علامه طباطبایی
پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203986
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 6:28
تعداد مشاهدات : 235

اعتباریات اجتماعی و نتایج معرفتی آن؛ بازخوانی دیدگاه علامه طباطبائی3

نظریة «اعتباریات»، یک ابداع نظری و ابتکاری معرفت شناسانه است که با رویکرد روانشناسی - معرفت شناختی تدوین شده است. علامه طباطبائی اعتباریات را افکار عملی و اجتماعی انسان بر می شمارد که آدمی به کمک عوامل احساسی می کوشد تا میان دو جهان حقیقی، وساطت بر قرار سازد.

 

اعتباریات اجتماعی و نتایج معرفتی آن؛ بازخوانی دیدگاه علامه طباطبائی1

اعتباریات اجتماعی و نتایج معرفتی آن؛ بازخوانی دیدگاه علامه طباطبائی2

1.20. اعتباریات و روابط تولیدی یا غیرتولیدی

می دانیم مهم ترین ویژگی ادراکات حقیقی، استنتاج از یکدیگر است. معلومات تصدیقی واجد نوعی از رابطه و پیوستگی هستند که به توالد و بارآوری مادی شباهت دارند. تصدیقات منفک از یکدیگر نبوده و همچون رشته ها و رج های فرش، ساختاری بافتاری دارند، اما اعتباریات از این خصلت برخوردار نیستند. علامه معتقد است این ادراکات و معانی چون زائیدة عوامل احساسی هستند، دیگر ارتباط تولیدی با ادراکات و علوم حقیقی ندارند. همانطور که یک تصدیق شعری را با برهان نمی توان اثبات کرد، بنابراین تقسیمات معانی حقیقیه مانند تقسیم به بدیهی و نظری و یا به ضروری و ممتنع و ممکن دربارة اعتباریات صادق نخواهد بود. گرچه می توان قائل به روابط تولیدی میان اعتباریات بود (طباطبائی، اصول فلسفه و روش رئالسیم، بی تاa، ، صص289- 291).

 ارتباط توالدی به چه معناست؟ شاید بتوان دو ویژگی اساسی را در ارتباط تولیدی لحاظ کرد:

الف) ساختار منسجم پدیدآوری تصدیقات و گزاره ها؛

ب) ابتناء فکر بر معلومات پیشین

اگر فرایند شکل گیری گزاره ها را نظام مند بدانیم، باید قائل شویم که این روند در درون شبکه ای از باورها، برهان ورزی ها و استنتاج ها پدید می آید. ذهن آدمی اتفاقی واجد معلومات نمی شود. گزاره ها در روند طبیعی شکل گیری به مصاف تصدیقات نوظهور می روند و پس از پذیرش سنخیت یا سنخیت بخشی، آنها را پذیرفته و به تدریج ساختاری که شاکله بافتار را دارد، پدید می آورد. پس در ادراکات حقیقی با شبکه ای منسجم و نظام مند از گزاره ها که به واسطة سنخیت و بارآوری در هم بافته شده اند، مواجه هستیم. به علاوه ذهن آدمی می تواند از معلومات پیشین برای فهم و پذیرش مجهولات بهره برده و بدین سان ادراکات را گسترش دهد. این گسترش نه ابداعی است و نه بدون نظام خواهد بود. انسان به واسطة تصرف و بهره بردن از معلومات پیشین ذهن است که می تواند توسعه ای را در معلومات سامان داده و واجد ادراک یا ادراکات جدید شود. سنخیت و پیوند معلومات قبلی با بعدی که از طریق عمل ذهنی و تفکر حاصل شده به توالد و بارآوری شباهت دارد، از این رو مدعی می شویم که میان ادراکات حقیقی، ارتباط تولیدی برقرار است. این در حالی است که میان اعتباریات و ادراکات حقیقی چنین رابطه ای را نمی توان شکل داد.

اعتباریات محصول احساسات آدمی برای دست یافتن به اغراضی اند. این احساسات هم می توانند تغییر یابند و هم فاقد ویژگی برهانی بوده و با خصلت درونی- روانی یا احساسی در تناسب اند. به عبارت دیگر گزاره های برهانی از ویژگی هایی همچون ضرورت، کلیت و نیز ذاتی بودن و بالأخره استنتاجی بودن برخوردارند، در حالیکه به باور علامه اعتباریات این ویژگی را ندارند (طباطبائی، 1387، ص115). علامه در نهایة الحکمه

 تصریح می کند که میان قضایایی که از ضرورت و کلیت برخوردارند و قضایایی که فاقد آنها هستند، نمی توان رابطه تولیدی ایجاد کرد (طباطبائی،نهایة الحکمه، 1385، ص277)

اعتباریات به دلیل اینکه در معرض دگرگونی بوده و از احساسات متغیر آدمی سرچشمه می گیرند،

نمی توانند واجد ذاتیت باشند. امر ذاتی همواره باید از ثبات برخوردار باشد. ادراکات حقیقی این ویژگی را دارند، اما اعتباریات به لحاظ خصلت دگرگونی پذیری، ثباتی ندارند. ضرورت هم با یقین و هم با تغییرناپذیری در پیوند است. اعتباریات نه از یقین برخوردارند (یقین چیزی جز ثبات محمول برای موضوع نیست. در حقیقی این ثبات وجود دارد بخلاف اعتباریات) و نه در آنها محمولات نسبت به موضوع واجد ثبات و دوام هستند. این مطلب را علامه در «برهان» می آورد (طباطبائی، برهان، 1387، صص111-113)

 هرچه واجد ذاتیت و ضرورت نباشد، بی تردید کلیت نیز نخواهد داشت. با  این توضیح روشن شد که دو تفاوت اساسی میان ادراکات حقیقی و اعتباریات در خصوص رابطة توالدی وجود دارد:

الف) میان ادراکات حقیقی رابطه توالدی است بخلاف اعتباریات. این ویژگی سبب می شود که اعتباریات را نتوان از گزاره های حقیقی استنتاج کرد، گرچه عکس آن نیز صادق است. یعنی به هیچ روی نمی تواند مقدمات حقیقی شکل داد و از آن اعتباریات را نتیجه گرفت یا از مقدمات اعتباری، نتیجه ای حقیقی به دست آورد. از این رو با دو قلمرو کاملا متفاوت روبرو هستیم. تعبیر علامه در استدلال به این مطلب این است که ادراکات حقیقی منشأ در واقع دارند، در حالیکه اعتباریات خاستگاه شان احساسات آدمی اند. حقایق با برهان و یقین در پیوند هستند، اما اعتباریات تابع احساس و نیازهای درونی اعتبارکننده است، ازاین رو دائما در حال دگرگونی است (طباطبائی، اصول فلسفه، بی تاa، 290)

ب) هیچ یک از احکام ادراکات حقیقی، بر اعتباریات صدق نخواهد کرد. مبنای ادراکات حقیقی، برهان ورزی و استنتاج است از این رو؛ امتناع تسلسل و دور، ابتناء استنتاجی ها بر بدیهیات، تفاوت بدیهیات اولی از ثانوی، نقش کلیدی اولیات در رسیدن به معرفت یقینی، امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین، امتناع تقدم شئ بر نفس و نظایر آن روبرو هستیم، در حالیکه محال نیست که در اعتباریات هیچ کدام از این احکام جاری نباشد. می تواند در اعتباریات اجتماع مثلین یا ضدین یا نقیضین را دید و شاهد موضوع بدون عرض یا تقدم معلول بر علت بود (طباطبائی، اصول فلسفه و روش رئالسیم، 1374، ج 1و 2، ص173).

1.21. نتایج معرفتی اعتباریات در علوم انسانی

دغدغه های کنونی متفکران ایرانی در باب علوم انسانی گرچه به فرجام نرسید و شاید گاهی به بیراهه می رود، اما در خور توجه است. بیشترین کشمکش در این حوزه نه بر سر روش ها یا رویکردها بلکه در باب پارادایم ها و نسبت آن با مواضع معرفت شناسانه و پیوندش با ساحات هستی شناسی است. به طور کلی در علوم انسانی با چهار پارادایم اساسی مواجه هستیم:

الف) پارادایم متافیزیکی؛

ب) پارادایم اثبات گروانه؛

ج) پارادایم هرمنوتیکی؛

د) پارادایم انتقادی

با توجه به مناقشات صورت گرفته در دو پارادایم سوم و چهارم می توانیم رویکردی بدیع از طرحی در علوم انسانی بر اساس نظریه اعتباریات علامه طباطبائی، عرضه نماییم. سه پرسش اصلی در علوم انسانی نسبت به سایر پرس شها متمایز است:

1. پرسش نخست: نسبت این علوم با نیازهای بنیادین انسان چیست و چه تمایزی با علوم طبیعی دارد؟

2. پرسش دوم: علوم طبیعی با معرفت علمی و قطعی مواجه است. علوم انسانی چگونه با علوم اعتباری که برخاسته از احساسات طبیعی و درونی انسان می باشد پیوند دارد؟

3. پرسش سوم: با توجه به سه ویژگی ای که علامه دربارة اعتباریات برشمرد، یعنی فقدان ذاتیت، کلیت و ضرورت؛ چگونه می توان از این ویژگی ها در پی ریزی علوم انسانی سازگار با نیازهای متنوع با توجه اهداف و اغراض مطلوب بهره برد؟

پارادایم هرمنوتیکی بر نقش کنشگران، افق و زیست جهان آدمی، سنت و تاریخ، زبان و زبانمندی، گسترش جهان مفسر یا آدمی به مرزهای گذشته و مواریث و ودایع و جذب آن جهت امروزین ساختن سنت، تأکید بر رابطه من- تو و اهتمام بر تاریخ مؤثر و آگاهی از تاریخ اثرات، تعامل بین کنشگران، تجربه زیسته و حیات و زندگی آدمی و بالأخره توجه به نیازهای متنوع و تغییرپذیر انسان پای می فشارد. این رویکرد از تمایزاتی در ساحت هستی شناسی برخوردار است که مهمترین آن نقش انسان و اغراض او در ظهور دادن پدیدارهای اجتماعی، تعامل انسان ها در زندگی جمعی برای دست یافتن به اهداف، گسست از استخدام یکطرفه و سود فردی و توجه به قوانین و نظامات مطلوب اجتماعی و منافع گروهی و جمعی و تأکید بر عقل جمعی در رفتارها، قوانین و نظامات می باشد. آنچه در این دیدگاه از اهمیت اساسی تری برخوردار است. نقش کنشگران در شکل دهی روش ها و علوم به منظور دستیابی به اهداف اجتماعی است.

رویکرد انتقادی نیز به انسان، اقتضائات و نیازهای متنوع او، اعتباریات آدمی و نقش آن در زندگی اجتماعی، انسانی بودن حیات و قوانین، بالش و پرورش توانش انسانی و ضرورت تغییرات در حیات اجتماعی توجه جدی دارد. در این دیدگاه عبور از نفع و عمل فردی و اهتمام به منافع و مصلحت جمعی و نقش کنش های جمعی در روابط متعادل و عادلانه اجتماعی حائز اهمیت است.

با توجه به نکات اجمالی فوق می توانیم نتایج مهمی را در حوزة علوم انسانی بر اساس ادراکات اعتباری علامه طرح کنیم:

1. مبانی معرفت شناسی و هستی شناسی در علوم انسانی تفاوت بنیادینی با سایر علوم به ویژه علوم طبیعی دارد. عدم التفات به این تمایزات ممکن است ما را به خلط مهلکی به نام «شباهت سازی دستاوردها و نتایج» در دو علوم سوق دهد. خلطی که در ایران کمابیش وجود دارد. بسیاری به نادرست باور دارند که باید تلاش هایی صورت پذیرد تا علوم انسانی همانند سایر علوم به نتایجی ملموس و عینی و حتی سودآور (با عنوان تجاری سازی علوم انسانی) دست یابد. گاهی از کارآمدی علوم انسانی به مثابه نتایج علوم تجربی سخن به میان می آید.

2. علوم انسانی اساسا بشری و دستاورد عقل جمعی است. تا زمانی که نیازها و پرسش های آدمی  به درستی فهم نشود نمی توان تحلیلی صحیح از کنش ها و رفتارهای انسان در توجه به زندگی اجتماعی و استخدام منابع و ابزارها برای دستیابی به اغراض خاص به دست داد. انسان نیازهای متنوع و البته دگرگون پذیر دارد. از سوی دیگر نمی تواند همه آنها را اشباع نماید، بنابراین در دستیابی به اهداف خاص برخی از آنها را بر دیگری ترجیح می دهد. این ترجیح را بنا بر حکم عقل جمعی صورت می دهد. انسان فرا می گیرد که حیات جمعی با نظامات و الزامات اجتماعی سازگار است از این رو با تعدیل در نفع فردی، منافع جمعی را اساس حیات اجتماعی قرار می دهد. این نظامات به تمامه اعتبارات بشری است، گرچه دین می تواند در اصلاح یا تکمیل آن نقش داشته باشد. سخن گفتن از بشری بودن علوم انسانی آنچنان اهمیت دارد که فهم آن می تواند بسیاری از معضلات کنونی در این باب را حل نماید و فقدان آگاهی از آن، سبب انسداد افزونتر خواهد شد.

3. علوم انسانی منشأ یافته از نیازهای تغییرپذیر انسان است، از این رو فاقد ذاتیت، کلیت و ضرورت است. این فقدان ها نه نقیصه بلکه خصلتی پراهمیت و بنیادین است. با توجه به دیدگاه علامه که اعتباریات اجتماعی را فاقد این سه اصل می داند، می توان از آن در ویژگی خاص علوم انسانی بهره برد که مطابق با سنت، فرهنگ، زبان و تاریخ، ودایع و مآثر و بالأخره اغراض و اهداف، دگرگونی می یابد.

علامه اعتباریات را تابع غایات و ارزش ها دانسته و ازسویی این غایات را تحت تأثیر نیازهای او می داند. انسان به باور علامه موجودی است که برای حرکت استکمالی خود، دست به تصرف و استخدام می زند. لازمة این تفکر و کنش، نظامی از دانش هاست که هم با نیازها و هم با غایات او سازگار باشد. این علوم، بی تردید علوم عملی یا اعتباریات اجتماعی است. اعتباریات هم واسطه ای برای برقراری پیوند انسان با جهان عینی و واقعی است و هم این اعتباریات اعم از اخلاقی، حقوقی، اجتماعی یا حتی فردی، با نظام معرفتی و مابعدالطبیعی او نسبت دارد. به هر روی نیازهای انسان متنوع و در عین حال دگرگون پذیر است. علوم اعتباری علومی هستند که هم با توجه به این نیازها شکل گرفتند و هم در دستیابی انسان به اغراض و اهداف مؤثرند. درک این مسئله می تواند ما را به واقع گرایی در علوم انسانی رهنمون کرده و از افراط ها جلوگیری نماید.

4. موضوع علوم انسانی، انسان و مناسبات فردی و جمعی اوست. مراد از انسان همان تفکر و اندیشه ورزی است. تعاریف اساسی علامه از انسان، زندگی اجتماعی، عقل جمعی، استخدام، اختصاص و اجتماع، رابطه غلبه و تصرف یکسویه و روابط جمعی، متعادل و عادلانه و بالأخره نسبت میان نیازهای انسان با غایات و اغراض او در سیر استکمالی، زمینه های اصلی نظریه پردازی دربارة علوم انسانی است. علوم انسانی با عقل و تعقل انسانی از یک سو و با زندگی اجتماعی و مناسبات جمعی از سوی دیگر روبروست. انسان چاره ای جز اعتبار کردن اصولی که با زندگی و روابط او در پیوند است، ندارد. علوم اعتباری بنیان نیازها و اهداف انسان در انجام رفتارها و کنش ها در نیل بدان را شکل می دهند. سه ساحت بشری بودن علوم انسانی، منطبق بودن این علوم با نیازها و پرسش ها و اغراض و غایات و بالأخره متغیر بودن علوم، اساسی ترین وجه در مطالعه نسبت میان ادراکات اعتباری و علوم انسانی است. اولا؛ این مطالعه  می تواند ما را در اتخاذ پارادایمی از پارادایم های چهارگانه مدد رسانده و میزان سازگاری آن را با دغدغه های ما درعلوم انسانی سامان دهد.ثانیا؛ مدل و رویکرد پژوهش در علوم انسانی حسب ایضاح های مفهومی و تمایزات اساسی را موجب می شود. ثالثا؛ جایگاه عقل و تعقل بشری در شکل دهی و انتقال بخشی علوم انسانی را معین می سازد و رابعا به ما کمک می کند تا تغییراتی اساسی در علوم انسانی حسب خاستگاه معرفتی، نیازهای انسان مسلمان و غایات و اهداف او صورت دهیم.

1.22. نتیجه گیری

علامه طباطبائی نه در واکنش به جریانات فکری دهة بیست و سی و نه به منظور پاسخ به شکاکیت بلکه به مثابه طرحی بدیع، نظریه اعتبارات را تدوین کرد. ادراکات اعتباری در افتراقی از ادراکات حقیقی، بخشی از نظام معرفتی است که تا پیش از علامه در فلسفة اسلامی پیشینه ای ندارد.

گرچه فیلسوفان اسلامی از اعتباریات بالمعنی الاعم (معقولات ثانیه) سخن گفته اند، اما اعتباریات بالمعنی الاخص (یا اعتباریات اجتماعی) از ابتکارات بدیع علامه طباطبائی محسوب می شود. اعتباریات که در آثار مختلف علامه به ویژه در المیزان، اصول فلسفه، برهان، رساله اعتباریات مطرح شد،

عمدتا ناظر به ساحات اجتماعی و عملی است اما در عین حال بخش مهمی از معرفت شناسی است.

علامه در مقاله های سوم تا پنجم اصول فلسفه از ادراکات حقیقی و در مقاله ششم از ادراکات اعتباری سخن به میان آورده است. اعتباریات نه همچون حقیقی رابطه توالدی و استنتاجی دارند و نه برهانی اند.

اساس طرح اعتباریات، نظریه انسان شناسی علامه طباطبائی است. این نظریه هم می تواند به شناخت صحیح از انسان، نیازها و پرسش ها و نیز غایات و اهداف او کمک کند و هم اسباب شکل گیری نظامات جمعی و زندگی اجتماعی، بنیان های حقوق و اخلاق جمعی را شرح دهد. نتایج معرفتی اعتباریات را هم می توان در مسأله ملک و حکومت اجتماعی ملاحظه کرد که قدرت سیاسی را امری انسانی برمی شمارد و هم در کشمکش های امروزین علوم انسانی دید. اعتباریات حسب تنوع و تغییرپذیری نیازهای انسانی، متغیرند. آدمی از اعتباریات، ضرورت کنش ها را وضع می کند. بدون وجوب ،هیچ فعلی از انسان صادر نخواهد شد لذا اعتباریات واسطه و پلی میان دو جهان حقیقی زیستی می باشند. زندگی اجتماعی بدون اعتباریات بی معنا است. انسان ها دارای حرکت استکمالی اند. این حرکت نیازمند اعتباریاتی است که با توجه به نیازها و پیوند آن با اغراض، شکل می گیرد. جامعة ساده از اعتباریات اندکی برخوردار است، اما جوامع پیشرفته واجد اعتباریات به مراتب افزونترند. بدون اعتباریات زندگی جمعی و روابط متعادل، متعامل و عادلانه ممکن نیست. نظامات اخلاقی و حقوقی و نیز سیاسی برخاسته از این اعتباریات است. با درک بشری بودن قدرت سیاسی و بنیادهای علوم انسانی، می توان از اعتباریات در فهم این حوزه ها و بنیان ها بهره برد و معضل های کنونی را بهتر تحلیل کرد و نقش انسان را در آنها نیرومندتر ساخت. اعتباریات، قلمروی روشن از درک مناسبات و روابط اجتماعی انسان، نیازهای اساسی آدمی، اهداف و اغراض او در حرکت استکمالی و بالأخره چارچوبی نیرومند از نظریه پردازی در علوم انسانی، اخلاق و قدرت سیاسی عرضه می کند.

1.23. پی نوشت ها

 1. (ر.ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی مطهری، ج2، چاپ اول، قم، دارالعلم، 1350، ص395)

2. (ر.ک: فارابی، اندیشه های اهل مدینه فاضله، ترجمة سیدجعفر سجادی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، تابستان 1379، فصل 26، صص205-207).

مراجع

قرآن کریم

نهج البلاغه(1392) ترجمة محمد دشتی، انتشارات پیام عدالت، چاپ دوم، خطبة 216.

طباطبائی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی مرتضی مطهری، شرکت سهامی عام، بی تاa ، بی جا، صص 317-318.

--------- (1367)  اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی از مرتضی مطهری، قم: انتشارات صدرا،  ج2.

--------- (1350) اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی مطهری، ج2، چاپ اول، قم: دارالعلم، ص.395

--------- (1367) اصول فلسفه و روش رئالیسم ، چاپ پنجم، تهران: صدرا، ج2، ص181.

--------- (1369)  انسان از آغاز تا انجام، ترجمة صادق آملی لاریجانی، بی جاء، الزهراء.

--------- (1371) انسان از آغاز تا انجام ، ترجمة صادق لاریجانی، تهران: الزهراء، ص46.

--------- (1374)تفسیرالمیزان، ترجمة محمدباقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین حوزة علمیه، 1374، ج16، ص268.

--------- (1375) ترجمه و تفسیرالمیزان، محمدباقر موسوی همدانی، ج 3، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص 174.

--------- (1383) تفسیرالبیان فی الموافقه بین الحدیث و القرآن، ترجمة اصغر ارادنی، قم: دفتر تنظیم و نشر آثار علامه طباطبائی، ج2، 1383، صص191-193.

--------- (1385) نهایه الحکمه، تصحیح و تعلیق غلامرضا فیاضی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص277.

--------- (1387) برهان، ترجمه و تصحیح مهدی قوام صفری، قم: بوستان کتاب، ص115.

--------- (1428ق) مجموعه رسائل سبعه، الصباح الربیعی، قم: شارع معلم، ص351.

فارابی، (1379)  اندیشه های اهل مدینة فاضله، ترجمة سیدجعفر سجادی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فصل 26، صص205-207.

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12