علامه طباطبایی
پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203981
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 5:58
تعداد مشاهدات : 258

استاد مطهّری و ادراکات اعتباری علاّمه طباطبائی(ره)3

یکی از موضوع های اصلی در انسان شناسی، مسئلة معرفت انسان است که چالش های زیادی در این بحث مطرح هستند؛ از جمله اینکه آیا اساساً انسان توانایی کسب معرفت را دارد؟ اگر انسان توانایی کسب معرفت را دارد، از چه طریق و به چه صورت معرفت برای او حاصل می شود؟ آیا چیزی با عنوان فطرت وجود دارد؟..

تساوی طرفین

خواصّ اعتباریّات ریاست و مرئوسیّت در این قِسم نیز جریان دارد؛ یعنی برای جامة عمل پوشیدن اوامر و نواهی رئیس از ناحیة مرئوسین، نظام پاداش و کیفر اعتبار می شود، با این تفاوت که امر و نهی در اینجا جنبة مولویّت ندارد، بلکه به خوبی و بدی خود فعل متّکی است. از این رو، این اوامر و نواهی را «ارشادی» می نامند (ر.ک؛ همان: 451ـ444).

تحلیل سیستمی نظریّة ادراکات اعتباری

بنا بر یک تقسیم بندی کلّی در پایان مقالة ادراکات اعتباری (ر.ک؛ همان: 455ـ452)، این نظریّه سه بخش دارد:

1) چگونگی پیدایش علم اعتباری

موجودات عالم طبیعت غایاتی دارند که طبیعت راه رسیدن به آن غایات را به صورت تکوینی تعبیه کرده است. انسان نیز برای رسیدن به مقاصد و غایات خود (کمالات ثانیّه) ناگزیر است ابزارهایی را ابداع کند و در واقع، تصدیقات اعتباری همان ابزارهای فکری یا فکرهای ابزاری هستند که عمدتاً خود را به شکل باید و نبایدها در احکام نشان می دهند؛ به عبارت دیگر، از آنجا که انسان موجودی علمی و فعّال است و در موجود علمی ، اراده از علم پیروی می کند، لذا انسان برای انجام فعّالیّت خود نیازمند علوم و ادراکاتی است که ارادة او را به سوی عمل و فعّالیّت برانگیزاند. این علوم و ادراکات، اعتباری بوده که ویژگی انگیزش در آنها وجود دارد، در حالی که علوم و ادراکات حقیقی و واقعی ویژگی انگیزشی ندارند و تنها از واقع گزارش می دهند. علوم و ادراکات اعتباری در اثر احساسات درونی انسان که «مولود یک سلسله احتیاج های وجودی مربوط به ساختمان ویژة او می باشد»، پدید می آیند و انسان بنا بر کارکرد این علوم و ادراکات، اقدام به فعّالیّت می کند تا نیازهای وجودی خود را پاسخ دهد. اساس اعتبار، دادن حدّ موجودی به موجود دیگر در ظرف وهم است، از این رو، اعتبارسازی انسان نوعی مجازگویی فلسفی است.

چگونگی پیدایش کثرت در علوم اعتباری

در آغاز این بخش، اعتباریّات در نسبت با اجتماع به دو گونه پیش از اجتماع و پس از اجتماع تقسیم می شود. حال باید دید که نسبت این دو گروه چیست؟ تأمّل در این گفتار نشان می دهد که این دو تقسیم بندی بر یکدیگر انطباق دارند؛ یعنی اعتباریّات پیش از اجتماع، اعتباریّات عمومی ثابت، و اعتباریّات پس از اجتماع، اعتباریّات خصوصی متغیّر هستند. از تحلیل علاّمه طباطبائی(ره) به دست می آید که همة اعتباریّات  اجتماعی، در اساس و بنیاد متغیّر هستند و در معرض تحوّل و دگرگونی می باشند و اعتبارات ثابت، اعتباریّات پیش از اجتماع هستند که با هر شخص انسانی همراه هستند و در نسبت میان انسان و مادّة خارجی ظهور و بروز دارند. بنابراین، احکام و قوانین ناظر به فرد انسان و ارتباط او با جهان خارج، ثابت بوده، ولی احکام و قوانین ناظر به ارتباط انسان با جامعه (احکام و قوانین اجتماعی)، متغیّر و پویا هستند. استاد مطهّری بر آن است که اگرچه اعتبارات عامه قابل تغییر نیستند، ولی به وسیلة برخی از آنها می توان در برخی دیگر تصرّف کرد و به وجهی اعتبار عمومی را از کار انداخت. از این رو، تغییر اعتبارات، خود یکی از اعتبارات عمومی است.

چگونگی ارتباط علوم اعتباری با آثار واقعی و حقیقی

این بخش در پاسخ به این پرسش است که چرا علوم و ادراکات اعتباری به وجود می آید یا انقسام می یابد؟ نظام طبیعت با قرار دادن ساختمان ویژة وجودی برای انسان، او را به گونه ای قرار داده که برای برطرف ساختن احتیاج های وجودی خود، به علوم و ادراکات اعتباری روی آورده است و بدین گونه می خواهد آثاری واقعی و حقیقی در خارج ایجاد کند و از این ساختمان وجودی و عملکرد خاص، مسیر ویژة انسان به سوی حرکت تکاملی او را در نظر داشته است (ر.ک؛ طباطبائی، بی تا، ج2: 70؛ همان، ج3، 147؛ همان، ج 4: 94ـ92 و همان، ج 5: 158). مهم ترین انتقادهایی که از نظریّة ادراکات اعتباری در فلسفة اخلاق شده، نادیده گرفتن همین بخش از سوی منتقدان است. از این رو، مفاهیم اعتباری همان مفاهیمی است که به وجود و عدم برمی گردند. علاوه بر این، مفاهیم نفس الأمری غیرخارجی همان اعتباری هستند؛ زیرا اگر ماهیّات حقیقی باشند، باید در خارج موجود شوند و آنچه وجود خارجی برای آن نیست، ماهیّت ندارد. لذا اعتباریّات مورد بحث از معقولات ثانیّة فلسفی و منطقی می باشند؛ زیرا اگر در معقولات اولی می بودند و در ماورای ذهن ابتدائاً معقول می شدند، بی گمان از سنخ ماهیّات حقیقی بوده اند، در صورتی که اعتباری بودن آنها مفروض است و مستلزم خلف است و این قضیّة کلّیّه، انعکاس کلّی دارد؛ یعنی هر معقول ثانی ناگزیر اعتباری می باشد؛ زیرا اگر حقیقی می بود، در رتبة اوّل از تعقّل واقع می شد که چنین پنداری موجب خلف است.

از این بیان معلوم می شود که تقسیم فلاسفه از معقولات به معقول اوّل و ثانی و آنگاه معقول ثانی به فلسفی و منطقی، تقسیمی است حاصر، امّا مفاهیم اعتباری اجتماعی از قبیل ملک اجتماعی، مولویّت، عبودیّت، ریاست و مرئوسیّت و نظایر اینها که در سطح معشیت اجتماعی مطرح است، مفاهیمی هستند که عقل نظری آنها را نمی شناسد و حقیقت این گونه مفاهیم عبارت است از اعطای حدّ چیزی به موجب نیازمندی زندگی دسته جمعی به ترتیب دادن آثار یک امر بر امر دیگر. این گونه مفاهیم از شعاع شناسایی عقل نظری به دور است و بر خارج نفس الأمری که اعتبار می نماید، صدق نمی کند و هیچ گونه حدّ و برهانی که در حقایق جاری می گردد، در اینها جاری نمی شود و ظرف صدق اینها همان ظرف وهمی است که عقل عملی برایشان اعتبار می کند.

تفاوت اعتباریّات و حقیقیات

ادراکات یا تصدیقات اعتباری در مقابل ادراکات یا تصدیقات حقیقی قرار می گیرد. تفاوت عملکرد ذهن در رابطه با امور حقیقی و اعتباری، از مهم ترین وجوه افتراق این دو مفهوم با هم هستند. تفکّر همان بررسی و تحلیل میان دو مفهوم و پیدا کردن حدّ مشترکی میان آن دو به نام «حدّ وسط» است که میان این دو مفهوم ارتباط برقرار می کند، امّا تفکّر به این معنی تنها در محدودة مفاهیم حقیقی یا همان حقیقیّات اتّفاق می افتد و در اعتباریّات همواره رابطة موضوعات و محمولات، وضعی و قراردادی، و نیز فرضی و اعتباری است و هیچ مفهوم اعتباری با یک مفهوم حقیقی و یا یک مفهوم اعتباری دیگر، رابطة واقعی و نفس الأمری ندارد، لذا زمینة تکاپو و جنبش عقلانی ذهن در مورد اعتباریّات به این نحو فراهم نیست (ر.ک؛ همان:400). بنابراین، التزام به مسائل اعتباری با التزام به قواعد حقیقی و استناد به آن تفاوت دارند و باید هر کدام در حیطة خود و در حدّ اهمیّت و قوّت خود مورد استفاده و استناد قرار گیرند، همچنان که خلط بین جایگاه این دو قِسم از ادراکات، گاه موجب پیدایش اشتباه های فاحشی در میان اندیشمندان بوده است. از این رو، طبق این نظر، احکام ادراکات حقیقی و اعتباری با یکدیگر متفاوت است؛ یعنی تقسیم به بدیهی و نظری، جهات قضایا از قبیل وجوب، امکان، امتناع و ... که در باب تصدیق های حقیقی مطرح است، در مورد اعتباریّات جاری نیست. علاوه بر این، ادراکات حقیقی محصول کشف و فهم واقعیّات است و ارزش منطقی دارد و قابل تطوّر، نشو و ارتقاء نیست، در حالی که ادراکات اعتباری محصول جعل و وضع و اعتبار است و یک سیر تکاملی را طی می کند و فاقد ارزش منطقی است.

استاد مطهّری بر آن است که ضابطة تصدیقات اعتباری، «باید» است، امّا بر اساس دوگانگی بایدها به «بایدِ متضمّنِ ضرورتِ فلسفی و بایدِ اعتباری»، این پرسش پیش می آید که ضابطة تصدیقات اعتباری، «بایدِ حقیقی» است یا «بایدِ اعتباری»! این ابهامی است که منشاء آن را باید در کلام علاّمه جستجو کرد، چراکه در صورت نخست، «بایدِ حقیقی» در قضایای حقیقی ظاهر می شود و نه در قضایای اعتباری، و درصورت دوم، مستلزم تعریف دوری است؛ زیرا اعتبار را با اعتبار تعریف کرده ایم. لذا به نظر می رسد که صرف وجود «باید»، نشان دهندة یک قضیّة اعتباری نیست (ر.ک؛ مطهّری، 1383، ج6: 125ـ121). به هر حال، پرداختن به مسئلة ادراکات اعتباری جایگاه ویژه ای دارد، چراکه سهم عمده ای در فعّالیّت های اجتماعی انسان دارد. همچنین از بخش سوم این نظریّه، گونه ای از عقلانیّت ارزشی استفاده می شود که در مباحث اندیشة سیاسی راه گشاست.

کاربرد نظریّة اعتباریّات در اخلاق

می دانیم که قوّة خیال بر اساس دواعی احساسی، ادراکات اعتباری را می سازد، امّا مهم ترین پرسشی که در ادراکات اعتباری پاسخ می یابد، توضیح تکثیر ادراکات انسان و به تبع آن، تبیین ماهیّت گزاره های اخلاقی است. کاربرد نظریّة اعتباریّات در اخلاق به نسبیّت اخلاقی منجر می شود. با این توضیح که دانش اخلاقی را در یک نگرش می توان به سه دسته تقسیم کرد: 1ـ اخلاق توصیفی. 2ـ اخلاق هنجاری. 3ـ فرا اخلاق. حال با توجّه به این دسته از اخلاق، به سه نوع نسبیّت گرایی می رسیم: 1ـ نسبیّت گرایی توصیفی بر این باور است که ارزش ها و اصول اخلاقی افراد و جوامع متعارض بنیادین می باشد و در هیچ حالت، قابل جمع و سازگاری نیستند. 2ـ نسبیّت گرایی هنجاری که توصیه به تسامح در تعامل با دیگران است و اذعان به اینکه منظومة ارزشی اخلاقی متفاوت داریم و آنچه برای یک فرد یا جامعه درست یا خوب است، می تواند برای شخص یا جامعة دیگر در همان شرایط مشابه نادرست و بد باشد. 3ـ نسبیّت گرایی فرا اخلاقی بر آن است که در باب احکام اخلاقی، شیوة معقول و معتبر عینی برای توجیه یکی در مقابل دیگری وجود ندارد؛ یعنی راه عقلی مشخّص برای کشف ارزش های اخلاقی و نشان دادن درستی اخلاقی وجود ندارد. حال با توجّه به این سه نوع نسبیّت گرایی اخلاقی می توان گفت که سخن علاّمه به خصوص آنجا که برای اعتباری بودن حُسن و قُبح استدلال می کند و نیز با توجّه به اینکه این اعتباریّات ریشه در احساس ها و تغییرها و نه در تکوینیّات و ثوابت دارند، باید گفت که ناخودآگاه به نسبیّت گرایی هنجاری در احکام و اصول اخلاقی می رسد، هرچند که استاد مطهّری سعی در ثابت نگاه داشتن پایه های اخلاقی با قبول و جمع نظریّة اعتباریّات داشتند، امّا باید بگوییم که نمی توان هم به اعتباری بودن حُسن و قُبح و هم به ثابت بودن آنها قائل بود (ر.ک؛ جوادی، 1374: 26ـ22 و همان، 1382: 68ـ53).

اندیشة سیاسی مبتنی بر نظریّة ادراکات اعتباری

نظام خلقت و طبیعت، ساختمان وجودی انسان را طوری قرار داده که با عملکرد اعتبارسازی، به زندگی اجتماعی منتهی می شود و اقتضاء های زندگی اجتماعی نیز به اختلاف و نزاع پایان می دهد. ادراکات اعتباری در نسبت با جهان واقع و نیز برای رساندن انسان به غایت خاصّی است. در اندیشة سیاسی اسلام نیز احکام و شرایع، اعتباری هستند و برای رساندن انسان و جامعه به غایت حرکت استکمالی است و از آن، عقلانیّت ارزشی خاصّی استنتاج می گردد که راهنمای سیاست گذاری های اجتماعی سیاسی است (ر.ک؛ یزدانی مقدّم، 1387: 139ـ115).

اگر نظریّة ادراکات اعتباری وارد نظام سیاسی شود، می تواند دنیای جدیدی باز کند و نتایج بسیار مهمّی را در برداشته باشد. چنان که گذشت، ادراکات اعتباری دو گونه ادراک ایجاد می کند: ادراکات ماقبل اجتماع و ادراکات مابعد اجتماع. آنگاه تمام سیاست به اعتباریّات اجتماعی تبدیل می شود. اعتباریّات اجتماعی به اعتبار شعوب و قبایل، شقوق گوناگون پیدا می کند که از تکثّرهای مستلزم چنین دیدگاهی است و ما دیگر نباید مانند افلاطون به فکر یک نظام درست برای همة عالم باشیم. از جمله اعتباریّات پیش از اجتماع، سه اصل استخدام، اجتماع و عدالت است؛ یعنی انسان با هدایت طبیعت و تکوین، پیوسته سود خود را از همه می خواهد (اعتبار استخدام) و برای سود خود، سود همه را می خواهد (اعتبار اجتماع) و نیز برای سود همه، عدل اجتماعی را می خواهد (اعتبار حُسن عدالت و قُبح ظلم) (ر.ک؛ طباطبائی، بی تا، ج 2: 115ـ114). بنابراین، در تعریف واقع گرایانة نظریّة ادراکات اعتباری، انسان موجودی است که دیگران را در خدمت خود می خواهد. به خدمت گرفتن دیگران همان اعتبار استخدام است. این تعریف واقع گرایانه از انسان، به نتیجه ای مثبت و مفید منتهی می شود؛ زیرا از آنجا که انسان از نظر ساختمان و ویژگی های وجودی، نیازمند زندگی اجتماعی است و انسان ها همگی این نیاز متقابل و قریحه به خدمت گرفتن دیگر انسان ها را در خود دارند، پس با یکدیگر مصالحه می کنند و راضی می شوند که به میزانی که از یکدیگر بهره می برند، به یکدیگر نیز بهره برسانند. در نتیجه، قریحة استخدام در انسان به زندگی اجتماعی می انجامد و لازمة آن این است که به لزوم استقرار اجتماع، هر ذی حقّی به حقّ خود برسد و نسبت ها و روابط میان اعضای اجتماع متعادل باشد و این همان حکم به عدل اجتماعی است. بنابراین، عدل اجتماعی نیز در واقع بر همان اصل استخدام استوار است (ر.ک؛ مطهّری، 1383، ج ۶: 437ـ433).

در این تحلیل فلسفی، اعتبار اجتماع و زندگی اجتماعی، از نظر هستی شناختی به اعتبار استخدام منتهی می شود و زندگی اجتماعی بر قرارداد ضمنی و عملی مبتنی گردیده که همان منفعت و مصلحت همگانی و نیز مبتنی بر عدالت اجتماعی است. در واقع، عدالت اجتماعی خود به سودرسانی متقابل و استخدام طرفینی تعریف شده است. بنابراین، در چنین تحلیلی، «مصلحت» و سود همگانی و طرفینی اساس قرارداد اجتماعی قرار گرفته است و زندگی اجتماعی به رعایت و تحقّق «مصلحت» و منفعت همگانی مبتنی شده است و عدالت اجتماعی نیز به رعایت و تحقّق «مصلحت» همگانی تفسیر گردیده است (ر.ک؛ طباطبائی، بی تا، ج4: 131ـ130).

در چارچوب نظریّة ادراکات اعتباری، نسبت عقل و دین نیز چنین است که خوبی ها مطابق حکم عقل و محرّمات الهی اموری هستند که موجب اختلال حکومت عقل هستند. حیات انسانی بر سلامت ادراک و فکر در شئون فردی و اجتماعی بنا شده است. بنابراین، استمرار حیات انسانی نیازمند حکومت عقل است و دین با حفظ حکومت عقل، حیات انسانی را پاسداری می کند (ر.ک؛ همان، ج 2: 188). از این رو، در نظریّة ادراکات اعتباری، دین از آغاز ناظر زندگی اجتماعی انسان است و تأمین کنندة عدالت اجتماعی و تربیت انسان است.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12