علامه طباطبایی
پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203853
تاریخ انتشار : 13 اسفند 1395 19:52
تعداد مشاهدات : 234

وحدت موضوعي سوره ها در تفاسیر المنار و الميزان

آفريدگار دانا و تواناي عالم كه پديدارها و كتاب هستي را رقم زد، انسان را به نيكوترين خلقت آفريد و مقام خلافت و فرمانروايي بر طبيعت را بدو بخشيد و رودبار وحياني و زلال قرآن را از معبر گزيده ترین انسان بر مزرع جان و خرد آدميان جاري ساخت تا شکوفه هاي ايمان بارور گردد و اخلاص و پروا، صلاح و رستگاري، صبر و پايداري، عبوديت و سعادت برگ و بر دهد.


نویسنده: هاشمى سيد حسين 
درآمد

آفريدگار دانا و تواناي عالم كه پديدارها و كتاب هستي را رقم زد، انسان را به نيكوترين خلقت آفريد و مقام خلافت و فرمانروايي بر طبيعت را بدو بخشيد و رودبار وحياني و زلال قرآن را از معبر گزيده ترین انسان بر مزرع جان و خرد آدميان جاري ساخت تا شکوفه هاي ايمان بارور گردد و اخلاص و پروا، صلاح و رستگاري، صبر و پايداري، عبوديت و سعادت برگ و بر دهد.
همان سان که كتاب تكوين و آفرينش را هدف و غايتي است، نزول قرآن و كتاب تشريع را نيز غايت و هدفي است كه از مرتبت «علي حكيم» بسط و تنزيل يافته تا به فهم انسان در آيد و آن غايت و هدف برآورده گردد.
چيستي آن غايت و هدف را خداوند در شماري از آيات قرآن كريم باز گفته است:
(ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِين)(بقره/2)
«آن کتاب با عظمتي است که شک در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزکاران است.»
(... قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ*يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ ...) (مائده/15-14)
«از طرف خداوند نور و کتاب آشکاري به سوي شما آمد. خداوند به برکت آن، کساني را که از خشنودي او پيروي کنند، به راه هاي سلامت هدايت می کند... .»
هدفداري و غايتمندي قرآن، ساختار نظام مند لفظي و معنايي را برتافته است، چه از متن گسسته و نامنظم، هدف و غايتي سر نمی زند؛ اما اين نظام هندسي معنادار و هدف جو را می بايد در كليت پيكره قرآن سراغ گرفت و يا اينكه می توان در درون اجزا و بخش های كوچك تر، چون سوره ها و آيات نيز جستجو كرد؟
رهيافت به پاسخ درست اين پرسش، سه محور اساسي و بنيادين در قلمرو پژوهش ها و علوم قرآني را پديد آورده است:
1. تناسب و ارتباط سوره هاي قرآن با يكديگر در چينش كنوني.
2. تناسب، انسجام و ارتباط دروني آيات يك سوره با يكديگر. 
رهيافت به منزلت و نيز دشواري پاسخ به اين دو پرسش آن گاه ميسر می گردد كه توجه داشته باشيم هيچ يك از ترتيب سوره ها و آيات با شيوه كنوني بر اساس ترتيب نزول آنها بر پيامبر(ص)صورت نپذيرفته، بلکه گاه سوره و يا آيه و آياتي از سوره هاي مكي در دل سوره ها و آيات مدني و بالعكس جاي گرفته است.
3. براي يك سوره می توان وحدت و يگانگي در موضوع را باور داشت، اما افزون بر باور و پذيرش نظري، آيا می توان به دريافت و ترسيم خردپذير و ضابطه مند آن موضوع يگانه نايل آمد؟
دشواري پاسخ به پرسش آخر در اين نکته نهفته است که مسائل و مباحث مطرح شده در قرآن، بر خلاف معمول ساير متون، يکجا و بر پايه موضوع بندي سامان نيافته، بلکه درباره يک موضوع، در سوره هاي گوناگون و با شيوه هاي بياني مختلف سخن گفته شده است.
پاره ای از مفسران و قرآن پژوهان مسلمان و بيشتر خاورشناساني كه در پي رهيافت به انديشه اسلامي به كار تفسير قرآن پرداخته اند، در مقام تفسير آيات و سوره هاي كلام الهي به بررسي واژگان، جنبه هاي بياني، بلاغي، ادبي، فقهي، تاريخي، كلامي و ... بسنده كرده و از پيوستگي آيات و يا سوره ها چيزي نگفته و يا بر سامان مندي و انسجام معنایي قرآن معترض بوده و قرآن را كتاب فاقد نظام و پيوستگي مفيد و معنادار توصيف كرده اند. لكن گروه ديگر از مفسران به پيوستگي آيات و بخش های مختلف سوره ها توجه نشان داده و سوره هاي قرآن را واحدهاي كوچك تري كه وحدت موضوعي دارند، شناخته اند. 
از مفسران پیشین، ابواسحاق احمد بن ابراهيم ثعلبي (427 ق) در الكشف و البيان عن التفسير القرآن و نظام الدين حسن بن محمد قمي نيشابوري (728 ق) در غرائب القرآن و رغائب الفرقان و امام فخر الدين رازي (606 ق) در مفاتيح الغيب و برهان الدين ابراهيم بن عمر بقاعي (885.ق) در نظم الدرر في تناسب الآيات و السور و ابو بكر بن العربي (543 ق) در احكام القرآن، و از قرآن پژوهان معاصر، شيخ محمد رشيد رضا در تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار) و شيخ محمد شلتوت در تفسير القرآن الكريم و نيز الي القرآن الكريم و علامه سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير المیزان و دكتر سيد محمد باقر حجتي و عبدالكريم بي آزار شيرازي در الكاشف در اين گروه جاي می گيرند. 
اين پژوهش از ميان سه پرسش و گزينه پيش گفته، مسئله وحدت موضوعی سوره هاي قرآن از منظر دو تن از مفسران نام آشناي معاصر؛ محمد رشيد رضا در تفسير «المنار» و علامه سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير «المیزان» را به ارزيابي و سنجش نشسته، ديدگاه ها، روش ها و رويکردهاي هر يک در طرح و پي کاوي وحدت موضوعي سوره هاي قرآن و نقطه هاي اشتراك و افتراق آن دو در اين عرصه را (به فراخور توان و مجال) نشان داده است. 
انتخاب اين دو تفسير براي بررسي تطبيقي و مقارن بر اين پيش فرض استوار بوده است كه این تفاسير (به ويژه بخش هاي مربوط به محمد عبده در «المنار») در زمره تفسير هاي اصلاحي جاي می گيرد كه به مسائل زمان و پرسش هاي برون ديني درباره اسلام و قرآن و از جمله نظام مندي معارف و آموزه هاي قرآني به مثابه سند نبوت پيامبر(ص)و كتاب قانون و برنامه زندگي مسلمانان توجه داشته و پاسخ داده است و ديگر آنكه علامه طباطبايي در نگارش «المیزان» به تفسير «المنار» عطف نگاه داشته است، هر چند در بسياري از مباحث، اين عطف نگاه جنبه نقادي داشته و نقطه ضعف های «المنار»، مخصوصاً افزوده هاي رشيد رضا بر اين تفسير را نمايانده است. اما به هر روي، نفس نگاه علامه به اين اثر قرآني، خود نشانگر اهميت و منزلت و احياناً اثر پذيري و يا دست كم الهام گيري در برخي از ساحت ها ست كه می تواند بستر و توجيهي براي نگاه مقارن به این تفاسير باشد.

لايه هاي وحدت موضوعي در قرآن

پيش از پرداختن به تبيين ديدگاه «المیزان» و «المنار» در وحدت موضوعي سوره ها، براي رهيافت روشن تر و همه سويه به ديدگاه آن دو در وحدت سوره ها، بايسته می نمايد به پيوست نظام معنايی در پيكره كلي و نيز اجزاء و واحدهاي كوچك تر قرآن که هر يك از «المنار» و «المیزان» درباره آن سخن گفته اند اشاره شود. چه علامه طباطبايي و رشيد رضا هر دو ـ با تفاوت هاي کمي و کيفيي که در خلال بحث روشن خواهد شد ـ به وحدت ها و پيوست هاي چندگانه موضوعي در ساختار معنایي قرآن که می توان عنوان لايه هاي وحدت موضوعي بر آن نهاد، باور دارند.

1. وحدت مجموعي و موضوعي قرآن

قرآن كريم به صورت مجموعي و كلي، داراي غرض و موضوع يگانه است، اين غرض و يا موضوع يگانه را نويسنده «المنار» بر پايه اصول و اركان زير استوار می داند:
«آنچه قرآن براي آن نازل شده، چندين امر است: نخستين آنها توحيد است. دوم: وعده و بشارت پاداش نيك به آنان که عامل به قرآنند و انذار و ترساندن از كيفر نسبت به آنان که احكام دين را به كار نمی بندند. سوم: عبادت كه توحيد را در دل ها زنده و در جان ها راسخ می كند. چهارم: تبيين راه سعادت و شيوه پيمايش آن به گونه اي كه رساننده انسان به نعمت های دنيا و آخرت باشد. پنجم: بيان داستان آنان که در قلمرو حدود پروردگار متعال زيسته و به احكام دين الهي عمل كرده اند، و نيز بيان حکايت آنان که حدود الهي را شكستند و احكام خداوند را به يك سو نهادند. اينها اموري است كه قرآن بر آنها مشتمل است و سعادت دنيا و آخرت مردم را تأمين می كند.» (رشيد رضا، 1/38)
بدين ترتيب می توان گفت از منظر رشيد رضا، برآوردن و تأمين سعادت انسان ها، غرض و موضوع يگانه قرآن است.
علامه طباطبايي با بيان ديگر و گزيده تر، غرض و موضوع يگانه قرآن را هدايت انسان ها معرفي كرده است؛ 
«خداوند در آياتي از کلام خود، گزيده غرض قرآن را بيان داشته و گفته است: براي شما از جانب خداوند نور و کتاب روشنگري نازل شده که به وسيله آن بشر را هدايت می کند. و نيز آيات ديگري غير از اين، که می رساند غرض و غايت قرآن، هدايت انسان هاست.» (طباطبايي، المیزان، 1/16) 
گو اينكه در نگاه ابتدايي ميان تأمين سعادت و هدايت، يگانگي و پيوست لازم به نظر نمی آيد و در نتيجه ميان ديدگاه رشيد رضا و علامه طباطبايي در موضوع و غرض يگانه قرآن دوگانگي تصور می شود. لكن رشيد رضا در جاي ديگر، مقصد و غرض قرآن را همان هدايت می شمارد و می گويد:
«المقصد الاول من القرآن هو الهداية.» (رشيد رضا، 5/443)
«مقصد نخستين قرآن، هدايت است.»
ناسازگاري و تعارض نمايي هر دو گفته رشيد رضا در غرض و مقصد قرآن را می توان با سخنی از خود وي رفع كرد كه در آن بهره وري از هدايت قرآن، بستر رسيدن آدمي به سعادت معرفي شده است؛ 
«تلاوت قرآن، مايه عبرت، موعظه و ياد خدا می شود و در پرتو آن، ايمان و معرفت آدمي نسبت به خداوند و سنت هاي او در آفرينش و حكمت او در خصوص بندگان شكوفا می گردد که ره آورد آن تقويت شعور و رهيافت انسان به تعظيم خداوند و افزايش رغبت به كارهاي نيك و حرص بر التزام حق است. و در اين حالت، انسان به سعادت دنيايي و اخروي خويش دست يازيده است.» (همان)

2. وحدت موضوعي سوره هاي مكي و مدني

براي باز شناسي آيات و سوره هاي مكي و مدني از يكديگر، دو روش از دير زمان در ميان قرآن پژوهان و مفسران، متداول و شناخته شده بوده است: 1- نص گرايي 2- استنباط گرايي (زركشي، 1/196؛ راميار، /6-4). نص گرايان، شناخت آيه ها و سوره هاي مكي و مدني را از معبر نصوص و رواياتي جستجو می كرده اند كه در تعيين محل نزول آيات و سوره ها نقل شده است. لكن استنباط گرايان، هر چند بازشناخت مکي مدني را در رسیدن به فهم قرآن و تاريخ ديانت اسلامي مهم می انگاشته اند، اما در ابزار شناخت، به مدد سبك و سياق و درون مايه هاي آيات و سوره ها، به بازشناسي مكي از مدني پرداخته و بر روش نص گرايي معترض بوده اند كه آگاهي از مکي و مدني بودن سوره ها و نيز ترتيب نزول آنها، ره آورد بس مهم در مباحث مربوط به دعوت نبوي، سير روحي ـ رواني، سياسي و مدني آن در زمان پيامبر(ص)و تحليل سيره شريفه وي دارد. ولکن روايات چنان که می بيني، در اين عرصه نمی تواند تكيه گاه، دليل موثق و اثبات کننده چيزي باشد، گذشته از تعارض مضموني و دروني آن روايات، که باعث سقوط و فروكاهي آنان از منزلت اعتبار می گردد. پس تنها راه معين براي دستيابي به اين هدف، تدبر و انديشيدن در سياق آيات و مدد جستن از قرائن دروني و بيروني است. (طباطبايي، المیزان، 13/324 و 235 و 12/299؛ قرآن در اسلام، /186) 
محمد رشيد رضا و علامه سيد محمد حسين طباطبايي هر دو از مفسران و قرآن پژوهان گروه دومند، از اين روي، در آغاز تفسير سوره هاي قرآن، با تأمل در مضامين، سياق و اسلوب آيه هاي سوره، مكي و مدني بودن سوره و احياناً آيه و يا آياتي از آن را بازشناسي می كنند و سپس بر پايه همان رهيافت، به تقسير و تبيين سوره می نشينند.
اين ديدگاه دو برآيند آشكار دارد:
الف) ميان آيات و سوره هاي نازل شده در مكه از يك سو و آيات و سوره هاي نازل شده در مدينه از سوي ديگر، نوعي وحدت سياق، مضمون و اشتراك مفهومي و موضوعي وجود دارد كه مايه بازشناسي هر يك از ديگري می شود.
ب) افزون بر وحدت موضوعي و مجموعي قرآن كريم، لايه ديگري از وحدت موضوعي ميان آيات و سوره هاي مكي و نيز آيات و سوره هاي مدني شكل می گيرد و بدين ترتيب دومين لايه و پيوست دروني ميان سوره ها و آيات قرآن، صورت می بندد.
از اين رو، هر يك از اين دو مفسر، شاخصه ها و شناسه هايي را براي شناخت سوره هاي مكي و مدني برشمرده و در جاي جاي تفسير «المیزان» و «المنار» و با شيوه هاي مختلف، از آن سخن گفته اند.
از منظر رشيد رضا، سوره هاي مكي افزون بر شاخصه مشترك ايجاز و گزيده گويي، سجع و نظام موزون و آهنگين الفاظ، در ساختار معنايی، صبغه انذار و هشدار دهي بر جنبه تبشيري در آنها غالب است و محور پيام آن آيات و سوره ها نيز فراخواني و دعوت به اصول و بنيان های فكر و ديانت اسلامي، هر چند به صورت اجمال و چكيده است.
چنان که سوره ها و آيات مدني از منظر اسلوب بياني، طولاني تر، روان تر و لحن ملايم تري دارند، به ويژه در آياتي كه طرف خطاب اهل كتاب است، زيرا آنان نسبت به عرب اصيل مکي و آشنا با فنون بلاغت و فصاحت، بهره كمتري از بلاغت و سخنداني داشتند، به ويژه در مقايسه با طايفه قريش كه مخاطب اصلي سوره هاي مكي به شمار می رفتند.
از منظر ساختار مفهومي و درون مايه هاي معنايی نيز سوره هاي مدني با تفصيل بيشتري به مسائل مختلف فقهي، کلامي، قصص پيشينيان و ... پرداخته و به هنگام طرح مسائل اصولي و بنيادي اسلامي، به اهل كتاب نگريسته و موضوع هایی چون تحريف و بدعت در شرايع و كتاب هاي آسماني پيشين و رويگرداني پيروان اديان گذشته از مسير درست هدايت انبياي الهي را ياد آور شده و آنان را به توحيد در الوهيت و ربوبيت و پذيرش ديانت اسلامي كه ديانت آخرين و بازتاب دهنده تمامي آموزه هاي انبياي سلف در شكل كمال يافته آنهاست، فرا می خواند و افزون بر اين همه، آيات و سوره هاي مدني، احكام عبادي شخصي، داد و ستد های اقتصادي، اصول روابط اجتماعي، سياسي و حكومت داري و قوانين آن را بازگو می كند. (رشيد رضا، 1/33-31)
علامه طباطبايی هر چند به صورت مستقل به تبيين شاخصه های سوره هاي مکي و مدني نپرداخته است، اما از خلال گفته هاي وي در آغاز تفسير سوره ها و تعيين مکي يا مدني بودن آنها، می توان به شناسه هایی همانند آنچه از «المنار» آورديم دست يافت. از باب نمونه، وي در تبيين غرض و موضوع سوره مبارکه دخان می آورد:
«غرض سوره به انذار ترديد کنندگان به قرآن خلاصه می شود که خداوند آنان را از عذاب دنيا و آخرت می ترساند و اين مطلب را بدين شيوه بيان کرده است که اين کتاب روشنگر، از جانب خداوند به پيامبر او نازل شده است تا بدان وسيله مردم را انذار کند و نزول اين کتاب در حقيقت رحمتي از جانب خداوند بر مردم است، آن هم برترين رحمتي که در شب قدر اتفاق افتاد، شبي که در آن، هر امر داراي حکمت از هم جدا می شود، لکن مردمان کافر در آن شک کردند و آن را بازيچه هوس هاي خود قرار دادند، خداوند ايشان را در عذاب دنيا فرو می برد و سپس در دادگاه قيامت به عذاب جاودان گرفتار خواهند آمد. و در اين راستا خداوند داستان فرستادن موسي به سوي قوم فرعون براي نجات بني اسرائيل و تکذيب وي از سوي فرعونيان و سرانجام غرق و هلاکت آنان را از باب يادکرد نخستين کساني مشابه ايشان که از عذاب الهي ترسانده شده بودند، ياد می آورد.» (طباطبايي، المیزان، 18/129)
و نيز در بيان غرض و موضوع سوره مباركه فاطر، كه مكي بودن آن مورد وفاق است، می آورد:
«غرض سوره، بيان اصول سه گانه توحيد در ربوبيت، رسالت پيامبر، معاد و بازگشت به سوي خداوند و نيز استدلال و ارائه برهان براي هر يك است.» (همان، 17/5)
سوره «ص» نيز مكي و محور و غرض يگانه آن، پيامبر(ص)است و اينكه نقش وي در دو چيز خلاصه می شود: انذار مردمان با قرآن که بر وي نازل شده است، ديگر، دعوت مردم به توحيد و اخلاص و عبوديت الهي. اين هدف و غرض، در ساختار كلامي زير بيان شده است:
1. يادكرد، شقاق و استكبار كافران از پيروي پيامبر(ص)و ايمان به آن حضرت و باز داشتن مردم از ايمان با سخنان بيهوده و باطلشان.
2. دعوت پيامبر(ص)به صبر و بردباري و بر شماري داستان عده ای از پيامبران پيشين.
3. يادكرد فرجام كار طاغيان و پرواپيشگان.
4. فرمان الهي به پيامبر(ص)مبني بر دعوت مردمان به توحيد و نيز يادآوري اين مطلب كه فرجام كار پيروان شيطان بر اساس قضاي الهي در پگاه آفرينش آدم و امتناع ابليس از سجده بر وي، آتش جهنم است.
چنان که علامه در آغاز سوره مبارکه حديد که آن را مدني می شناسد، در پي يافتن موضوع و غرض آن بر می آيد و انفاق را ـ که از مسائل فرعي ديانت است ـ موضوع آن سوره شناسايی می کند و می گويد:
«غرض سوره، انگيختن و ترغيب مؤمنان به انفاق در راه خداست، همان سان که تأکيد هاي پي در پی چنين موضوعي را گواهي می کند.» (همان، 19/144)
نکته ای که بر هر خواننده ای پوشيده نمی ماند، آن است که علامه به تناسب مکي و يا مدني بودن هر يک از دو سوره پيش گفته، براي جستن موضوع تلاش کرده است و سرانجام موضوع سوره نخست را که مکي می داند، از مسائل اصلي و بنيادين اسلامي (اثبات وحياني و حق بودن قرآن) و موضوع سوره دوم را که مدني است، از محور های مربوط به مسائل فرعي دين (انفاق) تعيين می کند. اما اين تكاپو و چاره انديشي با اين پرسش رو به رو می شود كه در آياتي از همين سوره از مسائل بنياديني چون صفات خداوند سخن رفته است. علامه كه خود بر امكان طرح چنان پرسشي توجه داشته، در پي پاسخ و توجيه برآمده و گفته است:
«سوره، در هماهنگي با موضوع آن که ترغيب بر انفاق است، با تسبيح و تنزيه الهي از راه يادکرد شماري از اسماء حسناي الهي پايان يافته است تا زمينه و بستر گمانه نقص و نياز نسبت به خداوند را بزدايد.» (همان)

3. پيوند موضوعي سوره هاي همسان آغاز

شماري از سوره هاي قرآن با حروف مقطعه آغاز يافته اند. فهم و رسیدن به معنا و مفهوم اين حروف، از عرصه هاي معرکه آراي مفسران و قرآن پژوهان بوده است. علامه طباطبايي در اين باره دو نکته در خور درنگ و تأمل دارد؛ نخست آنکه پس از يادکرد يازده قول و نظر در معناي اين حروف و نقد آنها، بدين نتيجه می رسد که:
«و يستفاد من ذلک ان هذه الحروف رموز بين الله و رسوله خفية عنّا لا سبيل لأفهامنا العادية اليها.» (همان، 18/9)
«از مجموع آنچه آورديم به دست می آيد که اين حروف رمزهايی بين خدا و رسول وي است که از پيمانه فهم و درک معمولي ما فراتر است.»
ديگر آنکه در باور وي آن گروه از سوره هايی که با حروف مقطعه همسان آغاز يافته اند، موضوع مشترک و همسان نيز دارند. او در اول سوره مبارکه اعراف که با حروف مقطعه «المص» آغاز يافته است، می گويد:
«السورة تشتمل من الغرض علي مجموع ما تشتمل عليه السور المصدرة بالحروف المقطعة «الم» و السورة المصدرة بحرف «ص». (همان، 8/5) 
«اين سوره دربردارندة تمامي آن غرض هایی است که ساير سوره های آغاز يافته با حروف «الم» و نيز سورة آغاز يافته با حرف «ص» دارد.»
بدين سان لايه ديگري از پيوست موضوعي ميان هشت سوره از قرآن (بقره، آل عمران، اعراف، لقمان، روم، عنکبوت، ص و سجده) که با حروف پيش گفته آغاز شده اند، رخ می نمايد.

4. سوره هاي مشتمل بر تمام غرض قرآن

نويسندگان «المیزان» و «المنار» هر دو بر اين مطلب وفاق نظر دارند که پاره ای از سوره هاي قرآن بازتاب دهنده تمامي غرض و موضوعي است كه در مجموع قرآن بدان پرداخته شده است و از اين رو می توان آن سوره ها را كوچك شده و يا فشرده ای از تمام مطالب قرآن برشمرد، هر چند در تعيين اينکه کدامين سوره داراي چنان ويژگي است اختلاف ديدگاه است، چه سوره فاتحه از سوره هايي است كه در فهم و نگاه رشيد رضا از اين گستره و ژرفاي معنايي برخوردار است. او پس از آنكه اصول مسائل مطرح شده در قرآن را بر می شمارد، سوره فاتحه را به تفسير می نشيند و تمامي آن اصول و مباحث را در آيات معدود و اندك اين سوره سراغ می دهد و آنگاه نتيجه می گيرد: 
«از مجموع آنچه تاكنون گفتيم، آشكار شد كه سوره فاتحه اجمال و فشرده تمامي آنچه را كه در كل قرآن به تفصيل آمده است در بردارد.» (رشيد رضا، 1/38)
لكن علامه طباطبايي، مطلع، پايان و سياق آيات سوره هود را نشانگر محتوا و پوشش دهي تمامي غرض قرآن می شناسد؛
«آن گونه که از آغاز، پايان و سياق آيات سوره بر می آيد، اين سوره تمامي غرض های قرآن را به رغم فزوني و پراکندگي آن بيان می کند و چکيده و عصاره مقاصد قرآني را به رغم گوناگوني آن مقاصد و اختلاف مضموني آيات پوشش می دهد.» (طباطبايي، المیزان، 10/134)
به هر روي و گذشته از اختلاف در مصاديق، اين دسته از سوره ها، تشکيل دهنده چهارمين لايه از لايه هاي معنايی در بيان غرض و موضوع يگانه قرآن به شمار می روند.

5. در هم تنيدگي موضوع برخي سوره ها

از منظر رشيد رضا گاه موضوع دو سوره چنان در هم تنيده و نزديك است كه جز در اجمال و تفصيل پاره ای از مسائل، تفاوت چشمگير ديگري نمی توان بين آنها سراغ گرفت. او در آغاز تفسير سوره مباركه يونس می گويد:
«اين سوره بر مدار اثبات اصولي چون توحيد، نفي و نابودي شرك، اثبات رسالت پيامبر(ص)، بعثت و رستاخيز و زدايش شبهه از اين اصول و ساير مسائل مربوط به مقاصد اصلي دين است.» (همان، 11/141)
و در پايان تفسير سوره مباركه هود می آورد: 
«اين سوره (هود) همانندترين سوره با سوره پيش از خود (يونس) است در اسلوب، معارف و آموزه هايي كه در بردارد، از اصول باورهاي ديني، همچون توحيد، بعث، پاداش و عمل صالح و همچنين تناسب و همانندي آغاز و فرجام آن دو ـ چنان که در آغاز تفسير همين سوره آورديم ـ، جز اينكه در سوره يونس از احتجاج با مشركان در سه موضوع توحيد، قرآن و رسالت (كه در سوره هود با اجمال بيان شده) با تفصيل بيشتر سخن گفته شده، و اما در اين سوره (هود) داستان پيامبران که در سوره يونس به اجمال آمده، بسط و گسترش يافته است.» (همان، 12/198)
رشید رضا، همين پيوست و تناسب وثيق معنايي را ميان دو سوره توبه و انفال به سر حد كمال می بيند، چندان که به نظر وي سوره توبه می تواند بسان متمم سوره انفال، در بخش بيشتر مسائل مطرح شده در آن سوره باشد ... كه اگر نبود توقيفي بودن امور قرآن در سوره ها و مقدار آنها، تمامي دلايل و شواهدي را كه بر شمرديم، می توانست مؤيد نظريه کساني قرار بگيرد كه اين دو سوره را يك سوره برشمرده اند. (همان، 10/147)

6. وحدت موضوعي سوره ها

افزون بر آنچه تاکنون در لايه هاي گوناگون وحدت موضوعي آورديم، هر يک از سوره هاي قرآن به مثابه واحد مستقل در درون نظام پيوسته و کلان معنایي، داراي غرض و موضوعي است که علامه طباطبایي و رشيد رضا ـ با تفاوت هایی در تعيين و نيز شيوه و محل بيان آن غرض و موضوع ـ، به شناسايی و تبيين آن پرداخته اند.

وحدت موضوعي سوره ها در «المیزان»

بر اساس پاره اي اظهارات، تلاش ها و تحليل های تفسيري و قرآني علامه طباطبایي در «المیزان»، و نيز راه هایي كه وي براي كشف و دست يابي به موضوع و غرض سوره هاي قرآن ارائه می دهد، می توان او را در شمار كساني نام برد كه وحدت موضوعي سوره هاي قرآن را باور دارد، اما در عرصه عمل و تعيين موضوع براي هر يك از سوره هاي قرآن، از عهده چنان كاري بر نمی آيد و يا به ديگر سخن، واقعيت و برون داد تفسير «المیزان» به مسير و پايانی جز اثبات وحدت موضوعي سوره ها ره می سپرد. ما در آغاز، دلايل و تلاش های علامه طباطبایي براي اثبات موضوع مندي هر يك از سوره هاي قرآن را می آوريم و سپس به موارد و مجموعه سوره هایي اشاره می كنيم كه به نظر ایشان، فاقد وحدت موضوعي اند.

الف) ادله وحدت موضوعي سوره ها در «المیزان»

1. تلازم تحديد سوره ها با وحدت در موضوع

علامه طباطبايي، تقسیم قرآن به سوره هاي متعدد را نشانه وحدت موضوعي هر سوره، و نیز اختلاف و تعدد غرض های سوره ها به تعداد سور قرآني قلمداد می كند. استدلال علامه از راه تحديد سوره ها براي اثبات وحدت موضوعي سوره ها از دو مقدمه و يك نتيجه سامان يافته است:
يك: مقدمه نخست آن است كه خداوند در آیات مختلف قرآن از واقعيتي به نام سوره ياد كرده است، مانند آيه هشتاد و شش سوره توبه، آيه سي و هشت سوره يونس و آيه صد و سي سوره هود و آيه اول سوره نور. 
دو: با نگريستن و تأمل در مجموعه آيات تشكيل دهنده يك سوره نوعي پيوست و التيام ميان آنان ديده می شود كه ميان اجزاي دروني آن (آيات آن سوره) و نيز ميان آن سوره با ساير سوره ها ديده نمی شود.
نتيجه: غرض ها و مقصد های سوره هاي قرآن متعدد و مختلف است و هر سوره در پي ارائه معنا و مقصد ويژه ای است كه جز با تمام شدن آن غرض و مقصد بيان نمی پذيرد.» (طباطبايي، المیزان، 1/16)

2. تلازم كشف موضوع و رهيافت به فهم سوره

پيش زمينه و يا به سخن سنجيده تر، كليد فهم سوره ها و رهيافت به معنا و مفهوم يكايك آيات هر سوره در باور نگارنده تفسير «المیزان»، تبيين غرض و موضوع سوره است. پس بر مفسر قرآن است تا در مرحله نخست، موضوع سوره را كشف و شناسايي كند تا مبنا و بستري براي فهم معارف سوره و سمت و سو دهنده تفسير آيات آن باشد. بي ترديد، اگر اين سخن علامه برهاني شود و پايه هاي استدلال آن از استحكام و استواري لازم برخوردار گردد، گذشته از آنكه در فهم منسجم و نظام مند آيات يك سوره مفيد و كارساز می افتد، می تواند دريچه ای به سوي فهم، تحليل واژگان، جمله ها و آياتي بگشايد كه در سوره هاي متعدد تكرار شده است و پاسخي باشد براي پالايش ساحت قرآن از گمانه و تهمت تكرار لغو. لكن علامه طباطبايی به غير از آنكه خود در آغاز تفسير هر سوره كوشيده است محور و غرض آن سوره را بشناساند و در پرتو آن غرض به فهم و تفسير آيات سوره برود، تنها در يك مورد به تبيين اين مدعا پرداخته است كه چگونه رهيافت به غرض سور ه ها می تواند بر فهم و تفسير يكايك آيات آن تأثير گذار باشد و آن، تفسير و ارائه معناي بسم الله در آغاز سوره حمد است.

3. پيوست مفهومي بسم الله با غرض سوره ها

تمامي سوره هاي قرآن (به جز سوره برائت) با «بسم الله» آغاز می شود. گذشته از اينكه ثبت «بسم الله» در آغاز سوره ها جنبه تبرك و قداست يابي دارد يا آيه ای از هر سوره است، چون الفاظ و واژگان مشخصی دارد با معنا و مفهوم تا حدودي معين، همين، سبب شده است تا مترجمان و مفسران قرآن در آغاز تفسير خويش به تبيين و تفسير آن بپردازند و در ساير موارد به همان تفسير بسنده كنند. اما رأي علامه طباطبايي آن است كه «بسم الله» در آغاز سوره ها بسان ساير آيات آن سوره که در نظام هندسي غرض و موضوع آن سوره داراي جايگاه و نقش ويژه هستند، مفهوم و جايگاه مخصوص معنایي دارد که می بايد متناسب با همان جايگاه و کارکرد، فهم و تفسير شود. علامه بر پاي بست اين نظريه و قاعده به تبيين معناي «بسم الله» در آغاز سوره مباركه حمد و تبيين پيوست مفهومی آن با غرض اين سوره پرداخته و می گويد: 
«مفهوم «بسم الله» در سوره حمد، به غرض سوره بر می گردد. آنچه از ساختار سخن در اين سوره بر می آيد، اين است كه غرض آن، حمد و ستايش خداوند از رهگذر اظهار عبوديت است و ابراز عبوديت بنده نيز از راه انجام همان كاري است كه انجام می دهد و امري است كه بر آن اقدام می كند، پس ابتدا کردن به نام خداوند رحمان و رحيم به همين غرض بر می گردد. از اين روي معناي «بسم الله» در آغاز سوره حمد چنين خواهد بود: به نام تو، بندگي خود را براي تو آشكار می كنم.» (همان)

ب) ابزار «المیزان» در موضوع يابي سوره ها

1. سياق آيات سوره ها

علامه طباطبايي براي شناخت درست و دست يازيدن به محور و پيام اصلي سوره ها، پيش و بيش از رفتن به سراغ هر مستند ابزاری و قرينه ای، به سياق آيات آن سوره می نگرد تا در پرتو آن به غرض واقعي سوره نايل آيد. به نمونه هایی از اين روش در «المیزان» اشاره می كنيم:
1. علامه به هنگام تفسير نخستين سوره قرآن، از وحدت موضوعي آن بدين گونه سخن می گويد: 
«سياق و ساختار کلامی سوره بر اين نکته دلالت دارد که غرض آن، حمد الهي از راه اظهار بندگي است. از اين روي خداوند به نيابت از بندگان از عبادت، مدد خواستن از پروردگار و تقاضاي هدايت سخن می گويد تا ادب اظهار عبوديت را به او بياموزد.» (همان)
2. در آغاز تفسير سوره مائده، هدف كلي سوره را دعوت به حفظ پيمان، وفاي به عهد و پرهيز از پيمان شكني می داند و منشأ اين دريافت را فضاي کلي حاکم بر اين سوره می شمارد؛
«الغرض الجامع للسورة علي ما يعطيه التدبر في مفتتحها و مختتمها و عامة الآيات الواقعة فيها و الاحکام و المواعظ و القصص التي تضمنتها هو الدعوة الي الوفاء بالعهود و حفظ المواثيق الحقة کائنة ما کان و التحذير البالغ عن نقضها و عدم الاعتناء بامرها ...» (همان، 5/157)
«غرض جامع اين سوره بر اساس آنچه که تدبر در آغاز، فرجام، احکام، موعظه ها و داستان هاي خلال سوره می رساند، دعوت به حفظ پيمان ها، وفاي به عهدهاي حق ـ هر عهدي که باشد ـ و پرهيز دادن از پيمان شکني و بي اعتنايی به ميثاق هاست.» 
چنان که در هنگام تفسير سوره آل عمران، پس از آنکه غرض و موضوع آن را توصيف می كند، می افزايد: 
«اين سوره بدان می ماند كه یكجا نازل شده باشد، زيرا آيه هاي آن که شمارشان به دويست آيه می رسد، از آغاز تا فرجام نظم و ساختار پيوسته دارد، آيات آن متناسب و اغراض آن مرتبط است.» (همان،3/5)

2. مطلع سوره ها

خاستگاه ديگري براي رهيافت به غرض سوره ها در نظرعلامه طباطبايي مطلع سوره است، از همين روي در كشف و تبيين غرض سوره نور ابراز می دارد:
«غرض سوره همان چيزي است كه آغاز سوره از آن خبر می دهد؛(سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون)(نور/١) چه در اين سوره مختصري از احكام واجب تشريع شده، آن گاه دسته ای از معارف الهي كه با آن احكام مناسبت داشته، به مؤمنان تذكر داده شده است.» (همان، 16/78)
چنان كه در آغاز تفسير سوره مباركه شعراء با استمداد از آيه دوم سوره می گويد:
«غرض سوره بر اساس آنچه از آغاز آن استشمام می شود، تسليت پيامبر(ص)در برابر تكذيب قوم آن حضرت است، زيرا آنان كتاب نازل شده بر پيامبر را تكذيب می كردند.» (همان، 15/249)
و نيز، غرض و موضوع سوره «يس» را بيان اصول سه گانه می شمارد، زيرا با نبوت آغاز می شود و موضع مردم را در پذيرش و يا سرپيچي از دعوت بيان می كند. (همان، 17/62)

3. فرجام سوره ها

روش علامه طباطبايي به گونه ای است كه در بيشتر سوره هاي داراي هدف و موضوع يگانه، آيات فرجامين آن سوره، فشرده و چكيده ای از درون مايه سوره را گزارش می كند، مانند سوره صافات كه غرض آن استدلال بر يگانگي خداوند، انذار مشركان و تبشير مخلصان از مؤمنين و سرانجام و عاقبت هر يك از اين دو گروه است. و نيز به عنوان نمونه ای از گروه دوم، شماري از بندگان مؤمن خويش را كه خداوند بدانان منت نهاد و مقدر فرمود كه در برابر دشمنانشان از آنها ياري كند، ياد می آورد. با اين همه، در پايان سوره كلامی است كه می توان آن را محصول و فشرده غرض سوره ناميد و آن «تنزيه خداوند است و سلام بر آن دسته از بندگاني كه خداوند ايشان را به عنوان رسول خويش برگزيد و حمد و سپاس الهي، به سبب اینکه چنان كاري انجام داد.» (همان، /120)
همچنين علامه طباطبايي، دو آيه آخر سوره مباركه بقره (285و286) را حامل بار معنایي و در بردارنده تمام غرض و مقصود آن می شمارد (همان، 2/439)
ناگفته نبايد گذاشت كه از اين سخن علامه، نبايد به گمانه تناقض گويی از سوي وي در وحدت موضوعي سوره بقره دچار آييم و بگوييم ـ بدانسان که در همين نوشتار نيز بدان اشاره شده است ـ علامه، سوره بقره را به دليل نزول تدريجي آن داراي موضوع يگانه نمی شناسد، با اين حال دو آيه آخر را فشرده ای از غرض سوره می داند و اين تناقض است. 
دليل نادرستي اين گمانه آن است كه علامه خود، در همان زمان که سوره بقره را فاقد وحدت موضوعي توصيف كرد، افزود كه معظم آيات اين سوره داراي محور يگانه است و اكنون كه آيات آخر را به مثابه عصاره غرض سوره معرفي می كند، مقصود همان غرض و موضوع بيشتر آيات است و نه تمام سوره.
نمونه ديگر رهيافت به موضوع سوره از راه آيه فرجامين سوره در «المیزان» را می توان شناسايی و تعيين موضوع و غرض سوره مريم برشمرد كه علامه در تعيين غرض آن می آورد:
«غرض سوره بر پايه آنچه كه سخن خداوند در آيه 97 سوره مريم از آن خبر می دهد، تبشير و انذار است، جز آنکه ساختار كلام براي ارائه چنان غرضي، بس بديع است.» (همان، 14/6)

4. پيوست آغاز و انجام سوره ها

در شمار روش هاي علامه طباطبايي براي اثبات وحدت موضوعي يك سوره، كشف و آشکار ساختن ارتباط آغاز سوره با فرجام آن است، چنان که گويی آغاز سوره بستر و زمينه طرح موضوع و مطلبي را فراهم می آورد و در متن سوره، آن موضوع بسط و شرح داده می شود و در پايان سوره نيز بار ديگر چكيده و گزارش اجمالي از موضوع ارائه می گردد و با آغاز، پيوند می خورد. نمونه هايی از كاربست اين روش در تفسير «المیزان» را می آوريم:
1- هدف و موضوع سوره مباركه رعد از منظر علامه طباطبايي، اثبات حقانيت قرآن است و اینکه قرآن نشانه رسالت پيامبر(ص)است. براي اثبات اين مدعا به پيوست مفهومی آيه نخست سوره با آيه پاياني آن استدلال می كند و می گويد: 
«و بر اين مطلب دلالت دارد آغاز يافتن سوره با اين سخن خدا: «آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است، لكن بيشتر مردمان آن را نمی دانند.» و نيز پايان يافتن سوره با سخن الهي «كافران می گويند تو فرستاده خداوند نيستي، بگو: اینکه گواه بين من و شما خداوند است، كافي است.» (همان، 11/284)
2- علامه طباطبايي، موضوع و هدف سوره ابراهيم را شفاف سازي و بيان هدف نزول قرآن بر پيامبر(ص)می شناسد و دليل وي بر اثبات اين مدعا، نحوه آغاز و فرجام اين سوره است؛
«سوره كريمه، قرآن نازل شده بر پيامبر(ص)را توصيف می كند، از اين منظر كه نشانه رسالت پيامبر است و مردمان را از تاريكي به سوي نور سوق می دهد و به راه خداوند سبحان که عزيز و حميد است، هدايت می كند. پايان سوره مباركه نيز اشاره به همين مطلب دارد، زيرا خداوند می گويد: «اين (قرآن) پيام (و ابلاغي) براي (عموم) مردم است تا همه به وسيله آن انذار شوند و بدانند که او، خداي يكتاست و براي آنکه صاحبان انديشه و خرد پند گيرند.» (همان، 12/6)
3- در آغاز تفسير سوره مباركه شوري، غرض سوره را تبيين چيستي وحي الهي می داند و شاهد بر درستي اين موضوع يابي را، آيه نخست و آخرين آيه سوره می داند و می گويد:
«بر اين مدعا دلالت دارد آنچه كه در آغاز سوره آمده:(كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ ...)(شوري/٣) و نيز كلامی كه در پايان سوره آمده است:(وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ ...)(شوري/٥١)» (همان، 18/51)
«اعراض مشركان از كتاب نازل شده بر پيامبر(ص)يعني قرآن»، موضوع سوره مباركه سجده از منظر علامه طباطبايي است. او پس از تعيين اين موضوع براي سوره، براي اثبات اين مدعا می آورد: 
«سوره با اين آيه آغاز يافته است:(تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم)(فصلت/٢) ... و در پايان نيز آمده است:(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيد)(فصلت/5٢)» (همان، 17/357)
در رهيافت به موضوع سوره مباركه ذاريات نيز علامه از افق همسان و پيوست موضوعي آغاز و فرجام سوره سود جسته و گفته است:
«سوره از معاد و انكار آن از سوي مشركان سخن گفته است. از اين روي با سخن در موضوع معاد آغاز می گردد و با آن پايان می يابد.» (همان، 18/364)

ج) سوره هاي بي موضوع و چند موضوعي

چنان که پيشتر گفتيم و نيز بر اساس شواهد و نمونه هايی كه تاكنون در دو ساحت نظر و عمل از علامه طباطبایي در وحدت موضوعي سوره هاي قرآن آورديم، می بايد او را در شمار باورمندان به وحدت موضوعي سوره ها جاي داد، اما اين داوري با چالش ها و مشكلات جدي و بسياري همراه است؛ چه هم ايشان در خلال مباحث «المیزان»، نه تنها شماري ازسوره هاي بي موضوع سراغ می دهد، بلکه گروه ها و دسته هایي از سوره هاي قرآن را بدون موضوع يگانه و يا بي موضوع قلمداد می كند و در اين راه، براي شناخت و تعيين سوره هاي چند موضوعي، ملاک و معيار بر شمرده و سوره هاي بي موضوع را بي آنکه ملاک و معياري ارائه دهد، نام برده و فاقد غرض مشخص معرفي کرده است.

1. سوره هاي مکي مدني

اين دسته از سوره ها شامل سوره هايي است كه از دو گروه آيات نازل شده در مكه و آيات نازل شده در مدينه تشكيل شده اند، مانند سوره مباركه معارج، كه علامه طباطبايي آيات نخست اين سوره تا آيه هجدهم را به دلالت سياق آيات، مكي می شمارد و می گويد:
«سياق سوره بيانگر آن است كه روز قيامت و عذاب دردناك فراهم شده براي كافران در آن روز را توصيف می كند؛ چه، سوره با پرسش از عذاب كافران آغاز می شود، آن گاه به عذاب حتمي، نزديك و نه دور (آن گونه كه كافران می پنداشته اند) اشاره می كند كه براي كافران در آن روز مهيّا شده است و از اين ميان، مؤمناني را كه به وظيفه اعتقاد به حق و عمل صالح به پا خاسته اند، جدا می كند. اين سياق، شباهت به سياق سوره هاي مكي دارد.» (همان،20/6)
وي سپس می افزايد: 
«غير ان المنقول عن بعضهم أن قوله:(وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم) مدني، و الاعتبار يؤيده لأن ظاهره الزكات و قد شرّعت بالمدينة بعد الهجرة و كون هذه الآيه مدنية يستتبع كون الآيات الحافّة بها الواقعة تحت الاستثناء و هي اربع عشرة آية (قوله: «الا الْمُصَلِّين» الي قوله: «فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُون») مدنية لما في سياقها من الاتحاد و استلزام البعض للبعض و مدنية هذه الآيات الواقعة تحت الاستثناء تستدعي ما استثنيت منه و هو علي الاقل ثلاث آيات (قوله: «إِنَّ الإنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا» الي قوله: «منوعاً») علي انّ قوله:(فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِين) متفرع علي ما قبله تفرعاً ظاهراً و هو و ما بعده الي آخر السورة ذو سياق واحد فتكون هذه الآيات ايضاً مدنية.» (همان) 
«جز آنكه گفته شده آيه(وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم) مدني است. اعتبار نيز اين نظر را تأييد می كند، زيرا مراد از«حَقٌّ مَعْلُوم» ظاهراً زكات واجب است كه در مدينه و پس از هجرت تشريع شد. پي آيند مدني بودن اين آيه، مدني بودن آيات چهارده گانه ديگري است كه از نظر معنا با اين آيه در هم تنيده است (از آيه«الا الْمُصَلِّين» تا «فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُون») زيرا سياق اين آيات پيوسته و برخي مستلزم برخی ديگر است. 
اگر اين گروه از آيات كه در قلمرو استثنا قرار گرفته اند، مدني باشند، می بايد آيات سه گانه مستثني منه («إِنَّ الإنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا» تا «منوعا») نيز مدني باشند. افزون بر اين، آيه(فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِين)به طور آشكار و پيدا متفرع بر آيات پيش از خود است و با آيات پس از خود نيز تا پايان سوره، وحدت سياق دارد. بدين سان، اين آيات نيز مدني هستند.» 
وي آن گاه دليل ديگري را براي مدني بودن اين گروه از آيات بر می شمارد؛
«مضامين اين دسته از آيات مناسب حال منافقان پيرامون پيامبر(ص)است كه از چپ و راست پراكنده می شدند و پاره ای از احكام خداوند را مردود می شمردند. به ويژه سخن الهي (أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ ...) و سخن خداوند: (عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْرًا مِنْهُمْ ...) و از سوي ديگر، خاستگاه انديشه نفاق مدينه بود، نه مكه.» (همان)
چنان که پيداست، علامه، چون بخش نخست اين سوره را مكي و بخش دوم را مدني می شناسد، دو محور جداگانه براي هر يك از دو بخش باور دارد كه كاملاً بريده از ديگري است. با آنکه هر دو بخش، اجزاي يك سوره هستند. بدين سان می توان نتيجه گرفت كه قرار گرفتن مجموعه ای از آيات در قلمرو يك واحد به نام سوره، الزاماً پيوست مفهومی ايجاد نمی كند.

2. سوره هاي به تدريج نازل شده

بيشتر سوره هاي قرآن، يكجا و يكباره نازل شده اند، اما شماري از سوره هاي قرآن، نزول تدريجي و نجومی داشته اند. وحدت موضوع و غرض از ديدگاه علامه طباطبايي تنها براي سوره هايی وجود دارد كه تمام آيات آن يكجا و يكباره نزول يافته باشد، لكن آن گروه از سوره هايي كه نزول تدريجي داشته اند، وحدت موضوع و غرض ندارند. بر پاي بست همين نگاه، علامه طباطبايي به هنگام تفسير سوره بقره می آورد:
«لما كانت السورة نازلة نجوماً لم يجمعها غرض واحد.» (همان، 1/43) 
«از آن روي كه سوره بقره به تدريج نازل شده، وحدت در موضوع و غرض ندارد.» 
چنان که در آغاز تفسير سوره مباركه نساء نيز به همين موضوع اشاره می كند و می گويد: 
«و مضامين آياتها تشهد انها مدنية نزلت بعد الهجرة و ظاهرها انها نزلت نجوما لا دفعة واحدة و ان كانت اغلب آياتها غير فاقدة للارتباط.» (همان، 4/134)
«مضامين آيات سوره نساء بيانگر آن است كه اين سوره پس از هجرت و در مدينه نازل شده است، چنان كه از ظاهر آيات اين مطلب نيز به دست می آيد كه سوره به تدريج و نه يكباره نازل شده است، اگر چه بیشتر آیات آن بی ارتباط با هم نیستند.»
نمونه و شاهد سوم بر اين ديدگاه علامه طباطبايی، تفسير و ديدگاه ايشان در سوره نحل است. سوره نحل به نظر علامه، از دو بخش مكي و مدني سامان يافته است، بدين ترتيب كه آيه اول تا چهلم در مكه و در آستانه زمان هجرت، و هشتاد و هشت آيه بعدي در مدينه نازل شده است. از همين رهگذر، سوره نحل دو موضوعي است؛ محور آيات بخش اول برشماري نعمت های آسماني و زميني خداوند است كه مايه قوام حيات انساني به شمار می رود. اما بخش دوم كه از آيه (وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا)(نحل/41) آغاز و تا پايان، با سياق و ساختار منسجم ادامه می يابد و غرض آن امر به صبر و پاداش نيكو براي صابران در راه خداست، در مدينه نازل شده است، زيرا در خلال اين بخش، آياتي وجود دارد كه جز بر رويداد های پس از هجرت تطبيق نمی كند، مانند آيه(وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّه)(نحل/41) و آيه(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَر)(نحل/103) كه بر اساس يك نظر درباره سلمان نازل شده است و سلمان بي ترديد در مدينه ايمان آورد. و نيز آيه(مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِن ...)(نحل/106) كه درباره عمار نازل شده است و نيز آيات مربوط به احكام و آياتي كه درباره يهوديان است. (همان، 12/204)
باور داري علامه به فقدان وحدت موضوعي در سوره هاي تدريجي النزول را از راه ديگري نيز می توان به مشاهده نشست و آن اینکه علامه در جاي جاي «الميزان» به سياق پيوسته آيات يك سوره تمسك جسته و گفته است وحدت سياق و يگانگي موضوع و غرض سوره، نشانگر نزول دفعي و يكجاي آن است، مانند سوره شريفه آل عمران که وي در آغاز تفسير آن، غرض و موضوع سوره شريفه را چنين تصوير می كند:
«دعوت مؤمنان به توحيد كلمه در دين و صبر و ثبات در حمايت از آن و هشدار مسلمانان به دقت در موضع گيري در برابر دشمنان اسلام، مانند يهوديان و نصرانيان و مشركان، كه دست در دست يكديگر نهاده و بر نابودي و خاموش كردن اسلام، عزم خود را جزم كرده بودند. »
آن گاه می افزايد:
«و يشبهه ان تكون هذه السورة نازلة دفعة واحدة فان آياتها ـ و هي مأتا آية ـ ظاهرة الاتساق والانتظام من اولها الي آخرها مناسبة آياتها مرتبطة اغراضها.» (همان، 3/5) 
«اين سوره بدان می ماند كه يك دفعه نازل شده باشد، زيرا آيات آن ـ كه دویست آیه است ـ دارای انسجام و سياق يگانه و از اول تا آخر با يكديگر متناسب و در غرض، پيوست آشكار دارند.»

د) وحدت حداقلي موضوع سوره هاي تدريجي النزول

نزول تدريجي يك سوره، هر چند كه پيوست تنگاتنگ معنايي آيه را برنمی تابد، اما به هر روي، قرار گرفتن شماري از آيات در ساختار كلان هندسي يك سوره ـ آن هم با راهنمایی وحياني و اقدام شخصي پيامبر(ص) ـ نمی تواند تهي از هرگونه ارتباط و پيوست با يكديگر باشند. بدين سبب علامه طباطبايي با اينكه سوره هايي مانند بقره را به دليل نزول تدريجي فاقد غرض يگانه و پيوسته می داند، با اين وصف، غرض و خط ممتد و پيوسته ای را از شماي كلي سوره و از وراي اختلاف های مضموني بر آمده از تفاوت محل نزول استنباط می كند و بر آن است كه بخش بيشتر سوره از مقصد و غرض يگانه خبر می دهد و آن مقصد يگانه اين است كه حق پرستش و بندگي خداوند سبحان می طلبد كه بندگان به تمام آنچه كه خداوند بر رسولان خويش فرو فرستاده است ايمان بياورند، بي آنكه بين وحي با وحي ديگر و يا پيامبري با پيامبر ديگر و جز اين، تفاوت قائل شوند. و نيز سرزنش كافران، منافقان و اهل كتاب، به دليل ايجاد بدعت تفرقه در دين خدا و تفاوت قائل شدن بين رسولان الهي و آن گاه بيان شماري از احكام همچون تغيير قبله، احكام حج، ارث، روزه و جز اينها. (همان، 1/43)
و همچنين در پيوست مفهومی و وحدت موضوعي سوره نساء می آورد:
«و ان كانت اغلب آياتها غير فاقدة للارتباط فيما بينها.» (همان، 4/134)
«اگر چه بيشتر آيات اين سوره بدون ارتباط دروني با يكديگر نيستند.» 
آن گاه محور ارتباط آيات سوره را بيان احكام (ازدواج، تعدد همسران، محرمات نكاح، ارث، نماز، جهاد، شهادات، تجارت و ...) و احوال اهل كتاب می شمارد كه تنها می تواند خط كمرنگي از ارتباط، آن هم بين بيشتر و نه تمامی آيات را بنماياند. (همان)

هـ) سوره هاي بي موضوع

علامه طباطبايي پاره ديگر از سوره هايي را سراغ می دهد كه فاقد وحدت موضوعي هستند. او بدون آنكه براي اين گروه از سوره ها ملاك و معياري ارائه دهد، سوره توبه را به عنوان نمونه در شمار سوره هايي می داند كه معاني آيات و مضاميني كه آيات اين سوره بر آنها مشتمل است، به غرض يگانه، مشخص و معين نمی انجامد، آن گونه كه آيات ساير سوره ها بر محور و اغراض معيني استوار است و آغاز و فرجام آن سوره ها بدان بر می گردد. (همان، 9/146)
بدين سان آيا می توان علامه را در شمار كساني دانست كه وحدت موضوعي سوره ها را باور دارد؟ مگر آنكه بگوييم علامه طباطبايي در تئوري و نظر دغدغه آن را داشته است كه براي سوره هاي قرآن نوعي وحدت موضوعي سراغ دهد و در اين راه تلاش افزون و بسيار كرده است، از جمله اينكه حتي در سوره هاي تدريجي النزول، غرض و موضوع يگانه براي بيشتر آيات آن و نه تمام سوره سراغ داده است، اما در عرصه عمل به طور كامل و تمام سويه از پس اين كار بر نيامده است.

وحدت موضوعي سوره ها در «المنار»

رشيد رضا در «المنار» با شيوه اي متفاوت با «المیزان» وحدت موضوعي سوره ها را پي گرفته است. بر شماري برخي از ويژگي ها و روش هاي «المنار» می تواند ما را با چند و چون اسلوب «المنار» در تعيين موضوع سوره هاي قرآن آشنا سازد.

الف) «المنار» و پيوست ارگانيك سوره ها

رشيد رضا بر ارتباط ارگانيك هر يك از سوره هايي كه در چيدمان كنوني مصحف پي هم می آيد، باور دارد و بر آن است كه ترتيب كنوني سوره هاي قرآن بر اساس مناسبت و پيوستي است كه می طلبد هر سوره در كجاي سازواره معنايي قرآن جاي داده شود تا با سوره پيش و پس از خود تلائم و انسجام كامل را در بافت و ساخت معناي هدفدار و غايتمند بيابد. بر پاي بست همين نگرش، در آغاز تفسير سوره ها به ارتباط و پيوست معناي آن سوره با سوره پيشين می پردازد که در اين خلال، موضوع مشخص هر سوره نيز به دست می آيد.
نمونه زير گواه اثبات اين روش تفسيري رشيد رضاست.
او در آغاز تفسير سوره آل عمران، پيوند و ارتباط آن با سوره بقره را چنين باز می گويد:
«بين اين سوره و سوره پيش از آن، از چندين ناحيه ارتباط و مناسبت وجود دارد:
1. هر دو با ياد كرد قرآن و شيوه برخورد مردم با آن آغاز يافته است، جز آنكه در سوره بقره از دو گروه مؤمنان و غير مؤمنان به قرآن سخن گفته است. از نظر ترتيب اين موضوع شايسته پيشداشت است، چون مربوط به اصل دعوت است، اما در سوره دوم از گروه «زايغان» و كساني كه به انگيزه فساد و تأويل قرآن به سراغ آيات متشابه می روند و نيز كساني كه به محكم و متشابه قرآن ايمان دارند و تمامی اين کتاب را از سوي خداوند می دانند، سخن به ميان آمده است. محل مناسب اين موضوع، در مرحله پسين تر از موضوع نخست است.
2. در هر دو سوره با اهل كتاب احتجاج شده، لكن در سوره بقره، روي سخن، بيشتر با يهوديان است. سرّ اين مطلب در آن است كه نصارا نسبت به يهود، هم از لحاظ پيدايي و هم از منظر دعوت به اسلام، در مرتبه پسيني قرار دارند و اين می طلبد كه در سوره اول بيشتر با يهود و در سوره دوم بيشتر با نصارا احتجاج شود. 
3. در سوره نخست، آفرينش آدم و در دومي، آفرينش عيسي (ع) تصوير و آفرينش عيسي به خلقت آدم همانند شده است. می سزد كه موضوع اول در سوره نخست و دومی در سوره بعدي طرح شود.
4. در هر دو سوره شماري از احكام مشترك همچون جنگ بيان شده است، هرگاه كسي شيوه طرح اين موضوع در هر دو سوره را مقايسه و سنجش كند، خواهد پذيرفت كه محل مناسب آن، همان سوره ای است كه اين احکام در آن آمده است و احكام بيان شده در سوره بقره نمی بايد در سوره آل عمران و بر عکس آورده شود. 
5. هر دو سوره با دعا پايان يافته، لكن دعا در سوره بقره متناسب و سازگار با آغاز رويكرد ديني است؛ زيرا بخش بيشتر دعاي سوره بقره ناظر به تكليف و طلب ياري عليه منكران دعوت اسلامی و محاربان با مسلمانان است، حال آنكه دعاي سوره دوم، مشتمل بر پذيرش دعوت، تقاضا و درخواست پاداش براي دينداران است. 
6. پايان سوره دوم ـ چنان كه برخي گفته اند ـ متناسب با آغاز سوره اول و گويي متمم آن است، چه اينكه سوره اول با اثبات فلاح براي متقيان آغاز، و سوره دوم با جمله(وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون)(آل عمران/200) پايان يافته است.» (رشید رضا، 3/152) 
چنان كه در تبيين اتصال و مناسبت ميان دو سوره نساء و مائده می نويسد:
«آنچه آشكارا ديده می شود، اين است كه بخش بيشتر سوره مائده درباره احتجاج با يهود و نصاراست و اندك سخني كه درباره منافقان و مشركان آمده است. و اين همان است كه در آخر سوره نساء تكرار شده است و اين قوي ترین مناسبت بين دو سوره و بارزترين وجه اتصال ميان آن دو به شمار می رود، چندان كه گويي آنچه از موضوعات در سوره مائده بيان شده، مكمل و تماميت بخش مسائل مطرح شده در سوره نساء است.» (همان، 6/117)
رشيد رضا هر چند می كوشد ميان آيات يك سوره پيوند و ارتباط برقرار كند، اما گاه از عهده اين كار بر نمی آيد، مانند آنچه كه در سوره نساء اتفاق افتاده است. مطلع اين سوره تا پايان آيه 35 مربوط به احكام زنان است و از آيه 36 تا آيه 126 احكام عمومی چون اهل كتاب، منافقان و جهاد با آنان بيان شده است. سپس از آيه 127 بازگشت دوباره به احكام زنان صورت گرفته است. رشيد رضا بي آنکه در پي كشف ارتباط آيات مياني سوره (126-36) با آيات پس و پيش از آنها بر آيد و سخني بگويد، حکمت تأخير گروه دوم از آيات مربوط به زنان را تأخير زمان نزول آنها می شمارد؛
«و قد جائت هذه الآيات بعد ذلك (آيات 126ـ36) في احكام النساء فهي من جنس الاحكام التي في اول السورة و لعل الحكمة في وضعها هنا تأخير نزولها ان شعر الناس بعد العمل بتلک الآيات بالحاجة الي زيادة البيان في تلك الاحكام.» (همان، 5/442)
«اين آيات (176ـ127) كه درباره زنان است، پس از آيات 126ـ36 قرار گرفته و نوعي بازگشت به احكام مربوط به اول سوره است كه آن هم درباره زنان است. حكمت اين تأخير و فاصله بين هر دو فراز شايد اين باشد كه گروه دوم پس از آيات نخست و زماني كه مردم نسبت به اين دسته از احكام احساس نياز كردند، نازل شده باشد.»
ب) وحدت موضوعي سوره ها، برآيند تناسب سوره ها 
در شمار برآيند های طبيعي و گريز ناپذير وحدت موضوعي و ارتباط ارگانيك سوره هاي قرآن، ارتباط و پيوست معنايي ميان تمام آيات يک سوره است كه می توان نام وحدت موضوعي سوره بر آن نهاد، زيرا بدون پيوست واحد های كوچك تر نمی توان از پيوست واحدها با يكديگر سخن گفت. ارتباط دروني هر واحد (سوره) بايد چنان باشد كه رگه هايي از ناهمگني راه نيابد و اگر احياناً ناسازگاري در برخي از اجزاء به چشم آيد، بايد در پي رفع آن برآمد تا ارتباط منطقي و متناسب آن جزء با غرض سوره برقرار و آشكار شود.

ج) تناسب دروني آيات سوره ها

گويي از همين سبب، رشيد رضا افزون بر آنكه بين سوره هاي قرآن اتصال و پيوست موضوعي می بيند، آيات يك سوره را نيز داراي نظام پيوسته و منسجم می بيند و آن گاه كه ميان دو آيه پي هم، ارتباط و پيوستگي آشكار ديده نشود، به جستجو و کشف آن مناسبت می پردازد، مانند نمونه هاي زير: 
1. آيه نود و هشتم سوره مباركه آل عمران به كفر اهل كتاب و نيز دليل كفر آنان به آيات الهي می پردازد و آنان را تهديد و سرزنش می كند و در آيه صد همان سوره خطاب به مؤمنان و مسلمانان، ايشان را از پيروي و اطاعت اهل كتاب باز می دارد. 
رشيد رضا گويي ميان اين دو آيه مناسبت روشني نمی بيند، از اين رو در صدد مناسبت بر می آيد و می گويد:
«فانه بعد ما وبخ اهل الكتاب علي كفرهم و صدهم عن سبيل الله و هو الاسلام اثر اقامة الحجج عليهم و ازالة شبهاتهم، ناسب أن يخاطب المؤمنين مبيناً لهم أن من كان هذا شأنهم في الكفر و هذا شأن ما دعوا اليه في ظهور حقيقة، لا ينبغي أن يطاعوا و لا أن يسمع لهم قول فإنهم دعاة الفتنة و رواد الکفر.» (همان، 4/18)
«پس از آنكه خداوند اهل كتاب را بر كفر و بازدارندگي از راه خدا كه همان ايجاد مانع بر سر راه اسلام است، آن هم پس از ارائه دليل و برهان و زدايش شبهه هايي كه فرا رويشان قرار داشت، توبيخ می كند، بايسته است كه مؤمنان را مورد خطاب قرار دهد و به آنان توضيح دهد كه هر كس در جايگاه كافران اهل كتاب قرار داشته باشد، در حالي كه چهره حق براي آنان آشكار است، نمی سزد كه از آنان پيروي و فرمانبري كرد، زيرا آنان دعوت كنندگان به فتنه و پيش قراولان كفرند.» 
2. در پيوست آيه هجدهم سوره مباركه نساء با آيه پيش از آن می آورد:
«قالوا في وجه اتصال آية الاولي من هذه الآيات بما قبلها من اول سورة لما نهي سبحانه مما تقدم من عادات الجاهلية في امر اليتمی و الاموال عقبه بالنهي عن نوع من استنان بسنتهم في النساء انفسهن واموالهن.» (همان، /453)
«در پیوند نخستین آیه از این مجموعه آیات گفته اند: آن گاه که خداوند مسلمانان را از عادت های دوره جاهلیت در مورد یتیمان و اموال آنان نهی فرمود، در پی آن، ایشان را نسبت به پیروی از سنت جاهلیت درباره زنان و اموال آنها بر حذر داشت.»

ساحت های اختلاف علامه طباطبايي و رشيد رضا

اختلاف علامه طباطبايی و رشيد رضا در ساحت وحدت موضوعي سوره هاي قرآن را در سه زمينه می توان ديد:

1. تفاوت های موضوع شناختي

در تصوير محور و موضوع هر يک از سوره هاي قرآن، «المیزان» و «المنار» هر يک راه جداگانه پيموده و در کمتر موردي می توان به تبيين و دريافت مشترک در اين باره دست يازيد. نمونه هايي که از «المنار» و «المیزان» در مباحث مختلف اين نوشتار آورده ايم، ما را بي نياز از يادکرد نمونه هاي عيني و جزئی در تفاوت تلقي و نگاه اين دو از موضوع و يا غرض هر يک از سوره ها می کند.

2. ساختار بندي های متفاوت

رشيد رضا و علامه طباطبايي در بيان موضوع سوره هاي قرآن دو شيوه متفاوت دارند؛ «المنار» موضوع و ساختار معنايي سوره ها را به دو صورت تبيين می كند، نخست به صورت چكيده مهم ترين مباحث و مسائل سوره در پايان هر يك از سوره ها. ديگر، تبيين پيوست و تناسب مفهومی سوره هايي كه پي هم می آيند، با عنوان وجه اتصال و تناسب معنايي سوره بعد با سوره پيشين، و در موارد بسيار اندك نيز موضوع سوره را در مطلع تفسير سوره جاي می دهد.
اما علامه طباطبايي وحدت موضوع سوره ها را با عنوان «غرض» سوره در نخستين مراحل تفسير سوره ها و پس از تعيين مكي و يا مدني بودن سوره ياد آور می شود. مبناي تفاوت اين دو رويکرد را ـ چنان که گفته ایم ـ شايد بتوان توقيفي بودن ترتيب سوره ها از منظر رشيد رضا و ناباوري علامه طباطبايي به اين موضوع برشمرد.

3. پيوست و گسست مفهومی سوره هاي پياپي

ترتيب فعلي سوره هاي قرآن در نظر ابتدايي، حكمت و رازي جز طولاني و كوتاه بودن سوره ها را نمی نماياند كه ـ بر كنار از سوره حمد ـ از سوره هاي بلند آغاز يافته و به تدريج به پايين ترین مراحل منحني ختم می شود. 
آيا افزون بر اين، حكمت ديگري چون تناسب معنايي سوره ها نيز در اين چيدمان دخالت داشته است يا خير؟ چگونگي رهيافت به پاسخ اين پرسش ره آوردهايي دارد كه از جمله آنها كشف نقاط ارتباط و مناسبت ميان سوره هاست. علامه طباطبايي به بيان تناسب و ارتباط سوره هاي قرآن اعتنا نكرده است جز در موارد اندك، مانند دو سوره مباركه فيل و قريش، آن هم نه بدان سبب كه وي در پي كشف ارتباط معنايي به دليل پي هم آمدن آن دو باشد، بل بدان سبب كه در باور برخي از مفسران و قرآن پژوهان، آن دو، يك سوره هستند. شاهد بر اين مدعا، پيوست تنگاتنگ معنايي آن دو است.
اين در حالي است كه رشيد رضا به مثابه روش و سيره تفسيري، كوشيده است مناسبت ميان سوره ها را با سوره پيش از آن جستجو كند. علت اين تفاوت را شايد بتوان در تفاوت پاسخ ايشان به پرسش پيش گفته سراغ گرفت؛ بدين معنا كه علامه طباطبايي چيدمان سوره ها به ترتيب كنوني را كاري از اصحاب می داند و بر آن است که ترتيب سوره ها در جمع نخست و دوم از ناحيه اصحاب صورت گرفته است (طباطبايي، المیزان، 12/126) كه بدون در نظر داشت تناسب معنايي، بل به تناسب طول و كوتاهي سوره ها اين ترتيب را برگزيده اند و يا اينكه استنباط اصحاب از تناسب و پيوست معنايي سوره ها چنان اعتبار و استحکامی ندارد كه الزام آور باشد.
حال آنكه در باور رشيد رضا، هر چند چيدمان كنوني بر اساس بلندي، مياني و كوتاه بودن سوره هاي قرآن صورت پذيرفته است، اما همين خود نيز بر پاي بست دو حكمت استوار بوده است؛
«من نظر ترتيب السور كلها في المصحف يري انه قد روعي في ترتيبها الطول و التوسط و القصر في الجملة و من حكمته ان في ذلك عونا علي تلاوته و حفظه ... و قد روعي التناسب في معاني السور مع التناسب في الصور اي مقدار الطول و القصر.» (رشيد رضا، 7/287)
«هر كس كه به ترتيب سوره هاي مصحف بنگرد، می بيند كه در چينش آنها، بلندي، ميانه بودن و كوتاهي سوره ها بالجمله رعايت شده است، از جمله حكمت های اين ترتيب آن است كه اين چينش بر تلاوت و حفظ قرآن ياري می رساند. افزون بر اين، تناسب معاني سوره ها نيز رعايت شده و بدين ترتيب هر دو مناسبت صوري (بلندي و كوتاهي) و معنايي در ترتيب سوره ها لحاظ شده است.»

كاستي هاي تئوري وحدت موضوعي سوره ها

الف) ابهام سوره هاي مكي يا مدني

اگر سوره هاي مكي و مدني درون مايه هاي متفاوت و مضامين گوناگون دارند كه بر اساس آن فضا و شاخصه هاي معنايي به بازشناسي و ترسيم محور و موضوع يگانه سوره ها بايد پرداخت، در آن شمار از سوره هايي كه در مكي و مدني بودن آنها ميان مفسران و قرآن پژوهان اختلاف وجود دارد، مانند سوره هاي رعد، الرحمن، جن، صف، تغابن، مطففين، قدر، بينه، زلزال، توحيد، فلق و ناس، چگونه و با چه معياري می توان بدان موضوع يگانه دست يافت؟

ب) در هم آميزي لايه هاي وحدت موضوعي

همان سان که آورديم، علامه طباطبايي و رشيد رضا هر دو، افزون بر وحدت موضوعي و مجموعي كل قرآن، به پيوست معنايي گروه سوره هاي مكي و گروه سوره هاي مدني معتقدند و علامه طباطبايی به پيوست موضوعي ميان سوره هايي باور دارد كه با حروف مقطعه همسان آغاز يافته اند و نيز بر وجود سوره هاي در هم تنيده از نظر موضوع و معنا و سوره هايي که حامل بار معنايي تمام قرآن هستند. با اين حال چگونه می توان از اين ميان به واحدهاي جداگانه و قابل تفكيك معنايي (سوره هايي كه هر كدام موضوع مشخص و جداگانه دارند) دسترسي پيدا كرد و براي هر يك از سوره هاي متعدد قرآن، حدود و ثغور معين ترسيم كرد؟ گمان می رود اين تلاش نافرجام خواهد بود و احياناً به تداخل و در هم آميزي قلمرو های معنايي سوره ها با يكديگر می انجامد.

ج) ميزان تأثير تناسب در چيدمان سوره ها

بر مبناي مفسران و قرآن پژوهاني چون علامه طباطبايي كه چيدمان سوره ها و يكايك آيات قرآن را بر اساس راهكرد وحي و در نظر داشت مناسبت و ارتباط معنايي منبعث از نظر نازل کننده و گيرنده متن قرآن نمی دانند، بلكه به دخالت آراي اصحاب در اين چينش باور دارند، با آن هم در پي يافتن موضوع يگانه براي آيات تشكيل دهنده يك سوره از سوره هاي قرآني هستند، جاي اين پرسش و تأمل هست كه اين مفسران به چه پيمانه اي رعايت تناسب و ارتباط معنايي از سوي اصحاب را در اين چيدمان اثر گذار می دانند و افزون بر آن، بر فرض که اصحاب در ترتيب آيات مصحف، چنان ملاحظه و معياري را در چشم انداز خويش داشته اند، تا چه حد می توان به درستي فهم و رهيافت آنان از اتصال و پيوست معارف اين آيات اعتبار قائل شده و آن را اساس و مبناي جستجوي موضوع يگانه قلمداد كرد؟
بدين سان تلاش براي جستجوي غرض واحد براي هر سوره از سوي علامه طباطبايي و ديگر کساني که با او در مبناي پيش گفته هم نظرند، جاي درنگ و تأمل دارد.

د) پيوست موضوعي افق های ناهمسان

همان گونه که گذشت، علامه طباطبايي و رشيد رضا مجموعه سوره هاي مکي و نيز مجموعه سور های مدني را داراي محور های موضوعي مشخص و جداي از هم می دانند. از سوي ديگر گفته شد که علامه طباطبایي ميان سوره هايي که با حروف مقطعه همسان آغاز يافته اند، قائل به وحدت موضوعي و پيوست معنايي است. اين در حالي است که هشت سوره آغاز يافته با حروف يکسان، برخي بالاجماع مکي و برخي مدني اند. علامه خود در مدني بودن حتمی برخي از آن سوره ها می گويد:
«والذي اتفقوا عليه من المدنية، البقره وآل عمران و ...» (طباطبايي، 18/9)
«سوره هايي که بر مدني بودن آنها اتفاق دارند، عبارت است از بقره، آل عمران و... .»
بدين ترتيب آيا يک سوره هم زمان می تواند با دو افق ناهمسان و دو مجموعه معنايي نسبتاً گسسته (مکي مدني) پيوست موضوعي داشته باشد؟ اگر مراد از وحدت موضوعي کمترين ارتباط معنایي باشد، در آن صورت تمامی سوره هاي قرآن متحد الموضوعند و براي هر سوره قلمرو جداي معنايي نمی توان سراغ داد.

منابع و مآخذ:

1. ابن عاشور، محمد طاهر؛ التحرير و التنوير، چاپ دوم، بيروت، دار الكتب العربي، بي تا.
2. اوسي، علي؛ روش علامه طباطبايي در المیزان، ترجمه سيد حسين ميرجليلي، چاپ اول، تهران، چاپ و نشر بين الملل، 1381ش.
3. بقاعي، ابراهيم بن عمر؛ نظم الدرر في تناسب الآيات والسور، چاپ دوم، قاهره، بي نا، بي تا.
4. رشيد رضا؛ تفسير القرآن الحكيم (تفسيرالمنار)، چاپ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي تا.
5. راميار، محمود؛ تاريخ قرآن، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362ش.
6. سيوطي، عبدالرحمن؛ الاتقان في علوم القرآن، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، قم، منشورات رضي، 1376ش.
7. طباطبايي، سيد محمد حسين؛ المیزان في تفسير القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه انتشاراتي اسماعليان، 1390ق.
8. ..........................................؛ قرآن در اسلام، قم، بوستان کتاب، 1386ش.
9. فضلي، عباس؛ علوم قرآن در تفسير المیزان، چاپ اول، تهران، نشرخرمشهر، 1380ش.
10. قمی نيشابوري، حسن بن محمد؛ غرائب القرآن و رغائب الفرقان، قاهره، مطبعة مصطفي البابي الحلبي، بي تا.
11. مركز فرهنگ و معارف قرآن؛ علوم القرآن عند المفسرين، چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1376ش.
نام کتاب : پژوهش های قرآنی نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم    جلد : 57  صفحه : 2

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12