علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203194
تاریخ انتشار : 3 اسفند 1395 21:26
تعداد مشاهدات : 243

شفاف ترین ویژگیهاى المیزان

تفسیر المیزان، تفسیرى است ترتیبى، مشتمل بر تفسیر قرآن از آغاز تا فرجام، که براساس ترتیب موجود مصاحف وبه روش تفسیر قرآن به قرآن نگارش یافته است.

مسعودى محمدمهدى 

تفسیر گرانسنگ المیزان پس از اثر جاودان شیخ طبرسى، مجمع البیان، برجسته ترین وجامع ترین تألیف تفسیرى جامعه شیعى محسوب شده و یا آن گونه که اندیشمند فرزانه علامه مطهرى مى فرماید: 

(بهترین تفسیرى است که درمیان شیعه و سنى از صدراسلام تا به امروز نوشته شده است.) 1 

حقانیت دعوى مزبور با تبیین خطوط اساسى و ویژگیهاى بارز این تفسیر نمودار مى گردد. برخى از این ویژگیها چنین هستند:

 

1. تکیه بر غناى قرآن در تفسیر آیات 

تفسیر المیزان، تفسیرى است ترتیبى، مشتمل بر تفسیر قرآن از آغاز تا فرجام، که براساس ترتیب موجود مصاحف وبه روش تفسیر قرآن به قرآن نگارش یافته است. 

علامه براین باور است که (آیات قرآن همه از یک خاستگاه نشأت یافته است و یک سخن را تشکیل مى دهد، به طورى که پیشى و پسى برخى آیات نسبت به برخى دیگر، تأثیر محتوایى درمعناى کلى برگرفته ازآیه ندارد، بلکه تمامى قرآن درحکم سخن وخطابه اى واحد است). 

علامه با این بینش به تفسیر آیات مبادرت کرده ومعتقد است که هرجمله و آیه اى از قرآن، مى تواند قرینه ومفسر دیگر آیه ها وجمله ها باشد. اجمـال مفهومى که دربرخى آیــات دیده 

مى شود با ملاحظه و تطبیق با آیات دیگر برطرف گشته و پیام معنایى آیه به وضوح و روشنى رخ خواهد نمود. دراین روش، معانى آیات از خود قرآن به دست مى آید وبا چنین محوریتى، برداشتهاى دیگر مورد سنجش قرار گرفته وهمسازى وناهمسازى آن با قرآن مورد داورى قرار مى گیرد.

 

2. نگرشى ناب به قرآن به دور از پیش داوریهاى علمى، فلسفى، عرفانى و… 

علامه با تکیه بر روش تفسیرى یادشده ودرمجال تفسیر سور و آیات، با توجه به موضوع، هدف و سیاق مشترک آیات، آنها را به بحثهایى تقسیم کرده و درپى آن، بخشى را با عنوان (بیان آیات) ذکر کرده است و درآن به توضیح بیشتر آیات مى پردازد ودراین زمینه ازهر گونه استدلال فلسفى و فرضیه علمى ویا مکاشفات عرفانى، دورى جسته است وتنها به یادکرد برخى نکته هاى ادبى که زمینه فهم اسلوب عربى قرآن را فراهم مى آورد و نیز برخى پیشه ها و پایه هاى بدیهى عقلى و اصول علمى روشن که مورد اتفاق و پذیرش اندیشوران است، بسنده کرده وهمّت خویش را به فهم آیه در پرتو دیگر آیات، معطوف ساخته است. علامه خود مطالب مندرج در بخش (بیان آیات) را مربوط به یک یا چند محور از موضوعات زیر مى داند: 

الف. معارف وحقایقى که مربوط به نامها و صفات الهى هستند، مانند علم، قدرت، سمع و بصر. 

ب. آگاهیها و آموزه هاى مربوط به افعال الهى، مانند خلق، امر، اراده، مشیت، هدایت، اضلال و… 

ج. مطالب ومسائل مربوط به کلیات هستى که با انسان ارتباط دارد، مانند لوح، قلم، عرش، ملائکه و… 

د. دانستنیهاى مربوط به انسان پیش از دنیا، دردنیا و پس ازآن. 

هـ. دانشهاى مربوط به اخلاق انسانى، و مقامات و مراحلى که مردان حق در راه بندگى خدا پیموده اند، مانند اسلام، ایمان، اخلاص، احسان و…

 

3. توجه به ارتباط مفهومى میان آیات یک سوره ومعنى دار بودن همایش آنها2 

علامه در آغاز تفسیر هر سوره، تلاش مى کند تا هدف بنیادین سوره و آیات آن را بیان کند و همان گونه که خود در آغاز تفسیر سوره حمد بیان داشته است: هریک از قسمتهاى قرآن که به صورت قطعه اى مستقل وجداگانه بیان شده ونام سوره را برخود دارد، داراى نوعى ارتباط وبه هم پیوستگى است که درمیان دو سوره مختلف ویا اجزاء آنها وجود ندارد وازآن جایى که وحدت ویگانگى یک سخن، بسته به یگانگى هدف ومنظورى است که ازآن درنظر گرفته شده است، بنابراین هریک از سوره ها هدف ومنظور ویژه را دنبال مى کند. 3 

برهمین پایه سوره را به طور جداگانه و برابر مضمونها و مقاصدش مورد بررسى قرارداده و درآغاز تفسیر هربخش از آیات سوره نیز به اهداف آن دسته از آیات که در راستاى هدف کلى سوره قرار دارد، اشاره مى کند.

 

4. نگرش موضوعى به تفسیر آیات در زمینه هاى لازم 

مرحوم علامه بر اساس روش تفسیرى برگزیده خویش در تکیه بر آیه هاى قرآن و بهره ورى از پیام مجموعى آیات، براى فهم محتواى تفسیرى قرآن، از روش تفسیر موضوعى نیز بهره فراوان برده است و بدین لحاظ مى توان المیزان را تفسیرى ترتیبى ـ موضوعى دانست. ایشان بر پایه این باور که تفسیر حقیقى آن چنان برداشتى ازقرآن کریم است که از نگرش و اندیشه درآیه ها و از ضمیمه شدن برخى ازآیات به برخى دیگر به دست آید، همپاى تفسیر ترتیبى آیات و پرداختن به فهم تجزیه اى معانى آیات، از روش تفسیر موضوعى نیز به گونه اى روشن و درخور لمس نیز بهره برده است. هرکجا که به بحث در زمینه آیه اى به تنهایى پرداخته، حقّ مطلب را ادا کرده است و افقهاى تازه اى از اندیشه به روى ذهن مى گشاید وهمراه با این تلاش، مجموعه اى ازآیات را مرتّب نموده و براساس رابطه هاى محتوایى و پیوند مفهومى میان آن آیه ها، در اطراف موضوع و ژرفاى معنایى آن کاوش کرده و به نتایجى درخور درنگ دست مى یابد.

 

5. حذف مباحث زاید و بى تأثیر در تفسیر و فهم آیات 

نویسنده المیزان به مباحث ادبى، اعراب، شکلها وحالتهاى بلاغت، همانند التفات، حذف، استعاره و دیگر اسلوبهاى بیانى و بلاغى، تا بدان اندازه که به فهم آیه و برطرف ساختن پیچیدگى معنایى آن کمک مى کند، مى پردازد و چندان اعتقادى به نقش این امور درتفسیر آیه ندارد. او خود مى نویسد: 

(بنابراین که معنى تفسیر، بیان مدلول آیه باشد، بحثى را مى توان بحث تفسیرى نامید که درفهم دقیق تر معنى آیه، تأثیر داشته باشد، امّا بحثهاى دیگر مانند برخى بحثهاى لغوى، قراءتى و بدیعى، تفسیر قرآن نیستند.) 5 

همین گونه با بهره بردن درحدّ نیاز ازمنابع لغت و تفسیر و ضمن دورى جستن از یادکرد همه نظریه ها و دیدگاهها، واژه هاى آیه را توضیح مى دهد. بیش ترین سهم را در این رابطه، مجمع البیان طبرسى ومفردات راغب اصفهانى داشته و فراوانى استناد علامه به این دومنبع، بسیار روشن است. هم چنان که صحاح جوهرى، لسان العرب ابن منظور، مصباح المنیر فیومى و قاموس المحیط فیروزآبادى نیز از منابع لغوى المیزان به شمار مى آیند و در زمینه ادب و بلاغت نیز از کشاف زمخشرى، نقل سخن بسیار کرده است و او را آشناى به اسرار بلاغت و آگاه از زیباییهاى سخن و ظرافتهاى لفظى و نظم و پیوند آیات مى داند.

 

6. اهتمام به سیاق آیات در فرایند فهم و تفسیر آنها 

سیاق به عنوان نشانه هاى لفظى و معنوى تأثیرگذار برمعانى واژه ها و کلیت آیات، درالمیزان جایگاهى ویژه دارد ومؤلف ازاین امر در زمینه هاى گوناگون تفسیرى بهره برده است. درمواردى براى کشف معانى آیات وروشن شدن معناى واژه ها و پذیرش یا ردّ روایات و نقد و بررسى گفته ها و نظریه هاى مفسران ،از سیاق استفاده مى کند، همین گونه در زمینه بحث از قراءات، درعین بى توجهى به اختلاف قراءات و با تکیه بر قراءت رسمى مصحف (حفص از عاصم)، گاه قراءتى را که همخوانى بیش ترى با سیاق آیه دارد بر مى گزیند. 

نیز دربازشناسى آیات مکى ازمدنى با این باور که زمان هجرت پیامبراکرم(ص) مبناى تشخیص و بازشناسى آیه هاى مکى ازمدنى است، به اندیشه پرداخته و برسیاق تکیه مى کند و بر پایه سیاق و نیز تناسب مضمونى آیات بارخدادهاى مکه یا مدینه، حکم به مدنى یا مکى بودن آیات مى نماید.

 

7. ارزشگذارى براى عقل درفهم معارف وحى 

از ویژگیهاى آشکار المیزان تکیه بر عقل در تفسیر است. علامه با یادآورى این که قرآن به تعقل و اندیشه وکاربرد روشهاى عقلى بایسته فرامى خواند، لزوم اندیشیدن درباره حقیقت را نتیجه گرفته است و پیروى ازدین را نتیجه روى آوردن به عقل و بهره ورى از آن مى داند.6 برهمین اساس، نویسنده المیزان، موضعى سرسختانه و به شدّت انتقادى دربرابر اسرائیلیات و خرافه هاى اهل کتاب که درمتون تفسیرى، اعتقادى و تاریخى راه جسته است، پیش گرفته وخوش بینى کامل به روایات و پذیرش بى چون چراى همه نقل شده ها را، مورد انتقاد قرارداده و آن را مایه فروافتادن در دام روایات اسرائیلى دانسته است.

 

8. بهره ورى از روایات، به دور از افراط و تفریط 

برخى براین باورند که تکیه بر احادیث درتفسیر قرآن، یگانه راه درست و دور ازاشتباه وکژى است، اما علامه، ضمن تأکید بر اعتبار تردید ناپذیر بیان پیامبر و امامان(ع)، احادیث ظنى را بر قرآن کریم عرضه کرده واز روایات همساز با آیه ها به عنوان مؤیّد و پشتیبان، بهره جسته است: 

(به دلالت خود قرآن مجید، بیان پیغمبراکرم(ص) واهل بیت بزرگوار او در تفسیر آیات قرآنى حجیت دارد. این حجیت درمورد سخن شفاهى و روش پیغمبراکرم(ص) واهل بیت(ع) وهم چنین دراخبار و روایاتى که صدور آن قطعى است که بیان ایشان را حکایت مى کند، روشن است، ولى روایاتى که چنین نیستند، که در اصطلاح، خبر واحد نامیده مى شوند وحجیت آنها در بین مسلمانان مورد اختلاف است، بسته به دیدگاه کسى است که به تفسیر مى پردازد. درمیان اهل سنت، بیش تر آنها به خبرواحد که در اصطلاح، صحیح نامیده مى شود، یکسره عمل مى کنند ودرمیان شیعه آنچه اکنون در علم اصول پذیرفته است، این نکته است که خبرواحدى که به صدور آن اطمینان هست، دراحکام شرعیه حجت بوده وجز آن اعتبار ندارد.) 7 

بدین رو، علامه قرآن را به عنوان معیارى در شناسایى وبیان معارف مى داند و برآن است که حجت بودن سخن پیامبر وامامان، باید از قرآن فهمیده شود. بنابراین چگونه ممکن است حجت بودن ظواهر آیات، وابسته به سخن معصوم باشد. با این همه باید توجه داشت، که علامه دراین که پیامبر وامامان ،عهده دار تبیین جزئیات قانونهاى شرع و توضیح احکام ناگفته درظواهر قرآن هستند، تردید ندارد. وى دراین باره مى نویسد: 

(پیامبراکرم(ص) روشنگر جزئیات وتوضیحهاى شریعت وآموزگار الهى قرآن مجید است وبه موجب حدیث متواتر ثقلین، آن حضرت، امامان اهل بیت(ع) را در سمتهاى نامبرده، جانشینان خود قرارداده است واین مطلب با این که دیگران با به کارگرفتن سلیقه اى که از آموزگاران راستین یادگرفته اند، مراد قرآن مجید را از ظواهر آیه هاى آن مى فهمند، ناسازگار نیست.) 8 

علامه هنگامى به سنت استناد مى جوید که یقین آور باشد وآن دسته از خبر واحدهایى که به صدور آنها اطمینان هست، ولى نشانه هاى یقینى به همراه ندارند، ازنظر وى تنها دراحکام عملى حجت هستند ودرغیر احکام عملى تنها مى توانند به عنوان تأکید کننده گزاره هاى آیه، مورد استناد قرارگیرند. این همه درصورتى است که روایتهاى یادشده، همساز با معناى آیه باشند، وگر نه به کنارى نهاده مى شوند. 9

 

9. اهتمام به یادکرد آراى دیگر مفسران ونقد و تحلیل آنها 

نویسنده المیزان به آراء واقوال مفسران دراثر گرانقدر خویش توجهى ویژه دارد، تا بدان اندازه که برخى براین باورند که نام (المیزان) ازآن رو براین تفسیر نهاده شده است که ایشان، آراء واقوال مفسران واندیشوران را یادکرده و در ترازوى ملاکهاى دینى و عقلى به سنجش گرفته است. 

بیان اقوال و آراء درالمیزان، تا حدى است که خواننده خود را با مجموعه اى از دیدگاههاى متنوع روبرو مى بیند که علامه با تلاشى طاقت فرسا به تجزیه و تحلیل آنها پرداخته است. وى درمیان مفسران و قرآن پژوهان شیعى، آموزه هاى تفسیرى عالمانى چون طبرسى، عیاشى، فرات کوفى، على بن ابراهیم قمى، نعمانى، فیض، بحرانى وحویزى را از تفاسیر مجمع البیان، عیاشى، فرات، قمى، نعمانى، صافى، برهان و نورالثقلین یادکرده واز زمره عالمان سنى دیدگاههاى دانشورانى چون زمخشرى، رازى، طبرى، بیضاوى، سیوطى، شوکانى، آلوسى، عبده، رشیدرضا، طنطاوى و قرطبى را از تفسیرهاى کشاف، کبیر، جامع البیان، اسرار التاویل، الدرالمنثور، فتح القدیر، روح المعانى، المنار، الجواهر و جامع احکام القرآن متذکر شده است وبا نگرشى نقادانه به دیدگاههاى ایشان، تفسیر شفاف آیات را ارائه داده است. 

ایشان با همه ارج نهادن به تلاشهاى تفسیرى صحابه و تابعان که به دلیل نزدیک بودن به زمان ومکان و شرایط نزول وحى از آراء و دیدگاههاى شفاف ترى نسبت به دیگر مفسران برخوردار هستند، با مطلق انگاشتن وچشم فروبستن بر روى ناهمخوانیها و ناهمسازیهاى نظرى آنان با مفاد تفسیرى آیات، موافق نیست. 

علامه در بیان حجت بودن سخن رسول خدا(ص) ازآیه شریفه: (وانزلنا الیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم) (نحل/ 44) چنین استفاده کرده است: 

(این آیه دلالت بر حجت بودن سخن رسول خدا(ص) در بیان و تفسیر آیات قرآن دارد و حجت بودن بیان ائمه(ع) را نیز افاده مى کند؛ زیرا به حکم حدیث ثقلین، بیان ایشان، بیان رسول خدا و پیوسته به آن است؛ برخلاف دیگر صحابه و یا تابعان و یا علماى امت، زیرا آیه شریفه شامل آنان نمى شود و دلیلى که بتوان دراین زمینه برآن اعتماد کرد و حجت بودن مطلق کلام ایشان را استفاده کرد، وجود ندارد.) 10

 

10. طرح مباحث اجتماعى، تاریخى، فلسفى و… به تناسب آیات 

دیگر ویژگى المیزان، ورود در بحثهاى گوناگون اجتماعى، تاریخى، فلسفى و علمى، افزون بر بیانهاى تفسیرى و قرآنى است که به گونه اى مستقل طرح گردیده است و درآن مباحث جدى ومطرح زمان، مورد بحث و بررسى قرار گرفته وبا اندیشه اسلامى سنجیده شده است. مباحثى چون: مباحث فلسفى و کلامى دین، فلسفه پیامبرى و نقش آن در تکامل وحیات انسانى، بررسى تطبیقى معارف ادیان آسمانى، انسان واجتماع، آزادى از نظر اسلام، مالکیت ومحدوده آن، بردگى وتاریخ آن درجوامع بشرى، سنت ازدواج ومشروعیت ازدواج موقت، چند همسرى، قصاص، ارث و… 

با این همه، علامه در سرابى که اندیشه هاى بسیارى را مسحور خویش ساخته، گرفتار نیامده است وخواننده المیزان، ازحاکمیت اصطلاحات علمى و تطبیق قرآن با پیشرفتهاى علوم و نظریه پردازیهاى تجربى، دراین اثر، نشانى نمى بیند، برخلاف تفاسیر بسیارى که سعى فراوانى در تطبیق وتوضیح نظریه هاى تازه علمى با آیه هاى قرآنى داشته اند. علامه بر این باور است که: 

(قرآن براى همه طبقه ها و گروهها معجزه است، براى سخن سنجان، ازنظر بلاغت؛ براى حکما، از نظر حکمت؛ براى دانشمندان، ازنظر جنبه هاى علمى؛ براى جامعه شناسان، ازنظر جهات اجتماعى؛ براى قانون گذاران، ازنظر قوانین عملى؛ براى سیاستمداران ،ازنظر حقایق سیاسى؛ براى هیئتهاى حاکمه، ازنظر شیوه حکومت و سرانجام براى همه جهانیان، ازنظر امورى که به آن دسترسى ندارند، مانند علوم غیبى و پرهیز از ناهمگونى در سخنها و قانونها.) 11 

همین گونه در فرازى دیگر، دعوت قرآن به فراگیرى همه دانشها را یادآور شده و مى فرماید: 

(قرآن مجید در آیه هاى بسیارى به اندیشه درباره آفرینش انسان و راز و رمزهاى نهفته در ساختار وجود او و فراتر از آن درخود جهانهاى درونى آن و ارتباطاتى که با ملکوت اعلى دارد، اشاره کرده است و به سیر در لایه هاى زمین و دیدن آثار گذشتگان و بررسى اوضاع و احوال ملتها وگروههاى بشرى و تاریخ ایشان، فراخوانده است و بدین ترتیب به فراگیرى دانشهاى طبیعى و ریاضى و فلسفى وهنرهاى ادبى و سرانجام همه دانشهایى که در دسترس اندیشه بشرى است و فراگیرى آن به سود جهان بشرى و سعادت بخش براى جامعه انسانى است، دعوت مى کند… 

به جرأت مى توان گفت که عامل بنیادین اشتغال مسلمانان به علوم عقلى، هم چون طبیعیات و ریاضیات وجز آنها، به گونه نقل و ترجمه درآغاز و به صورتى مستقل و مبتکرانه درنهایت، همان انگیزه فرهنگى بوده است که قرآن مجید در نفوس مسلمانان ایجاد کرده بود.) 12 

با این حال، آن گونه که ازالمیزان بر مى آید، علامه توجه چندانى به نظریه هاى علمى نداشته است واز مفسرانى نیز که روش علمى را گرایش تفسیرى خویش ساخته اند، دفاع نمى کند، هرچند که درمواردى اشاره هایى به مباحث علمى ـ ازاین جهت که مى توانند به توضیح معناى آیه مدد برسانند ـ دارد. 13

 

پی نوشت ها

 

1. مرتضى مطهرى، حق و باطل، انتشارات صدرا ، ص 89 ـ 91. 

2. طباطبایى، محمد ،حسین، المیزان فى تفسیرالقرآن ، انتشارات اسلامیه ، تهران ، مقدمه. 

3. همان، 1/ 41. 

4. طباطبایى، محمد حسین ، قرآن در اسلام ، دارالکتب اسلامیه ، تهران / 81. 

5. همان / 62. 

6. همو، المیزان، 1/ 431. 

7. همو، قرآن در اسلام / 61. 

8. همان/ 20؛ المیزان 3/ 86. 

9. همو، المیزان، 17/ 174. 

10. همان، 12/ 376. 

11. همان، 1/ 57 تا 60. 

12. همو، قرآن در اسلام، 96 تا 98. 

13. همو، المیزان، 11/ 295 و 17/ 92.

منبع: مجله پژوهش های قرآنی، جلد : 10  صفحه : 5

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12