنها در معني دوم اكثر و اظهر است و برخي اخبار در معناي ديگري محتمل هستند (مجلسی، 1382، ج1، 99-101)

گفتني است كه مجلسي دست كم در دو اثر ديگرش، يعني مرآ هالعقول و كتاب الاربعين به اين معناي اصطلاحي عقل اشاره كرده و همين بحث تكرار شده است (مجلسی،1370، ج1، 25-30؛ 1399ق، 11-17) اينكه برخي مباحث تفصيلي در مرآ هالعقول يا آثار ديگر مجلسي بي كم و كاست در مجلّدات گوناگون بحار الانوار تكرار شده باشد، در موارد متعددي ب هچشم م يخورد و منحصر به اين مبحث نيست.

طباطبايي ذيل اصطلاح دوم، نخستين تعليقه اش را بر اين بخش از سخنان مجلسي مي آورد كه دومين

تعليقة وي بر بحار الانوار محسوب م يشود: آنچه (مجلسي)، خدايش رحمت كند، از معاني عقل مي گويد و ادعا مي كند آنها مصطلحات معاني

عقل هستند، همان طور كه بر شخص خبير و وارد در اين مباحث پنهان نيست، نه بر اصطلاح

اهل بحث مطابقت دارد و نه با اصطلاحاتي كه عموم مردم دارند و آنچه او را به اشتباه انداخته،

دو چيز است: اول، سوء ظن نسبت به كساني كه در معارف عقلي از طريق عقل و برهان بحث

مي كنند. دوم، راهي كه در فهم معاني اخبار پيموده است؛ از آن جهت كه همه (احاديث ) را در

مرتبة واحدي از بيان گرفته است و آن همان (مرتبه اي) است كه فهم عامه به آن مي رسد و

معظم اخباري كه در پاسخ اكثر پرسش گران از معصومين (ع) وارد شده در همين رتبه (فهم

عامه) است. درحالي كه در اخبار، اخبار درخشاني هستند كه به حقايقي اشاره دارد كه به آ نها نمي رسد مگر فهم هاي برتر و خردهاي ناب. اين موجب اختلاط معارفي كه از ايشان (ع) افاضه

شده گرديده است و اينكه بيانات عاليه به جايگاهي نزول كنند كه جايشان نيست و نيز بيانات

ساده به سبب فقدان تمييز آنها و تعين آنها. و چنين نيست كه همة پرسش گران از راويان در

سطحي واحد از فهم باشند و همة حقايق نيز در سطحي واحد از دقّت و لطافت نيستند؛ كتاب و

سنّت پر است از اينكه معارف دين داراي مراتب گوناگون اند و براي هر مرتبه اي اهلي است و در ناديده گرفتن مراتب نابودي معارف حقيقي است.( طباطبایی، 1382،ج 1، 100)

طباطبايي در اين تعليقه چند نكته را ذكر كرده است:

1. آنچه مجلسي آورده نه با معناي عرفي عقل سازگار است و نه با معناي فلسفي آن.

2. علّت اشتباه مجلسي دو چيز است: اول) سوء ظن نسبت به فلاسفه، دوم ) نايده گرفتن مراتب

گوناگون معارف دين و اتخاذ مسلك عوامانه

3. راه صحيح فهم روايات

 

2. بررسي مدعيات طباطبايي در تعليقة دوم

2-1 : معناي عقل

طباطبايي در اين بخش مدعي است آنچه مجلسي در بيان معاني عقل آورده است نه با معناي عرفي

عقل سازگار است و نه به معناي اصطلاحي آن نزد اهل بحث و فيل سوفان . ايشان دليلي بر اين

مدعاي شان نياورده اند و صرفاً بر روشني كلام خود نزد افراد خبير و وارد در اين مباحث تأكيد كرده اند .

براي سنجش اين مدعا ناچار از بررسي معناي عقل در لغت و اصطلاح هستيم.

2-1-1 : معناي عقل در لغت

مادة عقل داراي ريشه اي واحد، قياسي و فر اگير است كه اكثر موارد كاربرد آن برقياسي و فر اگير است كه اكثر موارد كاربرد آن بر " باز داشتن" يا معنايي نزديك به آن دربارة اشياء دلالت مي كند. عقل از همين معنا برگرفته شده است، زيرا از گفتار و رفتار ناپسند باز م يدارد( ابن فارس، 1389ق، ج4، 69)

جرجاني نيز آورده است : "عقل صاح باش را از انحراف از راه راست منع م يكند" (جرجاني، 1306ق، 65)

: راغب اصفهاني نيز ذيل واژة عقل آورده است : العقل يقال للقوه المتهيئه لقبول العلم و يقال للعلم الّذي يستفيده الانسان بتلك القوه عقل" وي سپس اصل عقل را "امساك" و "استمساك" معنا كرده است و در بيان اين معاني عباراتي به عنوان شاهد مثال ذكر نموده است " عقل البعير بالعقال و عقلت المراه شعرها و عقل لسانه: كفّه (راغب اصفهانی، 1413، 577)

لغت شناسان ديگر نيز به اينكه اصل مادة عقل به معناي باز داشتن است و همة مشتقات آن به اين معناي اصلي باز مي گردد اشاره دارند (جوهری،1990،ج5، 1769؛ ابن اثير الجزري،1367، ج5، 2139؛ ابن دريد، 1378ق، 238؛ فيومي،، 1414، 422-423؛عسكري ، 1412، 366؛ فراهيدي، 1409، ج1، 159؛ بيهقي، 1375، ج2، 696، 865؛ ؛ ابن منظور،2000، ج11، 458)

در قاموس قرآن آمده است:" اگر آيات قرآن را تتبع كنيم خواهيم ديد كه عقل در قرآن به معني فهم و درك و معرفت است... عقل به صورت اسمي در قرآن نيامده و فقط به صورت فعل، مثل عقلوه، يعقلون تعقلون و تعقل، به كار رفته است."

(قرشی، 1361،ج5، 28)

صاحب التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بر اساس لغت و كاربرد اين واژه در آيات و روايات چنين

جمع بندي م يكند اصل واحد در مادة عقل، تشخيص صلاح و فساد در جريان زندگي مادي و معنوي، سپس ضبط

و حبس بر اساس آن تشخيص است و از لوازم آن امساك، تدبر و حسن فهم و ادراك است ...

پس حقيقيت قوة عاقله، تشخيص امور صالح و فاسد و ضاردر جريان زندگي مادي مع نوي و سپس ضبط و حبس نفس، بر طبق اين تشخيص است(مصطفوی، 1368،ج8، 196-198)

به نظر مي رسد براساس مطالب پيش گفته بتوان دو جنبه براي عقل قائل شد؛ يك وجه شناختاري كه از

معاني همچون معرفت، فكر، تدبر، فهم، ادراك و استدلال به دست مي آيد و يك وجه بازدارندگي كه ا ز

معاني همچون امساك، منع، نهي، كف، حصن و حبس به دست مي آيد. ميان اين دو نيز ارتباطي دوسويه

است، يعني عقل داراي صبغه اي اخلاقي و ارزشي (هنجاري) است و معياري براي تمييز عمل شايسته از

ناشايست و بازداشتن از عمل ناشايست و خطا به شمار مي رود كه از رايج ترين اطلاقات عرفي عقل است .

اين معنا دربارة ساير واژگان مترادف با آن، مانند حجر، حجي، لب، نهي، قلب، فؤاد و...نيز صادق است (فخررازی، 1373،ج 2، ذیل آیهذیل آیه1 بقره؛ ص 1061-1078؛ مكارم شيرازي، 1367، ج1، ص144-148؛ الحسيني الكفوي، 1413، ص619) بر اين اساس، اظهار نظر مجلسي از معاني لغوي و عرفي عقل خارج نبوده و قابل دفاع به نظر مي رسد.

 

2-1-2-: معناي عقل در اصطلاح فلسفه -

فيلسوفان متناسب با گرايش هاي فكري خود معاني گوناگوني را براي عقل برشمرده اند . دست كم دو

معناي اساسي در كاربردهاي عقل در فلسفه و كلام به چشم م يخورد:

اول) عقل در كتاب الهيات به معناي موجودي است كه ذاتاً و فعلاً مجرّد از ماده است و بدون تعلّق به

نفس و بدن موجود است. عقل به اين معنا به تشكيك بر عقول طوليه (و نيز بر عقول عرضيه نزد قائلين

به آن) اطلاق مي گردد.

دوم) عقل در كتاب نفس يكي از قواي نفس انسان است. در كتب فلسفي معاني گوناگون و تقسيمات

متعددي براي عقل بشري ذكر شده كه يكي از مهمترين آنها تقسيم عقل به عقل نظري و عقل عملي  است( حلی،1379، ص229؛ لاهيجي، 1377ق، ص38 و 108؛ طباطبايي،1362، ص248)

حال به بررسي اجمالي معناي اصطلاحي عقل در سه گرايش عمدة فلسفة اسلامي و نمايندگان فكر

فلسفي مسلمانان م يپردازيم

 

2-1-2-1: عقل در آراي فيلسوفان مشائي: فارابي در مواضع متعدد به تقسيم دوگانة عقل به نظري و عملي اشاره دارد و به بيان مراتب عقل مي پردازد( فارابی،1378، ص130 و 141؛ الحسيني ، 1381،ص86، فارابی،1405،ص54)

شيخ الرئيس براي عقل يازده معني ذكر كرده؛ از جمله سه معنايي كه همگي بر آنها نام عقل مي نهند:

اول، صحت فطرت نخستين مردم كه تعريف آن اين است: قوه اي است كه با آن تمييز بين

حسن و قبيح حاصل مي شود. دوم، آنچه انسان با تجربه ها از احكام كليه كسب مي كند و

تعريف آن معاني گرد آمده در ذهن است كه مقدمات استنباط مصالح و اغراض م ي گردد و

سوم، عقل وضع پسنديده است در حركات و سكنات و (نحوة ) سخن گفتن انسان و (چگونگي) انتخاب او. (ابن سینا، 1400،ج1، ص88؛ 1366، ص21-22)

و م يافزايد:

عقل نزد فلاسفه به هشت معنا گفته مي شود: 1. خردي كه ارس طو در كتاب برها ن ذكر

كرده است. 2و 3. در كتاب نفس ذكر شده و به عقل نظري و عقل عملي تقسيم گرديده

است. اما عقل نظري نيرويي است براي نفس كه پذيرندة ماهيات امور كلّي است؛ به اعتبار

كليِّت آنها، و عقل عملي نيرويي است نفساني كه در آنچه از جزئيات به منظور هدفي معل وم

يا مظنون بر مي گزيند، ماية برانگيختن نيروي شوق مي گردد. علاوه بر اين ها، به قواي

متعدد عقل نظري، عقل اطلاع مي گردد از آن جمله است: 4. عقل هيولاني 5. عقل بالملكه6. عقل بالفعل 7. عقل مستفاد 8. عقول فعاله كه ماهيات مجرد از ماده باشند ( ابن سینا، 1400،ج1، ص88؛ 1366،ص21-22)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12