علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204099
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 18:7
تعداد مشاهدات : 221

علاّمه طباطبايي و معيارهاي فهم و نقد احاديث اسباب نزول1

در اين مقاله، ديدگاه علامه طباطبايي به عنوان مفسّري توانمند و حديث ‏شناسي مطلع درباره روايات اسباب النزول، جايگاه آنها و معيارهاي تشخيص سره از ناسره و سبب نزول بودن، بررسي مي‏شود. مؤلّف، نخست معناي اسباب نزول، راه دستيابي به آن، تعابير بازگوكننده اسباب نزول، فوايد و اهميت شناخت اسباب نزول را مطرح مي‏كند


شادي نفيسی

 

چكيده:

در اين مقاله، ديدگاه علامه طباطبايي به عنوان مفسّري توانمند و حديث ‏شناسي مطلع درباره روايات اسباب النزول، جايگاه آنها و معيارهاي تشخيص سره از ناسره و سبب نزول بودن، بررسي مي‏شود. مؤلّف، نخست معناي اسباب نزول، راه دستيابي به آن، تعابير بازگوكننده اسباب نزول، فوايد و اهميت شناخت اسباب نزول را مطرح مي‏كند و سپس مي‏افزايد: به اعتقاد علامه، شأن نزول، امر يا حادثه‏اي است كه در پي آن، آيه يا آياتي درباره فرد يا واقعه‏اي نازل شود. ايشان بسياري از اسباب نزولها را اجتهادي مي‏داند؛ لذا به تعبير راوي كاري ندارد. از نظر ايشان، مهمترين ملاك براي پذيرش روايت يا روايات اسباب نزول، تدبّر در خود آيات قرآني است. روايتي را مي‏توان پذيرفت كه با مضمون آيه و لحن و سياق آن و تمام جزئيات و ظرايفي كه با دقت در آيه مي‏توان يافت، مطابقت كند. از اين رو، بسياري از روايات سبب نزول را به علت عدم مطابقت، رد مي‏كند.
مسائل مهمي چون: تعارض با زمان نزول آيه، گونه‏گوني نقل، تعدد در اسباب نزول، بررسي و نقد روايات از نظر سند و متن با لحاظ ملاكهايي چون مخالفت با قرآن، تعارض با عصمت و شخصيت نبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، تعارض با سنت و تعارض با عقل، از ديگر سرفصلهايي است كه در اين مقاله از نظرگاه علامه به آن پرداخته شده است.


خداوند متعال قرآن را فروفرستاد تا بشر را به حقيقت رهنمون شود؛ لفظ آن را خود برگزيد و آن را معجزه قرار داد تا خطابش جاودانه گردد؛ پاسداري‏اش را خود بر عهده گرفت و پيامبرش صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را مفسّر آن معرفي كرد تا كلام و پيامش محفوظ ماند.
مسلمانان از آغاز به روايات تفسيري چنان اهتمام داشته‏اند كه تفسير به مأثور، اولين شيوه تفسيري در عالم اسلامي تلقي مي‏شود و اين گونه روايات، همواره به عنوان يكي از منابع تفسير، مورد توجه بوده است. در ميان روايات تفسيري، روايات اسباب النزول، حجم قابل توجهي را به خود اختصاص داده است. اين روايات كه ما را در فهم بهتر آيات كمك مي‏كند، به رغم اهميت آن ـ همچون عموم ميراث حديثي ماـ مشتمل بر غث و سمين است. در كنار اين كاستي عام، مشكل تشخيص سبب نزول بودن اين روايات هم وجود دارد كه مختص اين دسته از روايات است.
در اين مقاله كوشيده‏ايم تا ديدگاه علامه طباطبايي را به عنوان مفسّري توانمند و حديث‏شناسي مطلع، درباره اين روايات، جايگاه آنها و معيارهاي تشخيص سره از ناسره و نيز سبب نزول بودن آنها جويا شويم.

اسباب نزول و راه دستيابي به آن

انديشه‏ وران علوم اسلامي، سبب نزول را حادثه‏اي دانسته‏اند كه همزمان با نزول وحي روي داده و آيه يا آياتي به گزارش آن پرداخته‏اند يا حكم آن را بيان كرده‏اند(1) آنان در اين تعريف، دو قيد را لحاظ كرده‏اند آنان در اين تعريف، دو قيد را لحاظ كرده‏اند:


1-همزماني اين رويدادها با زمان نزول قرآن، كه در اين صورت، تاريخ امتهاي پيشين از دايره اسباب نزول آياتي كه آنها را گزارش مي‏كند، بيرون مي‏رود؛ مانند آن كه اقدام ابرهه براي تصرّف و تخريب كعبه، سبب نزول سوره فيل قلمداد نمي‏شود. (2)
2- تأخر نزول آيه از واقعه؛ بدين معني كه حوادثي را مي‏توان سبب نزول تلقّي كرد كه آيات، پس از آن، بي‏درنگ يا با كمي فاصله نازل شود.(3) بنابراين، وقوع حادثه‏اي پس از نزول آيه يا در پي تحقّق فرمان آيه، سبب نزول تلقّي نمي‏شود
اما سؤالي كه در اين جا مطرح است، اين كه چگونه مي‏توان به سبب نزول آيات، دسترسي يافت؟ از نظر عموم محققان علوم اسلامي، تنها راه آگاهي و دستيابي به آن از طريق روايت است(4)
تأملي در سخنان اين بزرگان نشان مي‏دهد كه از نظر جملگي ايشان، تنها راه شناخت اسباب نزول، مراجعه به روايت است، اما در اين ميان، احاديثي كه به پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم منتهي شود و حضرت صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خود به بيان سبب نزول پرداخته باشند، بسيار انگشت‏شمار است.(5) بنابراين، بيشتر اين روايات به صحابي و تابعي منتهي مي‏شود؛ لذا محققان به بحث از حجيّت روايات اين دو گروه پرداخته‏اند.
از نظر عموم اهل سنت، روايت صحابيان در اين باره، در حكم حديث مرفوع مي‏باشد،(6 )امّا حديث تابعي در اين موضوع، در حكم مرفوع مرسل است.(7) بايد توجه داشت كه مبناي اين داوري درباره سخنان صحابه و تابعين، اين پيشفرض است كه در تشخيص اسباب النزول، اجتهاد بيننده جايي ندارد و صحابه و تابعان، صرفا گزارشگر محض واقع بوده‏اند.(8) البته در ميان عالمان متأخر اهل سنت، برخي نظري ديگر دارند؛ ابوزيد، از جمله اين متأخران است كه معتقد به اجتهادي بودن شناخت اسباب نزول است. پس بايد با دقت و تأمل بيشتري به تعيين و تشخيص موارد آن پرداخت.(9)
بر خلاف اهل سنت، از نظر شيعه، سخني كه به صحابي يا تابعي منتهي شود، فاقد حجيّت شرعي است؛(10) لذا بدان توجهي ندارند. عالمان شيعه در غير از مباحث احكام نيز اعتنايي به روايات غير معصوم نداشته‏اند و سخن ايشان را به عنوان شاهدان زمان نزول قرآن و آگاهان به آن، قابل اعتماد ندانسته‏اند؛ از اين رو معمولاً در تفاسير روايي شيعه؛ مانند تفسير عياشي و البرهان، كمتر رواياتي را در اسباب نزول مي‏توان ديد كه از غير معصوم نقل شده باشد. متفكران شيعي، به ندرت، بحثي مستقل را به حجيت روايات اسباب نزول و اعتبار گفته‏هاي صحابيان و تابعيان در اين باره اختصاص داده‏اند(11) البته ايشان در بررسي روايات معصوم عليه‏السلام نيز بيشتر بر سند آن تكيه كرده‏اند.

تعابير بازگوكننده اسباب نزول

نكته مهم، تشخيص روايات اسباب نزول از ميان روايات متعددي است كه آيات را با حوادث مختلف پيوند مي‏دهد؛ چرا كه بسياري از اين روايات، در واقع، نه بيانگر سبب نزول، بلكه بيانگر مصاديق ديگر براي آن آيات است؛ لذا محققان معيارهايي را براي تفكيك و تشخيص اين دسته از روايات از بين روايات ديگر، بيان كرده‏اند كه جملگي آنها ويژگيهاي ظاهري و تعابيري است كه در روايات براي حكايت از اسباب نزول به كار رفته است. ايشان اين تعابير را به لحاظ گويايي، به «صريح» و «غير صريح» تقسيم كرده‏اند كه هر مورد نيز تقسيمهاي فرعي‏تر دارد.

1. «سبب نزول هذه الآية كذا»:

اگر راوي، چنين تعبيري به كار برد، بايد آن را نص در بيان سبب نزول تلقي كرد. البته روايات سبب نزول نشان مي‏دهد كه حتي يك نمونه براي آن يافت نمي‏شود.(12)

2. «حدث كذا فنزل الآية...»:

چنانچه راوي، حادثه‏اي را نقل كند و پس از آن، حرف «فاء»(13) را بر سر يكي از مشتقات ماده «نزل» به كار برد و مثلاً بگويد: «حدث كذا فنزل الآية...»، تعبير به كار رفته، در بيان سبب نزول، ظهور دارد.(14) اين واژه، پركاربردترين واژه در روايات اسباب نزول است.(15)

3. «نزلت في كذا»:

از نظر برخي محققان، آنچه معناي اين تعبير را تعيين مي‏كند، كلمه‏اي است كه پس از «في» به كار مي‏رود. در صورتي كه پس از «نزلت في» از فرد يا قوم مشخص يا حادثه‏اي معين ياد شود، صريح در بيان سبب نزول است؛ همچنين اگر راوي بگويد «نزلت في فلان آية كذا»،(16) اما اگر بعد از «نزلت في»، غير از دو مورد فوق ـ شخص يا حادثه‏اي معين ـ ذكر شود، مثل اين كه بگويد «إنّها نزلت في مال اليتيم إذا...» نمي‏توان آن را بيانگر اسباب نزول تلقي كرد، بلكه از آن، تفسير آيه يا بيان حكم آن اراده مي‏شود و يا اين كه براي بيان زمان نزول آيه به كار مي‏رود.(17) در اين صورت، به كار رفتن تعبير فوق در روايت، محتمل معاني مختلف است.(18)

4. «أحسب هذه الآية نزلت في كذا»:

اگر راوي از تعبير فوق يا تعابير مشابه آن كه دربرگيرنده الفاظ شك و ترديد است، در روايت استفاده كند، روشن است كه نمي‏توان روايت را به تصريح خود راوي، صريح در بيان سبب نزول تلقّي كرد.(19)
با توجه به آنچه گذشت، عموم محققان علوم قرآني، از ديرباز براي تشخيص سبب نزول آيه، بيش از همه، نوع تعبير راوي را ملاك قرار داده‏اند. محدود كردن ملاك تشخيص سبب نزول به تعبير راوي، در كنار پيش‏فرض اوليه ايشان مبني بر عدم اجتهاد راويان در بيان سبب نزول، مشكلي جدي را فراروي اين عالمان نهاده است كه وجود روايات متعدد با سبب نزولهاي مختلف و بعضا متناقض براي يك آيه است. وجود موارد بسيار از اين دست، محققان اسباب نزول را بر آن داشته است كه به بحث از چگونگي حل اين مشكل بپردازند.
اعتبار سند و صراحت تعبير به كار رفته براي بيان سبب نزول (صيغه)، دو ملاك مهم براي ترجيح و داوري درباره اين روايات است. با اين همه، باز هم مواردي باقي مي‏ماند كه روايات متعدد، به لحاظ سند و صيغه، كاملاً يكسان هستند. در اين صورت، بايد با بررسي قراين و ملابسات، بدون اين كه قائل به تكرّر نزول شويم، راهي براي جمع بين دو روايت بيابيم، يا با توجه به قراين، يكي را بر ديگري ترجيح دهيم. در نهايت، انديشه‏وران اين حوزه، دو راه حلِّ كاملاً كارگشا بيان كرده‏اند: نخست آن كه قائل به تعدّد اسباب نزول شويم و در صورت عدم امكان اين فرض، مدّعيِ تكرّر نزول آيه شويم.(20)
اگرچه تعدد اسباب، مستندي نقلي، بجز وجود روايات معارض سبب نزول ندارد، اما امري است كه احتمال روي دادن آن كاملاً معقول مي‏نمايد و به طور معمول نيز مشابه آن، در زندگي عادي روي مي‏دهد كه دو يا چند نفر از اعضاي يك جامعه، با مشكل يا حادثه‏اي مشابه مواجه مي‏شوند. اما تكرر نزول، علاوه بر اين كه مستندي نقلي ندارد، به لحاظ منطقي نيز قابل نقد است.(21) چه لزومي دارد كه بپذيريم آيه يا سوره‏اي كه يك بار از سوي خداوند بر پيامبرش صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل شده و او آن را بر مردم خوانده، دگرباره نازل شود؟ برخي از ديرباز با مسأله تكرر نزول، مخالف بوده‏اند؛ چنان كه سيوطي اين قول را به صاحب كتاب الكفيل لمعاني التنزيل؛ يعني «عماد الكندي» (متوفي 741) نسبت مي‏دهد كه به نيكويي براي نظر خود دليل آورده است(22)
برخي از فرضهاي ديگري هم كه در اين حوزه شكل گرفته است، وضعيتي چون فرض تكرر نزول دارد. اعتقاد به تأخّر حكم از آيه و تأخّر آيه از حكم، فرضي كاملاً غريب است كه نتيجه پذيرش صحت روايات سبب نزول، بدون نقّادي متن آن به لحاظ زمان نزول آن مي‏باشد.(23) بنا بر اين فرض، برخي از آيات احكام، نازل شده، اما حكم آن تا مدتي بعد كه زمان عمل به آن فرارسيده، ابلاغ نشده است؛ همچنان كه برخي احكام، وضع شده، اما آيه مربوط به آن حكم، سالها بعد نازل شده است.(24)
چنين فرضيه‏هايي كه بر پايه نامستحكم يك پيشفرض ـ عدم اجتهاد در بيان سبب نزول ـ بنا شده است، به تعارض عجيبي در تصوّر از وحي و تعامل آن با واقع مي‏انجامد؛ از يك سو، روايات اسباب نزول، حكايت از پيوند وثيق آيات با واقع زندگاني مردمان عصر نزول وحي دارد و از سوي ديگر، تكرّر نزول، تأخّر آيه از حكم و بالعكس، بر فقدان اين رابطه تأكيد مي‏كند؛ چرا كه در تكرّر نزول، آنچه يك بار نازل شده، از فراسوي غيب، وجودي لفظي يافته و به مردم ابلاغ شده، بار ديگر همين مراحل را تكرار مي‏كند. گويا وجود، امري اعتباري است و آنچه يك بار تحقّق يافت، گويا اصلاً نبوده، دوباره موجود مي‏شود؛ همچنان كه در قول به تأخّر حكم از آيه و بالعكس هم، چنين القا مي‏شود كه آيه، وقتي تقدير باشد، بدون ارتباط با شرايط و مقتضيات عمل به آن، نازل مي‏شود؛ حال مي‏خواهد زمان آن رسيده باشد، گذشته باشد يا هنوز باقي باشد!
در كنار ديدگاه غالب، محققان معاصر، بررسي متن را از ملاكهاي مهم سنجش روايات اسباب نزول معرفي كرده‏اند. «فضل عباس» بر لزوم هماهنگي اين دسته از روايات يا سياق آيات، تأكيد مي‏كند. او از نقّادي مضمون روايات نيز غافل نمي‏ماند و بخشي از داوري خود را بر پايه آن استوار مي‏كند.(25)

«ابوزيد» نيز توجه به نص قرآن و سياق آيات را از ملاكهاي مهم دستيابي به اسباب نزول آيات مي‏داند.(26)

 

اهميت شناخت اسباب نزول

انديشه‏وران اسلامي به تفصيل، از اهميت شناخت اسباب نزول سخن گفته‏اند و براي آن، فوايدي ذكر كرده‏اند كه به قرار زير است:
1-شناخت حكمت تشريع؛
2-فهم معناي آيه؛
3-تخصيص حكم به سبب، از ديدگاه كساني كه ملاك را خصوص سبب مي‏دانند، نه عموم لفظ؛
4- دفع توهّم حصر در مواردي كه ظاهرا چنين مي‏نمايد؛
5-برطرف كردن اشكالي كه ممكن است از ظاهر نص آيه به ذهن برسد؛
6-عدم خروج سبب نزول از حكم آيه، در صورتي كه حكم آيه، مشمول تخصيص باشد؛
7- شناخت فرد يا افرادي كه آيه درباره آنها نازل شده است؛(27)
8-تبيين موقعيت مخاطب و جامعه در هنگام نزول قرآن و در نتيجه، درك بهتر بلاغت قرآن؛
9-شناخت شيوه تربيتي قرآن.(28)
در ميان اين محققان و مفسّران، «ابن عاشور» بيش از آن كه در فوايد پرداختن به اسباب نزول سخن گويد، بر اهتمام زياد به آن خرده گرفته، پيامدهاي منفي آن را برشمرده است.(29)
در كنار فوايد بسياري كه عموم انديشه‏وران يادآور شده‏اند، بايد به جايگاه ويژه‏اي هم كه بحث «اسباب نزول» در كلام جديد اسلامي يافته است، اشاره كرد. اين مبحث به عنوان دليلي روشن بر پيوند نص قرآني با واقع فرهنگي و اجتماعي و در نتيجه، تعامل دوجانبه تأثيرگذاري بر آن و تأثيرپذيري از آن، در مباحث مرتبط با هرمنوتيك قرآن، مورد توجه متأخّران قرار گرفته است؛ چنان كه «نصر حامد ابوزيد»، فصلي مستقل از كتاب مفهوم النص خود را به اين موضوع اختصاص مي‏دهد.(30)
ديدگاه علاّمه طباطبايي درباره روايات اسباب نزول كه علامه اين تعريف را استطرادا، در ضمن بحثي ديگر، به اشاره عنوان كرده و گذشته‏اند، طبيعي است كه تمام دقايقي را كه قرآن‏پژوهان لحاظ كرده‏اند، در اين جا منعكس نشده باشد. ايشان در تعريف خود، از تعبير شأن نزول استفاده كرده‏اند؛ همچنان كه به مؤخّر بودن نزول آيه از حادثه اشاره كرده‏اند، ولي بر همزماني آن واقعه بر عصر نزول تأكيد نكرده‏اند، اما در جايي ديگر، آن را هم يادآور شده‏اند.( ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، چاپ دهم، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1379 ش، ص117).
از نظر عموم اهل سنت، روايات اسباب نزول، گزارش صرف راوياني است كه شاهد نزول بوده‏اند، اما علامه در اين باره ديدگاهي كاملاً متفاوت دارد. از نظر ايشان، روايات اسباب نزول، برداشت و استنباط راوي است كه با مطالعه حوادث و وقايع تاريخي، كوشيده تا آنها را با آياتي كه با آن پيشامدها همسوست، مرتبط سازد.
ايشان خود در اين باره توضيح مي‏دهند:
آنچه به عنوان اسباب نزول طرح شده، همه يا بيشتر آن (در واقع) استنباط (راوي) است. بدين معنا كه ايشان عموما حوادث تاريخي را گزارش مي‏كنند، سپس آن را با آياتي كه قابل انطباق با آن حادثه است، قرين مي‏سازند و اسباب نزول آيه محسوب مي‏دارند.(31)
همچنان كه در مقامي ديگر درباره اين دسته روايات مي‏نويسند:
(از) سياق بسياري از آنها پيداست كه راوي ارتباط نزول آيه را در مورد حادثه و واقعه، به عنوان مشافهه و تحمل و حفظ به دست نياورده، بلكه قصه را حكايت مي‏كند، سپس آياتي را كه از جهت معني، مناسب قصه است، به قصه ارتباط و در نتيجه، سبب نزولي كه در حديث ذكر شده، سبب نزول نظري و اجتهادي است، نه سبب نزولي كه از راه مشاهده و ضبط به دست آمده باشد..
آنگاه تعارض روايات در ذيل يك آيه را شاهد صدق ادعاي خود مي‏آورند:
و گواه اين سخن اين كه در خلال اين روايات، تناقض بسيار به چشم مي‏خورد. به اين معنا كه در بسياري از آيات قرآني در ذيل هر آيه، چندين سبب نزول متناقض همديگر نقل شده كه هرگز با هم جمع نمي‏شوند. حتي گاهي از يك شخص مانند «ابن عباس» يا غير او در يك آيه معين، چندين سبب نزول روايت شده،
ايشان سپس تنها دو راه براي توضيح اين ناهمگوني بيان مي‏كنند:
ورود اين اسباب نزول متناقض و متهافت، يكي از دو محمل بيشتر ندارد: يا بايد گفت: اين اسباب نزول، نظري هستند نه نقلي محض... و يا بايد گفت: همه روايات يا بعضي از آنها جعل يا دس شده است.(32)
تأمل در داوريهاي ايشان، چنان كه پس از اين هم خواهيم آورد، نشان مي‏دهد كه احتمال اول را شايعتر مي‏دانند؛ اگرچه از احتمال دوم نيز غافل نيستند. وي در موارد متعدد، همين نظر را يادآور مي‏شود؛ در مواردي، آن را «اجتهاد مفسران» مي‏خواند(33) يا آن را «استنباط نظري» نام مي‏گذارد(34) و يا «تطبيق و اجتهاد» مي‏خواند.(35)
البته علامه اشكالي در اين اجتهاد راويان و مفسران نمي‏بيند(36) جز اين كه نپذيرفتن اين مبنا موجب مي‏شود تا او به نتيجه آن هم ملتزم نباشد و در مقابل اين روايات تسليم نگردد و به رغم به كار رفتن تعابير خاصي كه محققان، آنها را بيانگر سبب نزول مي‏دانند، روايات را به عنوان سبب نزول نپذيرد؛ همچنان كه مانند جمله عالمان شيعي، حجيتي براي اجتهاد صحابي و تابعي هم قائل نمي‏باشد. لذا رواياتي را هم كه حتي از صحابي و مفسّر بزرگي چون «ابن عباس»(37) و يا از مفسر گرانقدر تابعي «سعيد بن جبير» باشد، به نقد مي‏كشد.(38)
علامه خود، اين دو طبقه را با هم ياد مي‏كند و درباره همه، يكسان به داوري مي‏نشيند:
روايتي مشابه آن از ابن عباس و مجاهد و عطاء هم نقل شده است؛ اما همان گونه كه مطلعيد، آياتي كه با تعبير «يا بني آدم» آغاز مي‏شود، دربرگيرنده فرامين و احكام عامي است كه همه بني‏آدم را شامل مي‏شود، بدون آن كه به امت معيني محدود باشد؛ بنابراين اين روايات آحاد، چيزي بيش از اجتهاد ايشان نيست و حجيتي ندارد.(39)
همچنان كه ايشان ذيل آيه 68 سوره فرقان، روايتي را از «ابن مسعود» در قالب تعبير صريح «حدث كذا فأنزل...» گزارش مي‏كند و درباره آن مي‏نويسد: «چه بسا مراد او تطبيق باشد، نه (بيان) سبب نزول.»(40)
همچنين در جاي ديگر، حكم به «تطبيق» بودن آن مي‏دهد.(41) ايشان درباره واقعه‏اي كه به عنوان سبب نزول آيه 21 سوره مجادله، در مجمع البيان با تعبير «حدث كذا فأنزل...» گزارش شده، مي‏نويسد: «ظاهرا اين مورد نيز از جمله آن مواردي است كه آيه بر داستان تطبيق داده شده، و (البته) نظير چنين موردي بسيار است.»(42)
ايشان درباره روايت الدر المنثور، ذيل آيه 27 سوره شوري كه به لفظ «أنزلت في...» نقل شده، مي‏آورند: «اين روايت، بيشتر به تطبيق مي‏ماند تا به سبب نزول.»(43)
از نظر ايشان، اين كه درباره آيه 24 سوره دهر(44) گفته مي‏شود: «نزلت في أبي‏جهل»، باز هم بيشتر به تطبق مي‏ماند، نه اسباب نزول.(45) ايشان همين داوري را درباره سبب نزول آيه 8 سوره حج(46) دارند كه «سيوطي» درباره آن گفته است: «نزلت في النضر بن الحارث» در هر دو مورد اخير، بنا بر نظر محققان اسباب نزول، به كار رفتن نام فرد معين در اين قالب، صراحت در بيان سبب نزول دارد، اما علامه، بي‏هيچ ترديد مي‏نويسد: «با توجه به شيوه ايشان در عموم رواياتي كه به عنوان سبب نزول ذكر شده، اين مورد هم، ظاهرا از قبيل تطبيق است.»(47)
همان گونه كه از قول علامه، پيش از اين آورديم، وجود روايات متناقض اسباب نزول، در ذيل يك آيه و بعضا از قول يك فرد، تنها مي‏تواند به دو صورت توجيه شود: نخست اين كه اين موارد، تطبيق و اجتهاد راويان شمرده شود و دوم اين كه ساختگي باشد(.48 )بي‏شك، پي گرفتن هر يك از اين راه حلها، برخاسته از پيشفرضهاي محقق است. راه حل نخست، بر حسن ظن و راه حل دوم، بر بي‏اعتمادي استوار است و هر يك پيامدهاي متعددي به دنبال دارد. علامه، چنان كه از داوريهاي عنوان شده او آشكار است، راه حل نخست را انتخاب مي‏كند و مكرر بر اجتهادي بودن اين روايات تأكيد مي‏كند. او در وقوع اين پيشامدها ترديد نمي‏كند، همچنان كه اجتهاد راويان را هم با حسن ظن و در جهت مصداق‏يابي توضيح مي‏دهد و مي‏نويسد:
تأمل در سياق آيات، ترديدي باقي نمي‏گذارد كه اين روايات از جمله همان مواردي است كه بر آن نام تطبيق را نهاديم، بدين معني كه (راويان) مضمون بعضي از آيات را منطبق بر پاره‏اي از داستانهايي يافتند كه در زمان پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روي داده بود، لذا آن ماجرا را سبب نزول آيه خواندند؛ البته مرادشان اين نبود كه آيه يكباره صرفا به خاطر آن واقعه و برطرف كردن شبهه‏اي كه به آن دامن زده، نازل شده است، بلكه منظورشان اين بود كه آيه ياد شده، شبهه برخاسته از اين واقعه و هر واقعه مشابه آن را نيز جواب مي‏گويد... . (بنابراين) با در نظر گرفتن اين امر، آنچه ايشان اسباب نزول مي‏ناميدند، داستانها و حوادثي بود كه در زمان پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم روي داده بود و به نوعي با مضامين آيات كريمه هماهنگي داشت؛ بدون اين كه آيه ناظر به آن داستان خاص يا پيشامد ياد شده باشد(.49) نقد روايات اسباب نزول
با توجه به آنچه آمد، روايات اسباب نزول با دو مشكل مواجه است: از يك سو اجتهاد راويان مي‏باشد و چه‏بسا ايشان در تطبيق خود به خطا رفته باشند؛ البته بايد توجه داشت كه خطا در اجتهاد، به معناي نادرستي و برساختگي اصل واقعه نيست؛ از سوي ديگر، همچون مجموع ميراث حديثي ما در كشاكش جدالهاي فردي و مذهبي، دستخوش جعل و تحريف شده است.
علامه طباطبايي در مواجهه با اين دو مشكل، به نقادي روايات مي‏پردازد و به تبع معيارهاي خود، در اين نقادي، دو كاركرد متفاوت دارد:
«انطباق بر آيه به لحاظ سياق، مضمون و لحن»، مهمترين ملاك براي تشخيص سبب نزول بودن روايت است كه به صواب بودن اجتهاد راويان را مي‏رساند و تنها در صورت تعارض با قرآن، سنت و عقل است كه بر نااستواري روايت هم دلالت مي‏كند.
«موافقت با زمان نزول آيه»، ملاك ديگري براي تشخيص سبب نزول بودن روايت است؛ جز اين كه عدم سازگاري با آن مي‏تواند معاني مختلفي داشته باشد: از يك سو مي‏تواند با تعدد نزول توجيه شود؛ همچنان كه ممكن است بر خطاي اجتهاد راوي دلالت كند و در برخي موارد هم بر نادرستي روايت دلالت مي‏كند.
در كنار اين دو معيار، تعارض با قرآن، سنت و عقل، سه معياري است كه جعلي بودن روايت را به تصوير مي‏كشد. البته بايد توجه داشت كه موافقت با زمان نزول، خود از زيرمجموعه‏هاي عرضه روايت بر قرآن و قسيم معيار تعارض با قرآن است؛ همچنان كه عدم موافقت با زمان نزول آيه، در واقع نوعي از تعارض با تاريخ است.

عدم انطباق بر آيه؛ راه تشخيص روايات سبب نزول

محققان اسباب نزول، تنها امري را كه موجب تمايز روايات سبب نزول از روايات تفسيري ديگر مي‏دانند، نوع تعبير راوي است. نوع تعبير، به هنگام تعارض روايات در تعيين اسباب نزول هم، از مهمترين عوامل مرجّح است. اما علامه در تشخيص روايات سبب نزول يا ترجيح آنها به هنگام تعارض، اصلاً به نوع تعبير راوي توجه نمي‏كند. از نظر ايشان، مهمترين ملاك براي پذيرش روايت يا روايات اسباب نزول، تدبّر در خود آيات قرآني است؛ لذا روايتي را مي‏توان پذيرفت كه با مضمون آيه و لحن و سياق آن و تمام جزئيات و ظرايفي كه با دقت در آيه مي‏توان دريافت، مطابقت كند.
علامه در بررسي روايات مختلفي كه درباره سبب نزول آيات 64 تا 74 سوره بقره رسيده است، به تحليل موشكافانه آيات مي‏پردازد و همه جزئياتي را كه مي‏توان از آنها دريافت، عنوان كرده، با توجه به مطابقت با اين جزئيات، يك دسته از روايات عنوان شده را هماهنگ يافته، مي‏پذيرد و به روش معمول ديگران به صراحت خرده مي‏گيرد كه روايات را بر آيات تحميل مي‏كنند:
و اين اجمالي از مطالبي است كه مي‏توان از رهگذر اين آيات، دريافت و اين مطالب از ميان اين روايات، تنها بر رواياتي تطبيق مي‏كند كه متضمن داستان عقبه است و هيچ دليلي براي استناد به روايات (ديگر) در تفسير اين آيات وجود ندارد، مگر مبناي رايج آن گروهي كه مضمون روايات را بر آيات حاكم مي‏گردانند؛ چه لفظ آيه هم با مضامين آن روايات همسو باشد يا نه.(50)
ايشان در بررسي روايات اسباب نزول، در برخي موارد به اجمال به منطبق نبودن روايت بر آيات استناد مي‏كند و آن را به عنوان سبب نزول نمي‏پذيرد: «بنا بر آنچه به تفصيل بيان شد، اين آيه به طور كامل بر اين داستان منطبق نيست.»(51) و حتي به رغم تعدد طرق نقل يك روايت، در صورت عدم مطابقت، باز هم آن را نمي‏پذيرد.(52 )علامه در برخي موارد، با وضوح بيشتري از اين عدم مطابقت ياد كرده، آن را ناهماهنگ با ظاهر آيه معرفي مي‏كند.(53)
ايشان در برخي موارد ديگر، از اين عدم انطباق، به ناهماهنگي با «مضمون آيه»(54) يا «سياق آيه يا آيات»55 ياد مي‏كند:
نهايت آن كه از نظر علامه، نص قرآن، تعابير و جزئيات ارائه شده در خود آيات و سياق آنها، از آنچنان اهميتي در تعيين اسباب نزول برخوردار است كه با تأمل در آنها به خوبي مي‏توان اسباب نزولي «فرضي» را ترسيم كرد. ايشان در آغاز بحث تفسيري خود درباره آيات 85 تا 91 سوره نساء مي‏نويسند:
با تأمل در اين آيات، روشن است كه درباره گروهي از مشركان نازل شده كه براي مؤمنان اظهار ايمان كردند، سپس به منزلگاه خويش بازگشتند و با مشركان در شركشان دمساز شدند، لذا در جنگ با ايشان ترديد شد و مسلمانان درباره ايشان اختلاف كردند و برخي بر جنگ با ايشان نظر دادند و ديگران با اين كار مخالفت كردند و به خاطر تظاهر آنها به ايمان، جانبشان را گرفتند، اما خداوند، ايشان را به مهاجرت يا جنگ فرمان داد و مؤمنان را از ميانجيگري در حقشان بازداشت.(56)
در بحث روايي، سبب نزولي با اين ويژگي نيامده، لذا روشن است كه علامه صرفا با تأمل در آيات، چنين سبب نزول فرضي‏اي را ترسيم كرده‏اند. ايشان در بحث تفسيري از آيه 83 سوره نساء هم، موضوع آن را منطبق بر واقعه «بدر صغري» مي‏دانند و توضيح مي‏دهند:
پيش از اين، عنوان شد كه بهتر است اين آيات را ناظر به داستان بدر صغري بدانيم كه طي آن، «ابوسفيان»، «نعيم بن مسعود اشجعي» را براي ايجاد ترس و وحشت بين مردم، به مدينه فرستاد تا آنها را از رفتن به بدر بازدارد.(57)
جالب اين است كه ايشان در بحث روايي، سخني از اين داستان به ميان نياورده‏اند؛ همچنان كه «سيوطي» و «واحدي» هم در كتابهاي اسباب النزول خود، اشاره‏اي به اين داستان، ذيل آيه مذكور يا آيات قبل و بعد آن نكرده‏اند.58 در نتيجه، به خوبي آشكار است كه نه‏تنها علامه روايات اسباب نزول را داوري و اجتهاد پيشينيان مي‏داند، بلكه خود نيز چنين كاري را روا دانسته، بدان مبادرت ورزيده است.
علامه با همين نگرش به آيات و اسباب نزول، رواياتي را كه ذيل آيه 28 سوره آل عمران به عنوان سبب نزول طرح شده، به دليل ناهمخواني با ظاهر آيه، نمي‏پذيرد، اما جاي مناسب آنها را هم عنوان مي‏كند و مي‏نويسد:
مناسبتر است كه اين داستان، سبب نزول آياتي عنوان شود كه از دوست گرفتن يهود و نصاري نهي كرده است، نه اين آيات.(59)
بنابراين، ايشان اجتهاد در تعيين سبب نزول را روا مي‏داند و اين مجال را فراروي مفسّران همه دوره‏ها، فراخ مي‏بيند. اما يكي از مهمترين پيامهاي اين رويكرد به مسأله اسباب نزول، فراهم آمدن بستري مناسب براي بروز داستانهايي غير واقعي و فرضي، برگرفته از ظاهر آيات است؛ يعني در واقع، تأييد همان فرضيه جنجالي مستشرقان است كه روايت سيره و تاريخ (و نيز فقه و...) را ساخته قرون متأخر (قرن سوم به بعد) مي‏دانند. از جمله اين داستانها كه صحت آن در خور نقد است، سبب نزولي است كه علامه در بحث تفسيري از آيات 114 تا 121 سوره انعام تصوير مي‏كنند و بر مبناي آن، چنين قضاوت مي‏كنند:
و همه اينها مؤيد سخني است كه از ابن عباس گزارش شده، مبني بر اين كه مشركان با پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و مؤمنان درباره گوشت مردار جدل مي‏كردند، ولي گفتند: آيا شما از آنچه خود كشته‏ايد، مي‏خوريد و از آنچه خدا كشته، نمي‏خوريد، پس آنگاه اين آيه نازل شد و لذا هدف اين آيات، بيان تفاوت اين دو مورد و تثبيت اين حكم است.(60)
علامه در بخش روايي، چنين روايتي را از «ابن عباس» يا غير او گزارش نكرده‏اند، اما «سيوطي» آن را آورده است.(61 )اشكال در اين است كه سوره انعام، يكجا نازل شده و تك‏تك آيات آن نمي‏تواند سبب نزولي داشته باشد؛ چنان كه علامه هم خود به همين نكته، در مواردي چند، در نقد روايات سبب نزول، تمسّك جسته‏اند.(62) در اين صورت، بر مبناي نگرش علامه، آيه، سبب نزول خاصي دارد كه قطعا خلاف واقع است. بنابراين، بايد در مباني اين ديدگاه و پيامدهاي آن، نيك تأمل شود.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12