علامه طباطبایی
شنبه - 2017 آگوست 19 - 27 ذيقعده 1438 - 28 مرداد 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 202832
تاریخ انتشار : 30 بهمن 1395 20:34
تعداد مشاهدات : 104

نقش دانش اصول فقه در تفسير قرآن از ديدگاه علامه طباطبائي 2

اين نوشتار با روش توصيفي ـ تحليلي نگارش يافته و هدف آن، ارائه و تبيين موارد و ميزان نقش آفريني دانش اصول فقه در تفسير قرآن از ديدگاه علامه طباطبايي است. در اين پژوهش موارد و ميزان تأثير دانش اصول فقه در تفسير و نيز برخي از كاربردهاي عيني و عملي دانش اصول فقه در تفسير قرآن به ويژه در غير آيات الاحكام را از ديدگاه ايشان به اختصار ذكر مي كنيم.

 

5-1-2-3. معناي مطلق واژه و جمله
مطلق در لغت از اطلاق به معناي ارسال و شمول است[70] و در فقه و اصول نيز به همين معنا است.[71] ازاين رو، منظور از معناي مطلق، معنايي است كه بر افراد و مصاديق گوناگون صدق مي كند. براي مثال، معناي كلمة «فرزند» بر هر فرد از فرزندان دلالت مي كند، چه دختر و چه پسر. ميان مطلق و عام تفاوت هايي ذكر شده است؛[72] همچنين اطلاق هنگامي شكل مي گيرد كه مقدماتي براي آن وجود داشته باشد[73] كه براي رعايت اختصار از ذكر آنها صرف نظر مي كنيم.

با توجه به اينكه اطلاق در مفرد و جمله صدق مي كند، به بيان جداگانة هريك مي پردازيم.

الف. اطلاق مفرد
برخي از واژگان، مطلق اند و بر امر شايع در جنس خود دلالت مي كنند،[74] همان گونه كه كلي بر مصاديق خود انطباق دارد؛[75] مانند  كلمة «انسان» كه بر همة افراد از جنس انسان دلالت مي كند.

علامه طباطبائي در تفسير از اين قاعده بسيار بهره برده اند. براي مثال، در ذيل «لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ» (نساء: 176) مي فرمايند:

«ظاهر ولد، اعم از مرد و زن است، براساس آنچه كه اطلاق ولد آن را افاده مي كند».[76]

ب. اطلاق جمله
افزون بر وجود اطلاق در مفرد، جمله نيز ممكن است مطلق باشد[77] و بر مصاديق گوناگون صدق كند. علامه طباطبائي در ذيل آية «وَمِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَلِيُذِيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ....» (روم: 46) مي فرمايند: «مراد از اذاقه [چشاندن] رحمت، دادن انواع نعمتي است كه با وزيدن باد حاصل مي شود؛ مانند بارور ساختن درختان، دفع عفونت ها، صاف كردن هوا و مانند آن از چيزهايي كه اطلاق جمله شامل آن مي شود».[78]

6-1-2-3. عدم تعدد معناي واژه در يك كاربرد
ميان دانشمندان اصول اين سؤال مطرح است كه آيا ممكن است لفظ در يك كاربرد، معاني گوناگوني به صورت مستقل داشته باشد؟ به عبارت ديگر، مي توان در يك كاربرد بيش از يك معنا (حقيقي يا مجازي) به طور مستقل و جداگانه اراده[79] كرد و  لفظ را در همة آنها به طور مستقل و جداگانه به كار برد؛ مانند آنكه از لفظ «عين» چندين معنا را به طور جداگانه اراده كنيم و اين لفظ را براي همة  آنها به كار بريم؟

دانشمندان اصول در اين باره سه ديدگاه ارائه داده اند: 1. مشهور بين دانشمندان اصول،[80] به ويژه متأخران، آن است كه استعمال يك لفظ در بيش از يك معنا عقلاً و عرفاً امكان ندارد.[81] قول دوم آن است كه چنين استعمالي عقلاً ممكن، ولي عرفاً ممتنع است.[82]قول سوم آن است كه چنين استعمالي عقلاً و عرفاً ممكن است و اين مسئله در سخنان شاعران و بليغان واقع شده است.[83] حضرت آيت الله جوادي آملي از مفسران معاصر عقيده دارند كه اگر دلايل امتناع استعمال لفظ در بيش از يك معنا تمام باشد، دربارة اراده و كاربردهاي انسان هاي عادي است، لكن در مورد خداي متعال تمام نيست.[84]

اما علامه طباطبائي هم نظر با ديدگاه اول به امتناع استعمال لفظ در بيش از يك معنا در كتاب اصول خويش تصريح مي كنند.[85]ايشان اين مبنا را در تفسير آيات در نظر دارند و آيات را طوري تفسير مي كنند كه استعمال لفظ در بيش از يك معنا لازم نيايد. البته ايشان با اخذ مفهوم كلي و جامع از آيات، موارد زيادي را كه برخي از مفسران از قبيل استعمال لفظ در بيش از يك معنا مي شمارند، در اين مقوله قرار نمي دهند.

7-1-2-3. سياق
يكي از راه هاي مهم كشف معناي واژه از ميان معاني گوناگون آن، توجه به قراين داخلي سخن (كلمات پيوسته) است كه در اصول فقه و تفسير، «سياق» ناميده مي شود. ازاين رو، از راه كلمات پيوستة گوينده، مي توان به معناي سخن او پي برد. اين امر در فهم متون ديني نقش فراواني دارد و بسياري از ابهامات سخن را حل مي كند. مرحوم علامه طباطبائي نيز بسيار از سياق براي كشف معنا استفاده مي كنند و بهره گيري از سياق يكي از قواعد مهم تفسير نزد ايشان به شمار مي رود.[86] ازاين رو، به توضيح كوتاه آن مي پردازيم.

«سياق» از ريشة «سوق»[87] به معناي راندن است.[88] همچنين به معناي جان كندن، مهر و كابين، طرز، طريقه، روش، علم حساب و نوشتن حساب به كار مي رود.[89] با آنكه دانشمندان فقه و اصول و تفسير فراوان از قاعدة سياق بهره برده اند، غالباً تعريف دقيقي از آن ارائه نكرده اند. شهيد صدر از دانشمندان متأخر اصولي سياق را به گونه اي تعريف نموده اند،[90] كه مورد اشكال واقع شده است.[91]برخي از نويسندگان معاصر تعاريف ديگري ارائه كرده اند.[92] با رفع اشكال از تعريف شهيد صدر مي توان گفت:

«سياق، ساختاري است كه بر واژگان پيرامون يك واژه و جمله سايه مي افكند، به گونه اي كه آن واژگان با يكديگر سخن به هم پيوسته و سازگاري را تشكيل مي دهند».

واژگان در اين تعريف، چنان كه مي تواند واژگان گوناگون جمله اي باشد كه واژة مورد نظر در آن قرار دارد، مي تواند واژگان جمله هاي قبل يا بعد باشد و در نتيجه واژگان مي تواند شامل چندين جمله شود.

مرحوم علامه با بهره گيري فراوان از سياق، معارف گسترده اي را از قرآن به ارمغان آورده اند كه به نمونه اي از آن اشاره مي شود. از نظر ايشان مخاطب آية «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (انفطار: 6) با توجه به سياق آيه كه تكذيب دين را به مخاطب إسناد مي دهد و مي فرمايد: «بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ» (انفطار: 9) فردي است كه روز جزا را تكذيب مي كند.[93] بر اين اساس، نظر برخي از مفسران كه مخاطب و منظور از «الْإِنْسانُ»، را جنس انسان و آن را شامل كافر و مؤمن دانسته اند،[94] ناتمام است.

2-2-3. قواعد شناخت مراد خداي متعال از واژگان و جمله هاي قرآن كريم
براي كشف معاني واژگان و جمله ها افزون بر توجه به مدلول استعمالي بايد مراد جدي را نيز در مد نظر قرار داد. برخي از مهم ترين قواعد مربوط به شناخت مراد جدي از ديدگاه علامه عبارت اند از:

1-2-2-3. ارادة معناي ظاهري
بيشتر واژگان و جمله ها داراي معناي ظاهري هستند، برحسب سيرة عقلا در صورت نبود قرينه بر ارادة معناي غيرظاهري، همان مراد جدي گوينده محسوب مي شود.[95]

ارادة معناي ظاهري داراي اقسام ذيل است: ارادة معناي حقيقي، ارادة معناي عام واژه، ارادة معناي مطلق واژه و ارادة عدم تقدير. در اينجا تنها به ذكر ارادة عدم تقدير مي پردازيم.

هرگاه در سخن احتمال تقدير داده شود و دليلي بر تقدير وجود نداشته باشد، اصل، عدم تقدير است.[96] براساس روش عقلايي يادشده، در صورت نبود قرينه بر تقدير، ظاهر سخن مراد گوينده به شمار مي رود، بدون اينكه تقديري در نظر گرفته شود. اين قاعده در فهم قرآن كاربرد وسيعي دارد.

علامه طباطبائي از اين قاعده بهرة وافري برده اند. براي مثال در آية «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه » (زلزال: 7-8) برخلاف كساني كه كلمة «جزاء» را در تقدير گرفته و مراد از ديدن عمل را ديدن جزاي عمل تلقي كرده اند،[97] مفاد آيه را ديدن خود عمل مي دانند.[98]

2-2-2-3. ارادة معناي خاص از واژة عام
پيش تر گفتيم برخي از واژگان بر معناي عام دلالت مي كنند. ولي گاهي به كمك قرينه روشن مي شود از واژه اي عام معناي خاص اراده شده است. اين موضوع در اصطلاح اصول فقه «تخصيص» ناميده مي شود. تخصيص به معناي خارج نمودن بعضي از افراد از شمول حكم عام است، بعد از آنكه لفظ عام به خودي خود شامل آنها است.[99]

به نظر بيشتر دانشمندان اصول مي توان با كمك دليل ديگر، از واژة عام معناي خاص اراده كرد. تخصيص عمومات قرآن با آيات ديگر و با روايات در همين راستا است.[100] كه در ادامه به هر دو مي پردازيم:

الف. كشف ارادة معناي خاص از واژة عام با كمك آيات
منطوق،[101] مفهوم موافق[102] و مخالف آيات ديگر[103] مي تواند قرينة ارادة معناي خاص از واژة عام باشد. ازجمله نمودهاي تفسير قرآن به قرآن در الميزان، كشف ارادة معناي خاص از واژة عام(تخصيص عام) با كمك آيات ديگر است. براي مثال، با توجه به اينكه واژة «فَساداً» در آية «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص: 83) كه نكره در سياق نفي و عام است و هرگونه فساد، اعم از گناه بزرگ و كوچك، را شامل مي شود مفاد آيه چنين خواهد بود كه سراي آخرت، ويژة كساني است كه از هر گناهي اعم از صغير و كبير اجتناب مي كنند، اما علامه برآن اند كه اين عام با آيه اي ديگر تخصيص خورده است:

«آيه عام است و آية «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً» (نساء: 31) آن را تخصيص مي زند».[104] و مراد از «فساداً» در آية نخست، معصيت كبيره است.

ب. كشف ارادة معناي خاص از واژة عام با كمك روايات
به نظر بيشتر دانشمندان اصول، تخصيص عام قرآني با خبر امكان پذير است و در نتيجه ارادة معناي خاص از واژة عام با كمك خبر متواتر[105] يا خبر واحد معتبر روشن مي شود.[106]

با اينكه علامه طباطبائي بر تفسير قرآن به قرآن تأكيد دارد، از روايات اهل بيت(ع) چشم پوشي نمي كند. ايشان در موارد گوناگون بر ضرورت بهره گيري از روايات در تفسير قرآن تأكيد مي كنند. براي مثال، تصريح مي كنند كه در تفاصيل احكام، داستان هاي قرآن، معاد و امثال آنها به بيان پيامبر اكرم(ص) نياز است و بدون بيان آن حضرت نمي توان به تفصيلِ آن امور دست يافت.[107] همچنين پس از آنكه چندين آيه دربارة ارث ذكر مي كنند، مي فرمايند: «سنت، اين آيات را به بهترين تفسير و تفصيل، تفسير كرده است».[108]

شايان ذكر است كه ارادۀ معناي مقيد از مطلق نيز همانند ارادۀ معناي خاص از عام ممكن است و مطالبي كه در ارادۀ معناي خاص از عام گفته شد، در ارادۀ معناي مقيد از مطلق قابل ذكر است كه براي رعايت اختصار از ذكر آن صرف نظر مي شود.

3.3. تبيين منابع تفسير
ترديدي نيست كه در تفسير قرآن كريم و نسبت دادن معنا و مراد به خداي متعال استفاده از منابع معتبر ضروري است. منظور از «منابع تفسير» اموري است كه اطلاعات متناسب با مفاد آيات را در اختيار مفسر قرار مي دهد و معاني آيات و مفاد واژگانِ به كار رفته در آن را روشن مي كند. براي مثال، وقتي گفته مي شود قرآن منبع تفسير است، بدين معنا است كه برخي آيات با آيات ديگر ارتباط محتوايي دارد و در روشن شدن مفاد آنها به مفسر كمك مي كند.[109]

منابع تفسير را مي توان در شش مقولة قرآن، روايات معصومين(ع)، منابع لغوي، منابع تاريخي، عقل و دستاوردهاي تجربي دسته بندي نمود.[110]

از ميان منابع ياد شده، چهار منبع آيات، روايات، لغت و عقل با مباحث مطرح در اصول فقه ارتباط بيشتري دارد كه به آنها مي پردازيم:

الف. آيات
در دانش اصول فقه يكي از منابع مهم احكام، قرآن كريم است كه در اصل منبع بودن آن اختلافي نيست و تنها اختلافي كه ديده مي شود، در حجيت يا عدم حجيت ظواهر قرآن كريم است كه بيشتر دانشمندان به حجيت ظواهر عقيده دارند و علامه طباطبائي نيز بدان باور دارند.

علامه طباطبائي كه اساس تفسير خويش را تفسير قرآن به قرآن قرار داده، ابهام بسياري آيات را با كمك آيات ديگر برطرف نموده اند كه براي نمونه به يك مورد اشاره مي شود. ايشان در تعيين مراد خدا از افرادي كه به آنان نعمت داده شده در آية «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَاالضَّالِّينَ» (حمد: 7) به آية «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا» (نساء: 68) استناد كرده اند.[111]

ب. روايات
روايات از جهت صدور به دو دستة كلي تقسيم مي شوند: 1. روايات متواتر يا محفوف به قرائن قطعي كه علم به صدور آن پيدا مي شود؛ 2. خبر واحد كه با وجود شرايط اعتبار، گمان به صدور آن پيدا مي شود.

اگر خبري متواتر باشد يا خبر واحدي باشد كه قرايني بر صدور آن از معصوم دلالت كند، به محتواي آن علم حاصل مي شود و در حجيت و اعتبار آن شكي نيست[112] و اما خبر واحد معتبر[113] كه داراي چنين قرايني نباشد، به نظر بيشتر دانشمندان اصول حجت است و تعبد به آن جايز است.[114]

حال سخن در اين است كه آيا حجيت خبر واحد، تنها درخصوص احكام شرعي است كه تعبد در آنها جريان دارد، يا شامل معارف ديگر از قبيل اعتقادات، تفسير و قضاياي تاريخي نيز مي شود؟

بسياري از دانشمندان اصول، موضوع حجيت خبر واحد در غير احكام شرعي را به روشني مطرح ننموده اند. در ميان طرح كنندگان اين بحث نيز دو ديدگاه وجود دارد: برخي به عدم حجيت خبر واحد غير فقهي قائل شده اند[115] و برخي معتقدند كه خبر واحدِ غيرفقهي نيز حجت است.[116] علامه طباطبائي عقيدة نخست را تقريباً ثابت شده نزد شيعه مي داند و مي فرمايد: «آنچه اكنون تقريباً مسلّم است، اين است كه خبر واحد موثوق الصدور در احكام شرعي حجت است و در غير آنها اعتبار ندارد».[117]

همچنين مي فرمايند:

اگر خبر، متواتر يا محفوف به قرينة قطعي باشد، شكي در حجيت آن نيست؛ لكن غير آن حجيت ندارد، مگر رواياتي كه در احكام شرعي فرعي وارد شده باشد، به شرط آنكه چنين خبري با ظن نوعي موثوق الصدور باشد. دليل آن اين است كه حجيت شرعي از قبيل اعتبارات عقلايي است. ازاين رو، تابع وجود اثر شرعي در موردي است كه قابل جعل و اعتبار شرعي باشد و جعل حجيت در مورد قضاياي تاريخي و امور اعتقادي معنا ندارد؛ زيرا اثر شرعي در آنها وجود ندارد و معنا ندارد كه شارع حكم كند كه غير علم، علم باشد و مردم را بدان متعبد سازد.[118]

بنابراين، از ديدگاه علامه طباطبائي براساس خبر واحد معتبر هيچ گونه علمي ثابت نمي شود و مقصود قرآن كريم براساس آن به دست نمي آيد. حال اين سؤال مطرح است كه آيا ايشان روايت واحد را كنار مي گذارند، درحالي كه بيشتر روايات تفسيري خبر واحد است؟ با توجه به عملكرد تفسيري علامه به نظر مي رسد ايشان، فقط معتقدند كه خبر واحد، علم آور نيست و اين به معناي بي اعتنايي به روايات آحاد نيست؛ زيرا اگر گمان هرچند ضعيف با كمك روايات به دست آيد مغتنم است و چه بسا با كمك روايات، از ظواهر قرآن نكاتي استفاده شود و آن برداشت مستند به ظاهر قرآن شود، نه به صرف روايت. شاهد آن اين است كه ايشان عملاً در «بحث روايي» روايات آحاد را طرح مي كنند.

ج. لغت
با توجه به وجود فاصلة زماني طولاني با عصر نزول قرآن و مبهم بودن برخي از مفردات قرآن، رجوع به لغت و قول لغت شناس ضروري است؛ آن گونه كه اين مسئله در مورد مفردات روايات نيز صدق مي كند. در دانش اصول فقه اين مسئله طرح شده است كه آيا قول لغت شناس اعتبار دارد يا نه؟ و شرايط اعتبار آن چيست؟ البته اين مسئله هنگامي است كه از رجوع به اقوال لغت شناسان، علم و قطع حاصل نگردد و ظن حاصل شود، وگرنه در صورت حصول علم شكي در اعتبار آن نيست.

مشهور بين متقدمان، حجيت اقوال لغت شناسان در تعيين معناي موضوع له است؛[119] لكن مشهور متأخران به عدم حجيت عقيده دارند.[120] به نظر برخي از متأخران، اقوال لغت شناسان در صورتي اعتبار دارد كه از گفتة آنان اطمينان حاصل شود؛ ولي در مواردي كه اطمينان حاصل نشود، اعتبار ندارد.[121] برخي از آنان نيز حجيت را به شرايط شهادت از قبيل تعدد و عدالت وابسته دانسته اند.[122]

از بيانات علامه طباطبائي در الميزان برمي آيد كه ايشان قول لغت شناسان را معتبر مي دانند و در بيشتر مفردات از منابع لغوي مانندالصحاح،[123] مفردات راغب،[124] النهاية،[125] المصباح المنير،[126] لسان العرب[127] و... استفاده مي كنند. ايشان در مقام بيان و ذكر معنا در تفسير الميزان، گاهي معناي واژه را به يك كتاب لغت ارجاع مي دهند[128] و گاهي به كتاب هاي متعدد.[129] هرچند در عبارت گاهي استناد به كتاب لغت نمي دهند،[130] لكن با مراجعه به كتاب لغت روشن مي شود كه ايشان به كتاب لغت نظر داشته اند.

د. عقل
يكي از منابع اساسي احكام در دانش اصول فقه، عقل به شمار مي رود و دانشمندان اصول، دليل عقلي را يكي از دلايل مهم احكام به شمار آورده اند.[131] البته جنبه ها و زواياي مختلف منبع بودن عقل به طور كامل محور بحث قرار نگرفته است[132] و به همين علت گاهي در ميان دانشمندان اسلامي، اعم از اصوليان و اخباريان، بر اثر روشن نبودن برخي مباحث نزاع ها و مغالطاتي مشاهده مي شود.[133] ولي به هر حال، در دانش اصول فقه شيعه[134] اصل حجيت عقل پذيرفته است[135] و براساس آن از برخي صغريات دليل عقلي مانند ملازمه ميان حكم عقل و شرع، إجزاء، مقدمه واجب، ضد، اجتماع امر و نهي، دلالت نهي بر فساد بحث شده است.

علامه طباطبائي با معتبر دانستن عقل، از آن در تفسير فراوان بهره مي برند. آيت الله جوادي آملي دراين باره مي فرمايند:

مرحوم علامه تبحري كم نظير در تفكر عقلي داشتند و لذا هر آية مورد بحث را طوري تفسير مي كردند كه اگر در بين مبادي بين ما مبين عقلي دليل يا تأييدي وجود داشت، از آن در خصوص معارف عقلي- و نه احكام تعبدي- به عنوان استدلال يا استمداد بهره برداري شود، و اگر بحث هاي عقلي در آن باره ساكت بود، طوري آيه معنونه را معنا مي نمودند كه با هيچ دليل قطعي عقلي مخالف نباشد. هر وجه يا احتمالي كه با موازين قطعي عقلي- و نه مباني غير قطعي يا فرضيه هاي علمي ـ مناقض بود، باطل مي دانستند. زيرا تنافض عقل و وحي را هم عقلي قطعي مردود مي داند و هم وحي الهي باطل مي شمارد، چون هرگز دو حجت هماهنگ خداوند سبحان مباين نخواهد بود، بلكه عقل چراغي است روشن و وحي صراطي است مستقيم كه هيچ كدام بدون ديگري سودي ندارد.[136]

نمونه هاي فراواني براي بهره گيري از عقل در تفسير مرحوم علامه وجود دارد كه تنها به يك مورد اشاره مي شود. ايشان در تفسير آية «إِلي رَبِّها ناظِرَةٌ» (قيامة: 23) مي فرمايند:

«مراد از «نظر كردن به خداي متعال» نظر حسي مربوط به چشم جسماني مادي نيست؛ [زيرا] كه برهان هاي قطعي بر محال بودن آن در حق خداي متعال وجود دارد، بلكه مراد طبق آنچه برهان به آن سوق مي دهد، نظر قلبي و ديدن دل با حقيقت ايمان است...».[137]


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12