علامه طباطبایی
شنبه - 2017 آگوست 19 - 27 ذيقعده 1438 - 28 مرداد 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203979
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 5:43
تعداد مشاهدات : 167

استاد مطهّری و ادراکات اعتباری علاّمه طباطبائی(ره)1

یکی از موضوع های اصلی در انسان شناسی، مسئلة معرفت انسان است که چالش های زیادی در این بحث مطرح هستند؛ از جمله اینکه آیا اساساً انسان توانایی کسب معرفت را دارد؟ اگر انسان توانایی کسب معرفت را دارد، از چه طریق و به چه صورت معرفت برای او حاصل می شود؟ آیا چیزی با عنوان فطرت وجود دارد؟..

 

علی اصغر جعفری ولنی*

چکیده

علوم و ادراکات آدمی یا حقیقی هستند یا اعتباری. ادراکات حقیقی از هستی خارجی حکایت می کنند که برآیند فعل و انفعالات حاصل میان مادّة خارجی با حواس هستند، امّا ادراکات اعتباری (گرچه منشاء هستی شناختی دارند) از خارج حکایت نمی کنند، بلکه مقام آنها مقام جعل، آفرینش، قرارداد و فرض است. اعتبار با ظهور علم حضوری در ساحت علم حصولی معنا می یابد و وجود انسان به تمامیّت می رسد. در واقع، ادراکات اعتباری یک سلسله افکار میانجی بین طبیعت انسانی و خواصّ و آثار تکوینی هستند. نظریّة ادراکات اعتباری به عنوان ابتکار علاّمه طباطبائی(ره) بر رئالیسم تعاملی مبتنی است، چراکه دریافت ما در تعامل با واقعیّت تصحیح می شود و تکامل می یابد. همچنین طرح ادراکات  اعتباری نتیجة مواجهة علاّمه با مسئلة تکثّر است که بر اساس آن، تکثیر ادراکات انسان توضیح می یابد و به تبع آن، ماهیّت گزاره های اخلاقی تبیین می شود، بدین گونه که استدلال علاّمه برای اعتباری بودن حُسن و قبح و نفوذ احساسات در اعتباریّات، ناخودآگاه به نسبیّت گرایی هنجاری منجر می شود، هرچندکه مطهّری با پذیرش نظریّة اعتباریّات سعی در ثابت نگه داشتن پایه های اخلاقی دارد. استاد مطهّری معیار ادراکات اعتباری را وابسته به قوای فعّالة انسان دانسته است که وی را برای رسیدن به کمالات خود برمی انگیزد تا بتوان در آنها نسبت «باید»، «وجوب» یا «ضرورت» اعتباری را فرض کرد. همچنین عطف توجّه به ادراکات اعتباری، راه گفتگو با دیگر اندیشه ها و فرهنگ ها را می گشاید، گرچه جهت گیری علاّمه طباطبائی(ره) و استاد مطهّری در مواجهه با تکثّر متفاوت است.

 

عنوان مقاله [English]

Allāme Tabātabā’i’s Mental Understandings According to Mutahhari

چکیده [English]

 
Human understanding and knowledge can be divided into two kinds, the truth and mental understandings. The truthful understanding is according to the objective existence which is the consequence of the encounter between the mind and the extra-mental world. While in the mental understandings there is no correspondence between the mind and an external object which is understood. When the knowledge by presence is appeared in the realm of the knowledge by-acquisition, the mentality would be meaning and human existence would be perfect. The theory of mental understanding proposed by Tabātabā’i as a contemporary philosopher, is depended on interactive Realism, as our understanding can be correct and improving in our encountering with the reality. This theory is also an answer to the issue of human encountering with the cultural multiplicity through which the essence of ethical and moral propositions. But in this case, the theory leads us to believing on the mentality of goodness and badness and also that the emotions influence on this mental understandings. This means that there is relativity in the social moral and legal propositions, however, Mutahhari tries to accept this theory while believing on the stability of moral and legal origins. Mutahhari says that the criterion of mental understandings is human active faculties by which he tries to go upward perfection. This is in this origin that there can be a relation between “Must”, “Incumbency” and “necessity”. This intention to mental understanding can also help us to recognize the cultural multiplicity, even if the positions of Mutahhari and Tabātabā’i are different in relation to this issue..

کلیدواژه ها [English]

Truthful and mental understandings, the First intelligible and the second intelligible, the mental understanding before-society and after-society, the issue of multiplicity, Moral relativity

مقدّمه

یکی از موضوع های اصلی در انسان شناسی، مسئلة معرفت انسان است که چالش های زیادی در این بحث مطرح هستند؛ از جمله اینکه آیا اساساً انسان توانایی کسب معرفت را دارد؟ اگر انسان توانایی کسب معرفت را دارد، از چه طریق و به چه صورت معرفت برای او حاصل می شود؟ آیا چیزی با عنوان فطرت وجود دارد؟... صرف نظر از توانایی انسان برای کسب معرفت، پذیرفتن راه های گوناگون رسیدن به شناخت با یکی از سه راه عقل، حس، قلب، و نیز اعتراف به کارکرد ویژة آنها در سیر شکل گیری ادراکات انسان، یکی از مفاهیمی که همواره انسان را درگیر خود نگاه داشته است، ادراکات اعتباری است؟ (ر.ک؛ مطهّری،1376،ج 13: 493ـ339). این مسئله که اساساً ادراکات اعتباری چگونه شکل می گیرند و جایگاه آنها در تقسیم بندی انحای معقولات چگونه است، بسیار حائز اهمیّت می باشد. مایة اصلی توجّه به ادراکات اعتباری علاّمه طباطبائی بیشتر معرفت شناسانه بوده، گرچه ظرفیّت های عمیق این بحث برای فهم عالم مدرن و معاصر و نیز درک ژرف تر مناسبات حاکم بر آن نیز غیرقابل انکار است. اگر بتوان با تحلیل فرایند تفکّر در انسان، چگونگی ایجاد ادراکات اعتباری را دریافت، مشاهده می شود که ادراکات اعتباری نقش قابل ملاحظه ای در زندگی بشر خواهند داشت، چراکه ما با ادراکات اعتباری است که می توان نظام های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را شکل داد و به آن پایبند بود. همچنین بسیاری از روابط بین انسان ها و رابطة آنها با محیط پیرامونشان در محدودة همین مفاهیم اعتباری قرار می گیرند؛ زیرا انسان موجودی است که می تواند خود و جهان را به صورت های متفاوت درک کند و رفتارهای گوناگون از خود بروز دهد. متفکّری که فقط در پی فهم ادراکات حقیقی است، تنها بر اساس داشته های فرهنگی خویش می اندیشد و هنوز تکثّر برایش اهمیّت پیدا نکرده است. لذا شناخت دقیق اعتباریّات به عنوان یکی از مهم ترین و چالش برانگیزترین مباحث معاصر در فلسفة اسلامی ، از اهمیّت ویژه ای برخوردار است.

1ـ جایگاه تاریخی و منطقی

علم حصولی به دو قسمت حقیقی و اعتباری تقسیم می شود و مقصود ما از حقیقی، صورت علمیّه ای است که از خارج گرفته می شود و مراد ما از اعتباری، خلاف آن است. برای توضیح این مطلب، لازم است شناخت اطلاق های چهارگانة اعتباری و حقیقی یادآوری شود:

1ـ حقیقی به معنای نفس واقعیّت خارجی؛ مانند تحقّق عینی وجود که اصیل است و در مقابل آن، اعتباری معنایی است مانند ماهیّت که تحقّق عینی و اصالت در خارج ندارد، بلکه عارض وجود است.

2ـ حقیقی به معنای ماهیّت موجود با وجود مستقلّ و منحاز؛ مانند ماهیّات جوهری که موجودیّت مستقل و منحاز دارند و اعتباری به معنای ماهیّتی است که موجودیّت مستقل و منحاز ندارد؛ مثل مقولة اضافه که آن را اعتباری گویند؛ یعنی وجود آن خارج از طرفین اضافه نیست.

3ـ حقیقی، یعنی آنچه در مرحلة وجود خارجی، آثار بر آن مترتّب می شود و در مرحلة وجود ذهنی چنین نیست؛ مانند همة ماهیّات حقیقی و اعتباری؛ یعنی آنچه از خارج مأخوذ نمی شود، ولی عقل به ناچار در خارج برای آن وجود اعتبار می کند؛ مانند مفهوم عدم که در خارج موجود نیست.

4ـ حقیقی، یعنی آنچه عقل نظری ناچار است که به تحقّق آن اذغان نماید. مانند انسان و مالکیّت آن نسبت به قوای خویش و نظیر آن. درمقابل، اعتباری، یعنی آنچه را که عقل عملی برای نیازمندی انسان در معیشت اجتماعی می سازد؛ مانند عناوین رئیس و مرئوس بودن، مالکیّت، زوجیّت و ... که عقل عملی در سطح زندگی اجتماعی برای آنها وجود فرض می نماید و بر این موجودات اعتباری، آثار مربوطه ای را ترتیب می نماید (ر.ک؛ همان: 458ـ445).

مقصود ما در این مقام از حقیقی و اعتباری، همان معنای سوم از معانی چهارگانة فوق است. می توان گفت که آشنایی حکمای اسلامی با بحث اعتباریّات در قالب یکی از دو مسئلة زیر صورت گرفته است: 1ـ معقولات ثانیه که همان اعتباریّات بالمعنی الأعم است و به دو قِسم فلسفی و منطقی تقسیم می شود. اینجا اعتباری در مقابل اصیل است که در بحث اصالت و اعتباریّت وجود یا ماهیّت مورد بررسی قرار می گیرد و استاد مطهّری نیز به پیروی از حکمای گذشته چنین بحثی را ذیل مسئلة پیدایش کثرت در ادراکات مورد بحث قرار می دهد (ر.ک؛ طباطبائی، 1380: مقالة پنجم). 2ـ ابتکار استاد مطهّری در سایة علاّمه طباطبائی، پرداختن به اندیشه های پنداری و ابزاری (مفاهیم اخلاقی و ارزشی) است که با عنوان مستقلّ اعتباریّات بالمعنی الأخص در فلسفة اخلاق به آن می پردازد و برای این دسته از مفاهیم باب تازه ای می گشاید (ر.ک؛ مطهّری، 1383، ج ۶: 413 ـ 401). امّهات و ارکان چنین تفکّری در زمینة ادراکات اعتباری یا اندیشه های ارزشی و انشایی، در مواضع مختلفی از آثار این دو اندیشمند مورد بحث قرار گرفته است: یکی از آن مواضع، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (همان، مقاله  ششم) است که صبغه ای کاملاً فلسفی دارد و از سویی، ملهم از بحث اصولیین در این باب است و تا حدودی نیز ناظر به نظریّة برخی متفکّران مغرب زمین همچون مارکس می باشد (ر.ک؛ مطهّری، 1376، ج 13: 892 ـ890). آثاری که از استاد مطهّری به طرح این مسئله در حوزة فلسفة اخلاق پرداخته است، کتاب فلسفة اخلاق و مقالة «جاودانگی اصول اخلاقی» در کتاب نقدی بر مارکسیسم است که در آنها اشکالات پنجگانه ای را بررسی کرده است (ر.ک؛ همان: 740ـ705). همچنین اثر دیگری که به طرح این مسئله در حوزة فلسفة اخلاق پرداخته، تفسیر المیزان علاّمه طباطبائی(ره) است که گرچه نگاهی تفسیری به موضوع دارد، امّا با طرح آرای معتزله و اشاعره در این باب، صبغة کلامی و بعضاً فلسفی به خود گرفته است (ر.ک؛ طباطبائی، بی تا: ج 2، 3 و44).

این نظریّه، استعداد و قابلیّت به کارگیری در حوزة دانش های گوناگون را دارد، امّا تاکنون بیشتر از دیدگاه روانشناسی فلسفی ادراکات، فلسفة اخلاق و دانش اجتماعی مورد توجّه قرار گرفته است. از آن روی که چگونگی پیدایش و تولید اعتبارات را بحث می کند، روانشناسی فلسفی است، از آن نظر که بحث از حُسن و قبح و نیز بایدها و نبایدها را در بر می گیرد، با فلسفة اخلاق ارتباط پیدا می کند و از آن لحاظ که نقش برخی اعتبارات را در تکوّن و تداوم زندگی اجتماعی بازمی نماید، صبغة جامعه شناختی دارد. علاّمه طباطبائی(ره) 

فیلسوفی برخاسته از  سنّت های فکری ایرانی اسلامی در زمان حاضر است که علاوه بر اشراف و احاطه به این سنّت ها و قدرت نفوذ وی در این مسائل و موضوع ها، می توان گفت منش والای او در رویارویی با مسائل جدید در تاریخ تفکّر معاصر ایران نظیر ندارد. به گواهی شهید مطهّری، این ابتکار علاّمه در قالب پرداختن به اندیشه ها و مفاهیم اخلاقی و ارزشی، با عنوان اعتباریّات بالمعنی الأخص در فلسفة اخلاق، در سابقة فکری اندیشمندان مسلمان تازگی دارد و از رابطة ادراکات اعتباری با ادراکات حقیقی، وجود یا نبود رابطة منطقی و تولیدی بین آنها و ... سخن می گوید. همچنین با تکیه بر ادراکات اعتباری می توان به بازخوانی فلسفه پرداخت، چون این امر با فلسفة سینوی مقابله می کند (ر.ک؛ مطهّری، 1383، ج ۶: 380). در ادامه، ابتدا شکل مختصری از ادراکات در انسان، سپس معرّفی انواع معقولات و در پایان نیز مسئلة ادراکات اعتباری با تأکید بر جنبة معرفت شناختی آن مورد بررسی قرار می گیرد.

2ـ سیر ادراک از حسّی تا اعتباری

2ـ1) انواع ادراک در انسان

در کلّی ترین نگرش به ادراکات انسانی، می توان آن را به چهار مرحله تقسیم کرد:

الف) محسوسات؛ شامل لامسه، ذائقه، شامّه، سامعه و باصره که کار این قوا، ادراک دنیای خارج است.

ب) خیال: در این مرحله از ادراک، صُوَر جزئی که از طریق تماس حواس با دنیای خارج ایجاد شده است، ضبط و نگهداری می شود.

ج) وهم: در این مرحله، صُوَری که در قوّة خیال ضبط شده است، در ارتباط با هم اندازه گیری، طبقه بندی و تقسیم بندی می شود. در قوای متوهّمه دو کار اساسی انجام می شود که ابتدا صُوَر محسوس طبقه بندی، و آنگاه رابطة بین صُوَر معقول و محسوس برقرار می شود. د) عقل: در این مرحله، پیچیده ترین مسئله، یعنی ساخت مفاهیم کلّی از مفاهیم جزئی اتّفاق می افتد (ر.ک؛ همان: 359ـ 350).

2ـ2) فرایند احساس تا عقل

پرداختن به این مسئله که کیفیّت سیر ذهن از حسّیّات تا معقولات چگونه است، بسیار حائز اهمیّت می باشد و نتایج علمی فراوانی در پی خواهد داشت. متفکّران و اندیشمندان اسلامی نیز سهم بسزایی در شکل گیری، تدوین و تکامل این مباحث داشته اند. اساس تمام ادراکات بشر، اوّلاً از درک بی واسطه و حضوری «خود» و ثانیاً حاصل ارتباط این «خود» با دنیای خارج است. بی تردید حواسّ انسان پایة تمام ادراکات در انسان است و معقولات در انسان، ریشه در حواسّ انسانی دارند؛ به عبارتی آنچه ما از دنیای خارج درک می کنیم، به وسیلة حواس است و تأثیرها و نتایج این ادراک حسّی در فرایند بسیار پیچیده و نظام مند ذهن انسان ضبط، طبقه بندی و تحلیل می شود و مفاهیم کلّی، یعنی همان «معقولات» پدید می آیند. حکمای اسلامی در باب کیفیّت حصول علم و معرفت، غالباً از نظریّة ارسطو پیروی کرده اند. از سویی، اینان اعتراف می کنند که نفس کودکی انسان در حال قوّه و استعداد محض است و لوح بی نقشی است که فقط استعداد پذیرفتن نقوش را دارد و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولی نیست و از سوی دیگر، ادراکات جزئی را مقدّم بر ادراکات کلّی عقلی می شمارند (ر.ک؛ همان: 248).

همان گونه که گذشت، «حس» مایة تفکّر انسان است و علم که به عبارت دقیق، «حضور مجرّد است نزد مجرّد»، ریشه در حواس دارد، امّا باید توجّه داشت، اینکه حواس شالودة تفکّر در انسان است، بدین معنی نیست که حواس را تنها راه معرفتی انسان بشماریم، بلکه باید بین این دو تفاوت قائل شد. درک انسان درجات و مراحلی دارد که ابتدایی ترین آن، ادراک محسوسات و بر ترین آن ادراک معقولات ثانی فلسفی، منطقی و اعتباریّات است.

2ـ2ـ1) معقولات

معقولات یا همان مفاهیم کلّی به دو دستة عمده تقسیم می شوند: الف) معقولات محسوس که در رابطه با محسوسات هستند؛ یعنی مجموعة ادراکات کلّی عقلی که با مقایسة عقل به دست می آیند و حکایت از نحوة وجود اشیاء می کنند. به این قِسم، «معقولات اولی» گفته می شود. ب) معقولات غیرمحسوس که همان معانی کلّی در عقل انسان هستند و قطعاً از سنخ معقولات اوّلیّه و صُوَر اعیان یا انعکاس اعیان اشیاء در ذهن نیستند. به این قِسم، «معقولات ثانیّه» گفته می شود. در این مرحله، ذهن پس از دریافت صُوَر حسّی، با یک نوع فعّالیّت خاص و با یک ترتیب ویژه، این مفاهیم را از آن صُوَر محسوسه انتزاع می کند (ر.ک؛ مطهّری، 1383، ج ۶: 248).

2ـ2ـ2) وجه تمایز معقولات اولی و معقولات ثانی

یکی از تمایزهای بین معقولات اولی و ثانی این است که معقولات اولی مسبوق به یکی از حواس هستند، ولی معقولات ثانیّه مسبوق به حس نیستند، چون معقولات اولی کلّیّاتی هستند که صورت مستقیم اشیاء در ذهن می باشند و ذهن از راه حواس، آن صورت ها را از خارج گرفته است و به عبارت دیگر، در ازای هر معقول اولی، یک صورت جزئی حسّی (یا خیالی) وجود دارد، برخلاف معقولات ثانیّه که صُوَر اشیاء خارج، در ذهن نیستند ... مثلاً علّیّت (معقول ثانی فلسفی) یا کلّیّت (معقول ثانی منطقی) که به وسیلة حواس از خارج به ذهن نیامده اند، چون وجود محسوس خارجی ندارند (ر.ک؛ ابراهیمیان، 1378: 122).

2ـ2ـ3) معقولات ثانی

معقولات ثانیه نیز به دو دسته تقسیم می شوند:

الف) معقول ثانی فلسفی: ذهن انسان پس از گرفتن، حفظ، طبقه بندی و کلّی سازی اطّلاعات و پس از تحلیل آنها، با توجّه به دنیای خارج، پی به روابطی بین عناصر خارجی می برد و قوانین و الگوهایی ذهنی را کشف و ابداع می کند که محلّ صدق این الگوها و قوانین کلّی، همان دنیای خارج است، امّا خود این مفاهیم ساختة ذهن هستند و وجود عینی در خارج ندارند. به این دسته از معقولات، معقولات ثانی فلسفی گفته می شود که نه از قبیل معقولات اوّلیّه و صورت های امور عالم خارج هستند که مستقیماً از راه حواس وارد ذهن شده باشند و نه ازجملة معقولات ثانی منطقی که صرفاً حالات ذهنی باشند و هیچ حکایتی از خارج در آنها نباشد، بلکه معقولات ثانی فلسفی، ادراکاتی هستند که در عین اینکه از خارج گرفته نشده اند، از خارج نیز حکایت می کنند... و ظرف صدق آنها، خارج است؛ یعنی بر اشیای خارجی حمل می شود. ب) معقول ثانی منطقی: در این دسته از ادراکات، ذهن پس از ساخت مفاهیم کلّی از صُوَر محسوسات جزئی (معقولات اولی)، بر اساس تحلیل و بررسی بین همین مفاهیم کلّی ذهنی، مفاهیمی خلق می کند که کاملاً ذهنی هستند. بنابراین، عروض و اتّصاف معقولات ثانی منطقی (هردو)، ذهنی است. به این دسته از ادراکات معقول، «انتزاعیّات» نیز گفته می شود.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12