علامه طباطبایی
سه شنبه - 2017 اکتبر 17 - 27 محرم 1439 - 25 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204090
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 17:19
تعداد مشاهدات : 259

رویکردهای سه گانة روش شناختی در مطالعات علوم اجتماعی و مقایسة آن با نظریة ادراکات اعتباری علامه طباطبائی1

بعضاً برخی مضامین اندیشه های فلسفی جدید را می توان در آثار فلاسفة بزرگ ایران زمین جستجو کرد. در یک تقسیم بندی با مسامحه، مهم ترین تحول معرفت شناختی انسان را می توان به اثبات گرا، فرا اثبات گرا و تکوین گرا تقسیم کرد. فلسفة "علامه طباطبائی" هرچند با این سه رویکرد تفاوت اساسی دارد، ولی واجد برخی از مضامین آنها می باشد. یکی از نوآوری های فلسفة علامه، «نظریة اعتباریات» است که به نظر می رسد، دارای وجوه تشابه با رویکردهای فرا اثبات گرایی و تکوین گرایی باشد که این مقاله آن را می کاود.

نوع مقاله: مقاله پژوهشی
علی امیدی[1]

چکیده
بعضاً برخی مضامین اندیشه های فلسفی جدید را می توان در آثار فلاسفة بزرگ ایران زمین جستجو کرد. در یک تقسیم بندی با مسامحه، مهم ترین تحول معرفت شناختی انسان را می توان به اثبات گرا، فرا اثبات گرا و تکوین گرا تقسیم کرد. فلسفة "علامه طباطبائی" هرچند با این سه رویکرد تفاوت اساسی دارد، ولی واجد برخی از مضامین آنها می باشد. یکی از نوآوری های فلسفة علامه، «نظریة اعتباریات» است که به نظر می رسد، دارای وجوه تشابه با رویکردهای فرا اثبات گرایی و تکوین گرایی باشد که این مقاله آن را می کاود. جمع بندی مقالة حاضر این است که هرچند علامه برای برخی پدیده های اجتماعی شأن اعتباری قائل است، ولی معرفت بر این پدیده ها را نسبی نمی داند و امکان شناخت بی طرفانه برای پدیده های اجتماعی اعم از عینی و اعتباری قائل است؛ از این جهت اندیشة علامه از اندیشه های پساتجددگرایی زاویه می گیرد.
 

مقدمه
در محافل فلسفی، هر از گاهی عنوان می شود که فلسفة علامه طباطبایی از چنان جامعیتی برخوردار است که می توان رگه های اندیشه های فرا نظری جدید مانند پسا اثبات گرایی (post-positivism) و تکوین گرایی (constructivism) را در آن جستجو کرد. همگان اذعان دارند که تکاپوی علامه طباطبایی در نمودن ضعف های معرفت شناسانه مارکسیسم یکی از تلاش های «مسأله محور» ایشان به شمار می آید که در جهان مدرن و در عرصة معرفت پژوهی نمودار شده بود. "علی پایا" معتقد است که بحث پرمضمون مرحوم علامه طباطبائی در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در باب «اعتباریات» حدود ۲۰ سال پیش از آن صورت گرفت که "دیوید لوییس"، فیلسوف آمریکایی در کتاب اعتباریات (Conventionss)  در مغرب زمین آن را مطرح کرد. به نظر وی، مرحوم طباطبائی همچنین حدود ۴۰۰ سال پیش از آن که امثال "جان سرل" بحث مربوط به برساختن اجتماعی واقعیت و نسبت معرفتی ما را با این برساخته ها مطرح کنند، به این موضوع توجه و دربارة آن نکات درخوری را عنوان کرده است (پایا، 13911). برخی دیگر نیز معتقدند علامه طباطبائی نظریات اعتبارات را در مواجهه با جریان اثبات گرایی فلسفة غرب مطرح کرد.

با وجوداین، معرفت شناسی و هستی شناسی یکی از مسائل مهم فرا نظری می باشد که در هر مکتب فلسفی مورد توجه است و فلسفة علامه از آن مستثنی نیست. در معرفت‏شناسی، چگونگی اکتساب و امکان حصول آن و همچنین صحت و سقم معرفت، مورد پرسش واقع می شود. اگر هستی شناسی به دنبال این است که چه چیزی وجود دارد و مظاهر آن چیست؛ معرفت شناسی از چگونگی معرفت به آن هستی می پرسد. بدین ترتیب در حالیکه هستی ‏شناسی راجع امر واقع (The fact) و ماهیت وجودی پدیده های اجتماعی و فیزیکی است، معرفت‏ شناسی راجع به فاعل شناسا  (subject)می باشد. معرفت شناسی علمی است که دربارة شناخت های انسان، ارزشیابی انواع و تعیین ملاک صحت و خطای آنها بحث می کند (مصباح یزدی، ۱۳۷۳، ص۱۵۴). از این رو ضرورت معرفت‏شناسی بدین جهت است که دستیابی به جهان‏بینی جامع و فراگیر، بلکه هر نوع نگرشی، بر مباحث زیربنایی و زیرساختاری معرفتی مبتنی خواهد بود (مطهری، 1368، صص13ـ16).

مهم ترین رهیافت های مطرح در مقولة معرفت شناسی و هستی شناسی علوم اجتماعی را می توان به سه دستة اثبات گرایی (پوزیتیویسم)، فرااثبات گرایی (پساپوزیتیویسم یا پسامدرنیسم) و تکوین گرایی (یا سازه انگاری) تقسیم کرد. در میان محققان اختلاف است که مکتب تکوین گرایی اساساً تحت رهیافت مستقلی قابل تقسیم بندی است یا نه؛ ولی این مقاله آن را در دستة مستقلی قرار می دهد. فرضیة نگارنده این است که در دنیای اسلام، علامه طباطبائی با ارائة نظریه اعتبارات یک افق جدیدی در معرفت شناسی و هستی شناسی علوم انسانی باز کرده است که در مواردی با مباحث فرااثبات گرا و تکوین گرا همپوشانی دارد؛ نگارنده خصوصاً این همپوشانی را با مکتب تکوین گرایی قابل توجه می داند، ولی معتقد است فلسفة علامه از جهت معرفت شناسی و هستی شناسی با هر سه رویکرد متفاوت است. در این مقاله، دیدگاه های معرفت شناختی و هستی شناختی رویکردهای سه گانة مذکور بطور مختصر شرح داده می شود و سپس با بیان دیدگاه علامه در خصوص اعتباریات، نقاط پیوند برقرار شده میان رویکردهای مزبور، خصوصاً تکوین گرایی و نظریة علامه در پایان مقاله نشان داده می شود.

 رهیافت های عمدة مطالعات علوم اجتماعی: اثبات گرا، فرا اثبات گرا و تکوین گرا

در یک تقسیم بندی تقلیل گرا، مهم ترین رویکردهای معرفتی انسان را می توان به اثبات گرا، فرااثبات گرا و تکوین گرا تقسیم کرد. معرفت شناسی اثبات‏گرا، قائل به امکان شناخت، وجود قوانین عام تغییر ناپذیر، عینی و قابل کشف، نفی دانش پیشینی و کاربرد خرد و تجربه در شناخت است و اما در مقابل آن نیز معرفت شناسی فرا اثبات‏گرا و پست مدرن، قائل به عدم امکان شناخت بیطرفانه و عدم وجود قوانین عام تغییرناپذیر و عینی است و واقعیت را امری نسبی می داند. با این ادعا هر کدام از معرفت شناسی اثبات گرا و فرا اثبات گرا به گونه ای می‏کوشند که به ترتیب یا جهان اجتماعی را به ابعاد مادی آن تقلیل دهند و یا با تقلیل کنش انسانی به اموری مطلقاً گفتمانی و معنایی و با تأکید بر رابطه قدرت و گفتمان به نتایج دیگری می‏رسند که براساس آن امکان نیل به شناخت فی الواقع اساساً نفی می‏گردد.

اثبات گرایی بر «هستی شناسی بنیادگرایانه» (Foundationalist ontology) استوار است. از 
 این رو معتقد است جهان، مستقل از شناخت ما از آن وجود دارد. بدین ترتیب علوم طبیعی و علوم اجتماعی قابل قیاس اند. می توان با استفاده از یک نظریه که فرضیه ای را فراهم می کند، یعنی از راه مشاهده مستقیم، آزمون پذیر باشد، روابط قاعده مندی بین پدیده های اجتماعی برقرار نمود. از این دیدگاه، ساختارهای ژرفی که مشاهده پذیر نباشند، وجود ندارند. به طور معمول، اثبات گرایی ادعا دارد  که هیچ دوگانگی (Dichotomy) بین ظاهر (Appearance)و واقع  (Reality)و شناسنده و شناخت شونده وجود ندارد؛ جهان واقعیت دارد و برساخته ای اجتماعی نیست. از این رو شیوه های تجربی می تواند به عنوان آزمونی مستقل برای بیان معتبر بودن یک نظریه در اختیار باشد (Furlong, and Marsh, 2002, p.222).

در اثبات گرایی، به ویژه طرفداران شاخة «پوزیتیویسم منطقی» قائل به اصل «تحقیق پذیری» می باشند. بدین معنی که تنها گزاره هایی دارای معنی می باشند که برای آنها ما به ازای خارجی به دست آید (باربور، 1362، صص278-279). "راسل" در این باره، پای انطباق گزاره های بسیط را با عالم خارج پیش کشیده است که این نظریه به «اتمیسم منطقی» معروف است (راسل، 1348، صص 65-71). البته، او این گزاره ها را سنگ بنای جملات مرکب معنی دار دانست و بدین گونه معنی داری را برآیند تحقیق پذیری شمرد، نه خود آن را. همزمان با راسل، می توان از رسالة منطقی- فلسفی"ویتگنشتاین" نام برد که سرمشق مهم دیگری به دست پوزیتیویسم منطقی داد (ویتگنشتاین، 1379، ص42؛ مگی، 1377، صص536-5377). علاوه بر این پوپر نیز در مقابل اصل تحقیق پذیری به اصل ابطال پذیری قائل شد که بر اساس آن، معنی داری وصف گزاره هایی است که چه از راه حس و چه از راه منطق، قابل نقض و به عبارت دیگر همچنان که محتمل صدق است، محتمل کذب باشد و تنها در این صورت این گزاره ها علمی خواهد بود (پوپر، 1363، صص67-70).

طبق تعریف معرفت شناسان اثباتگرا، معرفت عبارت است از: «باور صادق موجه»True Justified Belief از نظر آنان وقتی می توان گفت «آ»  (فاعل شناسا Subject) می داند که«ب» (گزارهStatement)صادق است، که سه شرط احراز شده باشد: اولاً «ب» صادق و مطابق با واقع باشد؛ ثانیاً «آ» باور داشته باشد که «ب» و به عبارت دیگر «آ» به مطابقت «ب» با واقع یقین داشته باشد؛ ثالثاً باورِ «آ» به «ب» موجه باشد؛ یعنی «آ» بتواند با سیری استدلالی نشان دهد که از چه راهی به این باور رسیده است، به دیگر سخن باور او نتیجه استدلال بوده باشد (هاملین، 1374، ص130).

برای اثبات گرایان، هدف علوم اجتماعی، صدور «احکام علّی» (Causal statements) است؛ از این نظر برقرار کردن روابط علّی میان پدیده های اجتماعی، امکان پذیر است و باید در این راستا کوشش نمود. همچنین استدلال می کنند که پرسش های تجربی را - که دربارة چیستی اند- می توان از پرسش های هنجاری -که به آنچه باید باشد مربوط اند- جدا کرد. بنابراین هدف علوم اجتماعی، جستجوی پرسش های تجربی است؛ در حالیکه فلسفه، متافیزیک یا مذهب به دنبال پرسش های هنجاری اند. از آنجا که می توان پرسش های تجربی را از هنجاری جدا ساخت، برای علوم اجتماعی، امکان عینی بودن و رهایی از ارزش ها وجود دارد(Furlong, and Marsh, 2002, pp.22- 23).

رهیافت اثبات‏گرایی با سه ویژگی اساسی شناخته می شود:

-دانش ذاتاً بیطرف است؛

- تنها روش علمی، روش علوم طبیعی است؛

-روش‏های دقیق علوم طبیعی باید مورد استفادة دانشمندان علوم ‏اجتماعی نیز قرار گیرد (ادیبی و انصاری، 1358، ص139).

اثبات‏گرایی منکر وجود نیرو یا جوهره‏ای است که فراسوی واقعیت و قوانین محَقق علوم است و می‏خواهد با تکیه بر علوم طبیعی، سایر معارف بشری را زاید نشان بدهد. اثبات‏گرایی وظیفة فلسفه را صرفاً یافتن اصول کلی مشترک بین تمام علوم می‏داند. بنابراین دیدگاه، کوشش‏های مبتنی بر کشف، شهود و درون‏کاوی در راه شناخت مطرود می‏باشند و مکتب‏هایی چون پدیدارشناسی، تأویل‏گرایی، تفهمی و به‏طورکلی هر مکتب یا آیینی که بر ابعاد کیفی، ذهنی و ارزشی پدیده‏های اجتماعی تکیه می‏کند، از دیدگاه این مکتب بی‏اعتبار است (ساروخانی، 1381، ص31). پس این رهیافت، از معرفت شناسی فهم عینی حمایت می کند. اثبات گرا ها معتقدند که می توان جهان را از طریق تجربه و مشاهده درک نمود و حقیقت یا عدم حقیقت یک گزاره را از طریق مشاهدة تجربی مشخص کرد. آنها به تدقیق و ارزیابی داده های موجود می پردازند و مدعی تولید قضایای عام و پایدار هستند (مارش و استوکر، 1378، ص۳۹) و (Terriff, 1999, p.100).

متأثر از همین اثبات‏گرایی بود که اندیشمندان حوزة علوم اجتماعی سعی داشتند با تکیه بر نظریه های علوم طبیعی، نظم اجتماعی را توضیح دهند و به نظریه پردازان توصیه می کردند که از لحاظ ارزشی بی طرفی را رعایت کنند. همین تجربه گرایی یا علم گرایی بود که در دهه های 1950 و 1960 به نام «انقلاب رفتاری» وارد علوم اجتماعی شد و از این پس روش های سنتی که متکی بر تاریخ و فلسفه بود را غیر علمی معرفی و طرد کرد (مشیرزاده، 1386، ص10). مطالعة رفتاری بر هستی شناسی بنیادگرایانه، معرفت شناسی اثبات گرا و اغلب روش شناسی کمّی و آماری مبتنی بود. عقیده بر این بود که «علم» اجتماعی در صورتی امکان پذیر است که محقق از روش علمی پیروی کند؛ فرضیه ها از نظریه گرفته شود و سپس در کوششی برای ابطال آنها آزمایش شوند. بنابراین پژوهشگران به اندازه گیری عینی پدیده های اجتماعی و متغیرهای آن نیازمند بودند؛ بدین ترتیب باید به جای داده های نرم (مثلاً مصاحبه ها و مشاهده مشارکت کنندگان)، بر داده های سخت (مثلاً آمار و ارقام دولت ها) تمرکز می شد (Furlong, and Marsh, 2002, p.233).

انتقاداتی که بر اثبات گرایی وارد می شوند، براساس دو رشته استدلال صورت می گیرند:

گروه نخست؛ به شکل وسیع استدلال می کند که اثبات گرایان (با پیروی از روش های علوم طبیعی) این گزاره را که علوم در واقع چگونه تداوم می یابند، بد تفسیر می کنند. در این باره دو موضع اهمیت داشته است: نخست؛ موضع عمل گرایانه "ویلارد کواین" (Willard Van Orman Quine)که دو انتقاد مهم دربارة اثبات گرایی را توسعه داده است: کواین استدلال می کند که هرگونه شناختی که ما از حواس پنج گانه به دست می آوریم با میانجیگری مفاهیمی که برای تحلیل آنها به کار می بریم، حاصل می شود. از این رو هیچ راهی برای رده بندی و یا حتی توصیف تجربه بدون تفسیر آن وجود ندارد. این به معنای آن است که نظریه و تجربه به آسانی جدا شدنی نیستند، به جای این نظریه هم بر واقعیت هایی که بر آن تمرکز می کنیم و هم بر چگونگی تفسیر ما از آنها تأثیر می گذارد. این، به نوبة خود بر نتایجی تأثیر می گذارد که اگر واقعیات در جهت ابطال نظریه ظاهر شوند، ترسیم می کنیم. به این ترتیب اگر ما واقعیت هایی مشاهده کنیم که با نظریه ناسازگارند، ممکن است به جای اشتباه بودن نظریه در مورد اشتباه بودن واقعیات تصمیم بگیریم. چنین استدلالی این برداشت را که مشاهده به تنهایی می تواند در خدمت ابطال نظریه باشد، تضعیف می کند. دوم؛ دیدگاه "توماس کوهن" (Thomas Kuhnn)است که علوم در هر زمانی در چنبرة پارادایم ویژه ای قرار دارند که سؤال ناشدنی است و بر پرسش هایی که دانشمندان می پرسند و روش تفسیر مشاهداتشان تأثیر می گذارد (Hollis & Smith, 1990, pp.55-61). در نتیجه بررسی های علمی چندان که اثبات گرایی نشان می دهد «باز» نیست؛ بلکه نتایج مشخصی، اغلب اندیشه ناپذیرند. تغییر پارادایم هنگامی روی می دهد که مشاهدات تجربی فراوانی، 
 برخی دانشمندان دلیر را بر آن می دارد که پارادایم مسلط را به سؤال کشند، اما تا آن هنگام و برای بیشتر بخش ها، دانشمندان مشاهداتی که متناسب نیست را بی اعتبار می دانند (این انتقاد به روشنی با دومین انتقادی که در بالا از کواین نقل شد، همسان است) و از نتایجی که پارادایم را تثبیت می نمایند، استقبال می کنند.

دومین جریان اصلی نقادی اثبات گرایی به علوم اجتماعی اختصاص بیشتری دارد. این جریان استدلال می کند که تفاوت های روشنی بین پدیده های اجتماعی و فیزیکی یا طبیعی وجود دارد که «علم» اجتماعی را امکان ناپذیر می سازد. فرا اثبات‏گرایی منکر امکان حصول به معرفت علمی بی طرفانه و غیرارزشی در علوم اجتماعی است و بر ساخته شدن گفتمانی واقعیت تأکید دارد و ضمن تقلیل‏دهی هستی‏شناسی به زبان و گفتمان معتقد به امر «ساخته شدن پدیده های اجتماعی» می‏باشند؛ برخلاف روش تبیین‏گرای اثبات‏گرایی، روش تفسیر‏گرای فرا اثبات‏گرایی دوگانگی‏ها را رد می‏کند. از دید این مکتب، عمده مشکل رویکرد معرفت ‏شناسی اثبات‏گرا در بعد هستی‏شناسی، ماده‏گرایی افراطی آن است؛ در حالیکه مکتب فراثبات گرا به معناگرایی اهمیت می دهد. فرا اثبات‏گرایی رویه بازاندیشانه را پیش می‏کشد و معتقد است که «اثبات‏گرایی در خدمت سلطه و تثبیت وضع موجود در آمده است» (علیخواه، 1376، ص42). به نظر فرا اثبات گرایی، واقعیتی عینی اجتماعی وجود ندارد که بتوان آن را به واسطة عقلانیت و استدلال کشف کرد؛ بلکه واقعیت بیشتر، حاصل تعامل سوژه و ابژه بوده و این دانش نیز به طور اجتماعی ساخته شده است. از دید فرا اثبات گرایان، تئوری ها یک عنصر اصلی از ساختار اجتماعی واقعیت هستند و بدین دلیل نیز یک نقش اصلی در درک ما از جهان و شکل دادن به دانش و تعریف آن ایفاء می نماید. این گروه معتقدند تأکید اثبات گرایان بر واقعیت عینی باعث می شود که روابط قدرت و روابط اجتماعی که «ساختارهای طرد و جذب»  (Structures of inclusion and exclusion) را شکل می دهند، پوشیده و مخفی بمانند. در حالیکه وظیفة نظریه پردازها آن است که این ساختارها را آشکار کنند (Terriff, 1999, p.182).

فرا اثبات‏گرایی مفروضات اثبات‏گرایی را به باد انتقاد می گیرد و بیان می کند که اثبات‏گرایی ادعا دارد که متدولوژی آن روشی توصیفی-تبیینی و نه تجویزی است؛ یعنی بین نظریه و جهان خارج تفکیک قائل شده و با فرض جهان خارج به عنوان طبیعت، صرفاً به‏ تقریر اوضاع و تحولات جهان می‏پردازد، بدون اینکه بپذیرد مشاهده‏گر ذهنیت و علائق خود را در تقریر امور جهان دخالت می دهد. فرا اثبات‏گرایی معتقد است مگر می‏توان جهان را به صورتی بی‏طرفانه مشاهده و گزارش کرد؟ مگر این گونه نیست که ما نسبت به امری که گزارش اش می‏کنیم، بی‏طرف نمی‏توانیم بود؟ (چالمرز، 1387، ص12). آیا شیوة تفکر ما، امر مورد گزارش ما را تعریف نمی‏کند؟ (زیباکلام، 1378، ص297). فرا اثبات گرایان معتقدند واقعیت تنها یک ساختة اجتماعی است که در آن مردم آگاه، معنایی ذهنی به کنش های خود می دهند و موقعیت خود و دیگران را تفسیر می کنند. مردم کارگزارانی غیرفعال نیستند؛ بلکه فعالانه در ارزیابی کنش های خود و دیگران دخالت دارند. آنها دنیا را شکل می دهند، همانگونه که دنیا آنان را شکل می دهد. دنیای معانی که دارای ساخت اجتماعی است، سست و همواره در حال تغییر است (مارش و استوکر، 1378، ص۲۳۰). بنابراین از نظر هستی شناختی، فرا ثبات گرایان یک موضع گیری بنیاد ستیزانه دارند. بدین معنی است که پدیده های اجتماعی مستقل از تفسیر ما از آنها، هستی ندارند. به جای این، تفسیر/ فهم پدیده های اجتماعی است که بر پیامدها اثر می گذارد. به این ترتیب، تفاسیر / معانی پدیده های اجتماعی اهمیت دارند؛ تنها تفاسیر/ معانی اند که می توانند در چارچوب یک گفتمان یا سنت، دریافت و فهمیده شوند. در نتیجه ما باید بر شناسایی گفتمان ها و سنت ها تمرکز یابیم و تفاسیر و معانی  را که آنها به پدیده های اجتماعی می دهند، دریابیم و تئوری های به اصطلاح علمی را از طریق فرایند ساختارشکنانه، به نقد بکشیم. با وجود این، ما باید بدانیم که تحلیل «عینی» امکان ناپذیر است، «دانشمندان» اجتماعی ممتاز نیستند؛ بلکه ایشان هم در چارچوب گفتمان یا سنت خاصی عمل می کنند. در نتیجه، شناخت به شکل نظری و یا گفتمانی باور شده است. از این رو فرااثبات گرایان موضع هرمنوتیک مضاعف را می پذیرند (Furlong, and Marsh, 2002, p.26).

برای فرا اثبات گرایان تنها دانشی وجود دارد که به طور اجتماعی ساخته شده است و واقعیت پنداری (Perceived Facts) و واقعیات حقیقی (Real Facts)، یکسان هستند، چراکه مقولات اندیشه ای (معنایی) بر مقولات مادی برتری دارند. بنابراین از آنجا که واقعیت ها به طور اجتماعی ساخته شده اند، تئوری نیز بخشی بنیادی از آن است. درنتیجه نمی توان بین تئوری و عمل تفکیک قایل شد چون هیچ جهان عینی شناخته شده وجود ندارد. گیدنز می گوید: «همة اشکال زندگی اجتماعی تاحدی به وسیلة دانش و شناخت بازیگران از خودشان، ساخته شده است. اگر دانش، بخشی از واقعیت است که به طور اجتماعی ساخته شده، در نتیجه می توان گفت که حقیقت عینی وجود ندارد؛ بلکه حقایق به طور اجتماعی تعریف شده اند. بنابراین تجربه و تجربه گرایی در این روند نقشی نداشته و نمی توان تمایزی بین مشاهده کننده و مشاهده شونده قائل شد همانگونه که تئوری و عمل از هم جدا نیستند»(Terriff, 1999, p. 101). از جمله پیامدهای این موضع این است که حقیقت اجتماعی عینی وجود ندارد، جهان برساخته ای اجتماعی و نقش دانشمندان اجتماعی، مطالعة برساخت های اجتماعی است. روش های کمّی، ابزارهای کند و دست و پاگیری هستند و ممکن است داده های گمراه کننده ای فراهم آورند. برعکس، به روش های کیفی (مصاحبه ها، گروه های مباحثه و یادداشت ها و مانند آن) نیاز داریم تا ما را یاری کنند که در یابیم مردم جهان، خود را چگونه می فهمند (برگر و لاکمن، 1383، صص16‏ و 2455).

انتقادات به سنت فرا اثبات گرایی نیز عمدتاً از سوی اثبات گرایان مطرح شده اند. از نظر اثبات گرایان، مواضع تفسیرگرای این سنت، برداشت ها یا داوری های ذهنی درباره جهان ارائه می کند. از این رو هیچ مبنایی برای داوری و روایی ادعاهای معرفتی ایشان وجود ندارد. دیدگاه هر شخص درباره جهان و روابط بین پدیده های اجتماعی در آن، به خوبی دیدگاه شخص دیگری است. برای بسیاری از اثبات گرایان این به این معنای آن است که این گونه پژوهش ها مانند تاریخ و یا حتی داستان است؛ حال آنکه آنان سودای دانش اجتماعی را دارند. البته برای کسی که به سنت فرا اثبات گرایی تعلق دارد پاسخ به این اتهام بسی دشوار است؛ زیرا این ایراد بر دیدگاه هستی شناختی و معرفت شناسی کاملاً متفاوتی مبتنی است و در نتیجه نگرشی متفاوت دربارة موضوع علوم اجتماعی را بازتاب می دهد.

انتقادات فوق باعث شد که تفکر دیگری موسوم به تکوین گرایی سر برآورد که موضع میانه روانه دارد. تمرکز اصلی تکوین گرایی بر «هوشیاری» و «آگاهی انسانی» و تأثیر آن بر پدیده های اجتماعی است. تکوین گرایان همانند پسامدرن ها استدلال می کنند که بسیاری از واقعیات اجتماعی عینی و خارجی نیستند. آنها معتقدند که دنیای سیاسی و اجتماعی همانند دنیای فیزیکی یا مادی نیست که خارج از آگاهی انسان وجود داشته باشد. پدیده های اجتماعی همانند منظومة شمسی نیست که در خارج وجود داشته باشد. دنیای اجتماعی و سیاسی قائم به ذات نیست؛ بلکه  فقط به مثابه آگاهی بین الاذهانی بین مردم معتقد به آن وجود دارد. دنیای سیاسی و اجتماعی یک نوع اختراع و اعتبار انسانی است و جنس آن از نظر فکر و نظری است. دنیای اجتماعی، مجموعه ای از ایده ها، افکار و هنجارهاست که توسط تعدادی از مردم در زمان و مکان خاصی ایجاد شده است. اگر اندیشه ها و ایده های جدید برای تغییر مناسبات اجتماعی ایجاد شوند؛ آن وقت خود اجتماع نیز تغییر می کند؛ زیرا ماهیت اجتماع در وهلة اول حاصل افکار و ایده هاست و ماهیت بین الاذهانی دارد 
(Jackson & Sorensen, 2003, pp.253-2544).

اندیشة تکوینی گرایی یک دیدگاه جدیدی نیست و آثار آن به اندیشه های "ویکو" (ایتالیایی) می گردد. طبق نظر ویکو، جهان طبیعی توسط خدا و جهان تاریخی را انسان آفریده است. تاریخ یک پروسة تکاملی روبه جلو نیست که خارج از حیطة انسانی باشد. تاریخ را انسان می سازد. انسان ها همچنین دولت ها را که یک ماهیت (سازه) تاریخی است، ساخته اند. روابط انسانی اساساً متاثر از اندیشه ها و افکار است نه نیروهای شرایط مادی (Ibid, pp253-254). طبق فلسفة تکوین گرایی، جهان مادی یک واقعیت مفروض نیست و مستقل از افکار و اندیشه هایی که انسان ها درگیر آن هستند، است. 
جهان اجتماعی یک واقعیت بیرونی نیست که از طریق دیده های اثبات گرایان آن را کشف کرد یا آن را توضیح داد. جهان سیاسی و اجتماعی بخشی از طبیعت نیست. تاریخ یک فرآیند تکاملی بیرون از اندیشه و افکار انسان ها نیست. جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی یا تاریخ نمی تواند یک علم عینی همانند علوم اثباتی باشد. هر چیزی در جهان اجتماعی توسط انسان ها، مردان و زنان ساخته می شود. جهان اجتماعی جهان آگاهی انسان هاست؛ به عبارتی مجموعه ای از اندیشه ها، اعتقادات، افکار، تصورات، علایم و فهم هایی است که انسان ها و به خصوص گروهی از انسان ها مانند دولت - ملت ها بدان معتقدند (Ibid, pp.253-254).

تکوین گرایان واقعیات فیزیکی جهان اجتماعی را رد نمی کنند. از نظر آنها، جهان اجتماعی تاحدودی 
از واقعیت های فیزیکی ساخته می شود. اما این ایده ها و عقاید است که به این اشیاء مادی بهاء و معنا می دهند و آن را با اهمیت می کنند. مثلاً امنیت یک کشور، متشکل از سرزمین، سلاح و چیزهای فیزیکی است. اما این اندیشه ها و فهم ها است که این اشیاء عینی و خارجی را قابل درک و سازماندهی می کند و آنها را در نیروهای مسلح قابل استفاده می کند. به هرحال، این عناصر مادی یک امر ثانویه است و این اذهان است که آنها را سازماندهی می کند و آنها را به سمت وسوی خاص سوق می دهد. 

اگر این افکار و اندیشه ها نباشند، این اشیاء مادی هیچ مفهومی از خود ندارند. اما از جهت معرفت شناسی، تکوین گرایان به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ای با نفی استقلال امر عینی از ذهنیت، امکان شناخت بیطرفانه و رها از ارزش را در مورد پدیده های اجتماعی رد می کنند و در مقابل معتقد است که جهان اجتماعی برساختة انسان هاست، شناخت نیز نه فقط انفعال ذهن؛ بلکه در مشارکت فعالانه آن با دنیای اجتماعی به دست می آید. این ذهن نیز، به نوبة خود امری تکوین یافته است و در چهارچوب جامعه و تاریخ و هویت خود، جهان را می سازد و به شناخت دست می یابد(Lesser, 2000, pp.24-48). در این چهارچوب، انسان نیز به عنوان موجودیتی زمینه مند درک می شود که گرچه  جهان اجتماعی را می سازد، ولی ماهیت خود نیز در جامعه شکل می گیرد. بنابراین تکوین گرایی در نفی ذات گرایی (Essentialism) شکل می گیرد؛ به عبارت دیگر، سوژه امری ثابت نیست که قادر به کشف ذات جهان باشد. تکوین گرایی، سوژه را امری شکل گرفته در تاریخ و زمینه(Context)  می داند. این گروه از تکوین گرایان، ماده گرایی را نیز به مثابه دیدگاهی ذات انگار به واقعیت اجتماعی نفی می کنند و از این جهت با اثبات گرایان درگیر  می شوند و تلقی آن از واقعیت را به عنوان امری مستقل از انسان، که قواعد آن توسط سوژه قابل شناخت است، نفی می کنند.(Gergen, 2001, pp.7-8 & 93-98)

اما گروهی دیگری از تکوین گرایان، از جمله "الکساندر ونت"، دیدگاه حد واسط اثباتگرایی و پسا اثباتگرایی را مطرح می کند. از نظر ونت هر چند تفاوت هستی‏شناختی میان انواع طبیعی (آب، چوب، اتم و ...) و انواع اجتماعی (خانواده، دولت و ...) وجود دارد، اما از نظر او این تفاوت منتهی به معرفت‏شناسی متفاوتی نمی‏شود؛ بلکه می‏تواند مستلزم روش‏های متفاوتی باشد. دانشمندان در هر دو قلمرو مطالعات طبیعی و اجتماعی به تبیین این امر می‏پردازند که چرا چیزی به چیزی دیگر منتهی می‏شود و به فهم این مسأله توجه دارند که چگونه چیزها با هم جمع می‏شوند تا رابطه علیت را بیان کنند (Wendt, 1999, p.3722). از نظر ونت اینکه واقعیت مستقل از انسان ها وجود دارد تردیدی نیست، ولی ممکن است این واقعیت به صورت غیرمادی و ناملموس باشد. اما ابعاد فکری و معنوی واقعیت مانع از شناخت آن نیست (مشیرزاده، پیشین، ص337). او معتقد است هر چند انسان یا به یک دلیل (for a reason) یا با یک دلیل (with a reason) کاری را انجام می دهد که دومی به معنای تکوینی علل و دلایل افعال انسان هاست؛ ولی این امر مانع از این نیست که شناخت علمی و بیطرفانه غیرممکن است. ونت معتقد است برای شناخت پدیده های اجتماعی از دو شیوة «تفهم» و «تبیین» استفاده کرد. انگاره ها، فرهنگ و ارزش ها مقوله ای نیستند که صرفا بتوان به شیوه های 
تبیینی مورد مطالعه قرار داد. معنایی که مردم به رفتار سیاسی می دهند، می تواند اطلاعات خوبی برای مشاهدة علمی در اختیار محقق قرار دهد. از این رو، تبیین علی به بررسی چراها و چگونگی حوادث است و تبیین تکوینی (تفهمی) به شرح خصوصیات یک چیز و چگونگی شکل گیری این خصوصیات می پردازد. شرط صدق گزاره ها و نظریات نیز  انطباق با واقعیت، انسجام منطقی و ابطال پذیری است (همان، ص 337). او معتقد است آموزه های بین الاذهانی که در فرایند اجتماعی تکوین می یابند به نوبة خود محرک و مولد رفتارند و از این جهت می توان با متدولوژی علمی آن را مورد مطالعه قرار داد (همان، ص340).]


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12