علامه طباطبایی
شنبه - 2017 آگوست 19 - 27 ذيقعده 1438 - 28 مرداد 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 202064
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1395 23:27
تعداد مشاهدات : 128

شيوه‏ ها و سبك‏هاي تفسيري علامه طباطبايي در تفسير الميزان اثري برجسته و برتر

تفسير گران سنگ الميزان برجسته ‏ترين و جامع ‏ترين تأليف تفسيري جهان تشيع در عصر حاضر است كه از نظر سبك نگارش نيز در ميان شيعه و سني تفسيري برتر به شمار مي‏ آيد.


فصلنامه پژوهشهای قرآنی /غلامرضا داودي

 

مقدمه

تفسير گران سنگ الميزان برجسته ‏ترين و جامع ‏ترين تأليف تفسيري جهان تشيع در عصر حاضر است كه از نظر سبك نگارش نيز در ميان شيعه و سني تفسيري برتر به شمار مي‏آيد1 اين اثر ارزشمند در اوج تحولات تفسير نگاري قرن چهاردهم هجري به رشته تاليف درآمد و پديد آورنده‏ اش از چنين فضائي متأثر بود، اما هيچ‏گاه همچون برخي از مفسّرانِ معاصر مرعوب و مجذوب چنين دگرگوني‏هايي قرار نگرفته است.2 آن مفسّر عاليقدر اگر چه براي تاليف الميزان به منابع و مراجع متعددي مراجعه كرده است، اما هرگز با ساده انگاري، تسامح و تساهل از آنها نگذشته و آنچه را نقل كرده با شيوه نقد و تحليل ارزيابي نموده و مطالب درست و نادرست را از هم تفكيك ساخته است، داوري در مورد اقوال دانشمندان توسط علامه طباطبايي و نيز رد يا قبول نظرات آنها در پرتو قرآن است. به علاوه اين شخصيت عاليقدر افزون بر تبيين آيات و تفسير ظاهر قرآن و گشودن ابهام‏ها و پيچيدگي‏هاي آيه‏ها، در قالب بحث‏هاي مستقلي با تكيه بر قرآن و بهره‏مندي از انوار تابناك آن بن بست‏هاي موجود در مباحث اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و كلامي را رفع كرده است. دليل عمده شهرت «الميزان» در اين است كه تفسير مزبور حاوي جوانب مختلف مي‏باشد در حالي كه در تفاسير ديگر از ديدگاه خاص يا جنبه‏اي كلامي و احياناً از زاويه فلسفي و گرايش‏هاي عرفاني، آيات تفسير شده‏اند. همچنين علامه طباطبايي در روش تفسيري خود از علوم گوناگون سود جسته است به همين دليل تفسيرش در موضوعات كلام، فلسفه، اصول، فقه، ادبيات، روايت و عرفان مطالبي دارد،3 عامل ديگري كه الميزان را مشهور كرده است مربوط به شخصيت نويسنده آن است. علامه طباطبايي خود فردي فيلسوف، مفسّر، اديب، متفكر، عارف و اهل سير و سلوك بود و در هر يك از موارد فوق به عنوان صاحب نظري ريزبين و دقيق به شمار مي‏آيد، از اين رو هر صاحب فني با رجوع به «الميزان» مي‏تواند مطلوب خود را بيابد. ويژگي‏هاي بارز تفسير الميزان و تبيين سبك و شيوه‏هاي تفسيري علامه طباطبايي مي‏تواند برجستگي‏هاي اين اثر جاويد را بهتر روشن كند كه ذيلاً بدان مي‏پردازيم.

 

كليدهاي غيبي

خداوند سبحان كه در قرآن تجلّي نموده، كلام خود را به عنوان «نور مُبين»4 معرفي مي‏كند. امكان ندارد چيزي نور باشد و داراي نقاط مبهم و تاريك بوده و مضامين آن روشن نباشد. و نيز امكان ندارد كلام خداوند هدايت جهانيان را تامين كند 5و خود نيازمند به هادي ديگري باشد تا آياتش را توضيح دهد، بنابراين هيچ نكته مبهمي در قرآن وجود ندارد تا به كمك غير قرآن آن را بشناسيم بلكه قرآن را بايد بوسيله خود قرآن شناخت زيرا نور تنها با نور مشاهده مي‏شود. در آيه‏اي ديگر تاكيد بر اين است كه معارف مكنون قرآن را جز پاكان و افراد مطهر نمي‏يابند.6 در كلام قرآن مطهرون نيز معرفي شده‏اند7 و طبق اين آيه با نور وحي به جهانيان فهمانيده شده كه دست همگان به كُنه قرآن نمي‏رسد و تنها پاكان اين توانايي و لياقت را دارند. همچنين قرآن اصرار مي‏ورزد كه هرچه رسول اكرم(ص) شما را بر آن اَمر نمود بگيريد و آنچه را از آن نهي نمود اجتناب نمائيد.8 و در اين ارجاع هيچ گونه نقطه مبهمي وجود ندارد. همچنين قرآن كريم خاتم رسولان را به عنوان مُبين حدود و جزئيات قرآن كريم معرفي مي‏نمايد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزّل اليهم. 9 بنابراين قرآن در كمال وضوح، پيامبر و اهل بيت(ع) او را مرجع فهميدن معارف، حدود و قوانين و مانند آن قرار داده است، سيره خاص تفسيرالميزان نيز هم به تأسي از روش اهل بيت(ع) در تفسير قرآن مي‏باشد و هم در شيوه‏هاي تفسيري از روايات خاندان عصمت و طهارت كمك گرفته شده است. علامه كوشيده است آيات كليدي و ريشه‏اي قرآن را شناسايي كرده و توسط آنها درهاي بسياري از آيات ديگر را بگشايد. در اين شناسايي سخن از كلمه يا كلام مشابه نيست تا فهرست‏ها و لغت نامه‏ها راهگشا باشند بلكه در اين تفسير بايد از معجم‏ها و فهارس پرواز كرد و به كنگره و عنده مفاتيح الغيب 10رسيد و اسرار كليدي را كه به روي نامحرمان مغاليق است به چهره خود به عنوان گشاينده‏ها ديد و از آن آيات كليدي گره‏هاي بسته را گشود. علامه طباطبايي كه اطلاع نسبتاً وسيع و فراگيري نسبت به تمام ظواهر قرآن داشت هر آيه را كه مطرح مي‏نمود به گونه‏اي درباره آن بحث مي‏نمود كه سراسر قرآن كريم مطمح نظر است، زيرا يا از آيات موافق به عنوان استدلال يا استمداد سخن به ميان مي‏آمد يا اگر دليل يا تاييدي از آيات ديگر وجود نداشت آيه محل بحث به گونه‏اي تفسير مي‏شد كه متناقض با هيچ آيه از آيات قرآن مجيد نباشد و هرگونه احتمال يا وجهي كه متناقض با ديگر آيات قرآني بود مردود مي‏دانست زيرا عقيده داشت اين تناقص با انسجام اعجازآميز كتاب الهي سازگار نمي‏باشد.
آية‏الله جوادي آملي يادآور مي‏شود كه آشنايي كامل علامه طباطبايي با قرآن كريم نه تنها موجب شد كه آيات و كلمات را با ارجاع به يكديگر حل كنند بلكه در تفسير حروف مُقطعه نيز همين سيره حسنه را اعمال مي‏نمودند. زيرا به كمك بررسي سوره‏هايي كه داراي حروف مقطعه بسيط هستند مانند «الم» و «ص» و بررسي سوره‏اي كه داراي حروف مقطعه مُركب مي‏باشند مانند «المص» پي بردند كه حرف مقطع رمزي است به محتواي سوره‏اي و اشاره‏اي سرّي به مضمون آن دارد. حتي اُنس فراوان آن مفسّر عاليقدر به قرآن كريم موجب شد كه با تدبر در متن سوره با قطع نظر از مسايل تاريخي اطمينان حاصل نمايد كه آن سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه، سپس شواهد نقلي را تاييد مي‏نمود علامه طباطبايي از آيات كليدي قرآن به عنوان «غرر آيات» ياد مي‏فرمود كه درخشش چشمگير آنها نه‏تنها راهگشاي بسياري از آيات ديگر قرآن بود، بلكه پايه محكمي براي حل بسياري از احاديث خواهد بود.11
اين روش يعني از آيات زير بنايي و معارف كليدي پي به ساير آيات بردن.12 همان سيره ائمه اطهار(ع) بوده كه علامه طباطبايي درباره‏اش نوشته است: اگر اين سبك سابقه دار به نسيان سپرده نمي‏شد و ادامه مي‏يافت بسياري از اسرار قرآني آشكار مي‏گشت.13 اين روش بهترين مصداق براي آيه «ولوكان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً»14 مي‏باشد كه به صورت قياس استثنايي بيان شده. يعني هيچگونه اختلافي در سراسر قرآن مجيد نيست. منظور اين جمله تنها بيان عقد سلبي قضيه نيست كه بين معاني قرآن اختلافي وجود ندارد بلكه مراد بيان عقد اثباتي آن است يعني همه مفاهيم قرآني منسجم و هماهنگ‏اند و به يكديگر متمايل‏اند و هر آيه در محتواي خود صادق و نسبت به محتواي آيه ديگر بدون واسطه يا با واسطه مصدّق مي‏باشد. چه اين كه حضرت علي(ع) تاكيد كرده‏اند اگر آيات قرآن مصدق يكدگر نبودند اختلاف زيادي در آن مشاهده مي‏گرديد15 و سپس به آيه فوق الذكر استناد نموده‏اند.
متاسفانه روش تفسير قرآن به قرآن در طول تاريخ اسلام خيلي كم رنگ است و موارد نادري را مي‏توان ذكر كرد كه اين شيوه را پي گرفته‏اند از جمله مي‏توان تفسير ده جلدي حقايق التاويل سيد شريف رضي را نام برد. بعد از حدود چهارده قرن و بعد از مرحوم شريف رضي مفسّري را در ميان اهل تسنّن و شيعه سارغ نداريم كه به راستي تفسير قرآن به قرآن داشته باشند و تنها علامه طباطبايي اين روش تفسيري را كه مخصوص مقام مقدس اهل بيت(ع) است احيا نمود و اين حركت ابداع و ابتكاري ارزنده گران سنگ مي‏باشد.16 آية‏الله مسلم ملكوتي مي‏گويد: «علامه طباطبايي در روش تفسير قرآن به قرآن كه شيوه مطلوب و جالبي مي‏باشد تا سوره يوسف پيش رفته و بعد از اين سوره روش فوق استمرار نيافته است.» 17 آية‏الله محفوظي ضمن تأييد اين نكته اضافه مي‏نمايد: «براساس روشي كه علامه داشتند يعني تفسير آيه به آيه، زماني كه آيات اوليه را توضيح داده و تفسير مي‏كردند به ناچار تمام آيات مربوط به آن را از اواسط يا اواخر قرآن ذكر كرده و در جهت تبيين آيات اوليه استفاده مي‏كردند بنابراين زماني كه همين روش ادامه پيدا مي‏كند كم‏كم به آياتي مي‏رسند كه قبلاً توضيح كافي درباره آنها ارايه شد است و هرگونه توضيح اضافي موجب تكرار مكرّرات خواهد شد از اين رو علامه در اواخر قرآن نيازي به توضيح مجدد آياتي كه قبلاً و شايد بارها مورد تفسير قرار گرفته‏اند نمي‏بينند و اين سرّ اصلي عدم توضيح آيات در اواخر است.»18

 

* تبيين قرآن با قرآن

با بررسي هايي كه صورت گرفت روشن مي‏شود كه تنها روش معقول و مقبول، تفسير قرآن به قرآن است و تنها مرجع بدون چون و چرا در تفسير قرآن خود كلام خداست و بس، زيرا اين كتاب آسماني سند نبوّت محسوب مي‏گردد و براي كلام رسول اكرم(ص) اعتبار قائل مي‏گردد و از اين رو صحت تفسير به سنت قطعي نيز به نوعي به قرآن باز مي‏گردد زيرا صدور همه روايات نبوي از ساحت مقدس رسالت قطعي نمي‏باشد و به عبارت ديگر احاديث يكجا مورد تاييد نخواهند بود و طبق نصوص معتبر روايي، احاديث بايد به قرآن عرضه شوند و روايات مخالف با كلام وحي به سينه ديوار زده شوند، در نتيجه مي‏توان گفت تنها مرجع بدون چون و چرا در تفسير قرآن شريف، قرآن مي‏باشد. رسول اكرم(ص) فرموده‏اند هر حقي حقيقتي و هر مطلب درستي درخشندگي و برجستگي خاصي دارد پس هر چه موافق كتاب خدا بود بگيريد و هرچه غير اين بود رهايش نمايند19 امام صادق(ع) نيز فرموده‏اند: «رسول اكرم (ص) فرمود: اي مردم، آنچه از ناحيه من به شما مي‏رسد و موافق كتاب خداست آن را گفته‏ام و اگر چيزي از من به شما رسيد كه مخالف كتاب خدا بود من نگفته‏ام (صحت ندارد)» 20 رسول اكرم(ص) به هنگام تفسير آيات از خود قرآن كمك مي‏گرفت، علي(ع) نيز فرموده‏اند «از بيان الهي استفاده كنيد و بدانيد قرآن يگانه ناصح و خيرخواهي است كه خيانت نمي‏كند و تنها راهنمايي است كه گمراه نمي‏سازد و سخنگويي است كه دروغ نمي‏گويد و كسي با او همنشين نشد مگر آن كه بافزوني و كاستي از كنار آن بلند شد. فزوني در هدايت و كاستي در كوري و ضلالت. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد. با دوستي قرآن به خدا روي آوريد و توسط آن از مخلوقات خدا چيزي نخواهيد.»21 علي(ع) به هنگام تفسير آيات قرآن از خود قرآن استمداد مي‏طلبد سيره امامان ديگر نيز همين گونه بوده است. در ميان صحابه و تابعين تفسير قرآن به قرآن قابل مشاهده است.22 استواري اين سبك آن چنان بديهي است كه اهل تسنن به استحكام شيوه مزبور اعتراف كرده‏اند. زمخشري مي‏گويد: «محكم‏ترين معاني آن است كه قرآن به آن دلالت مي‏كند.»23
طبري در ديباچه تفسير خود مي‏نويسد: «و كان تعالي ذكره و تقدست اسماوه احكم الحكماء و احلم الحلماء و كان معلوماً انّ ابين البيان بيانه و افضل الكلام كلامه.»24
البته اين مفسّران ضمن آن كه لزوم تفسير قرآن به قرآن را پذيرفته‏اند به هنگام تفسير در عرضه آيات به آيات در مانده‏اند و اين نارسايي آثار تفسيري آنان را دچار مشكل ساخته است. علامه طباطبايي در جلد اول و جلد نهم تفسير الميزان يادآور مي‏شود اين مجموعه (قرآن) در تبيين خودش نياز به غير ندارد اما اين گونه نيست كه همه افراد اين توان را داشته باشند كه از خود قرآن مفاهيم قرآني را استخراج كنند ولي كساني كه راسخ در قرآن و دانش آن هستند و از دقت خاصي برخوردارند و مقدماتي از نظر فن ادبي ولغت قرآني را مي‏دانند و براي ورود در قرآن اهليت دارند با تفكر و تامل مي‏توانند قرآن را با قرآن تفسير كنند جز در مواردي كه حالت استثنايي دارد. دلايل سه گانه علامه براي اثبات ضرورت تفسير قرآن به قرآن بدين صورت است، نخست قرآن نور است و نور نيازي به غير خود ندارد، دوم تحدي قرآن منوط به آن است كه قرآن از غنا و روشني لازم برخوردار باشد، اين تحدّي زماني تمام است كه اولاً فهم قرآن و مفاهيم آن براي مخاطبانش ميسّر باشد و ثانياً فهم قرآن به چيز ديگري نيازمند و متكي نباشد. سوم در احاديث بسيار تاكيد شده كه به قرآن تمسك جوييد و روايات را به قرآن عرضه نماييد و اين سفارش هنگامي صحت دارد كه هرچه در حديث آمده و از رسول اكرم(ص) نقل شده از قرآن استفاده شود و اگر فهم قرآن به روايات متوقف باشد دور لازم مي‏آيد آية‏الله محمدهادي معرفت مي‏گويد: «علامه طباطبايي مي‏فرمايد قرآن در القاء مطالب و بيان مقاصد خود شيوه‏اي غير از شيوه متعارف عقلا پيش گرفته است و لذا اگر كسي بخواهد قرآن را با همين روش عقلاني و اصول و مقرّرات متداول در محاوره تفسير كند، تفسيرش به رأي است. من وقتي درباره تفسير و شرايطش، آفات و موانع و منابع آن را بررسي مي‏كردم و مي‏نوشتم كه اكنون اين نوشته‏ها با عنوان «التفسير و المفسرون» به طبع رسيده است به اين جا كه رسيدم فرمايش علامه را نقل كردم ولي در اين انديشه بودم كه چه مي‏خواهد بگويد؟ از اين رو در كنارش نوشتم: جاي تامل است! بايد دقت شود بدون مبالغه ده سال تمام روي اين موضوع فكر مي‏كردم كه ايشان چه مي‏خواهد بگويد. پس از ده سال به فرمايش ايشان پي بردم. علامه مساله نوي را مطرح كرده، نكته تازه‏اي كه هم اكنون با عنوان شناخت زبان وحي در اروپا مطرح است و هرمنوتيك ناميده مي‏شود، مي‏گويند اساساً وحي زبان خاصي دارد و عادي نيست، نمي‏توان همان گونه كه براي تفهيم و تفهّم سخنان مردم به سراغ آنها مي‏رويم، به سراغ زبان وحي هم برويم. ايشان مي‏خواهد بفرمايد اساساً قرآن زبان خاصي و اصطلاحاتي ويژه خود دارد، گاه مطالب خود را در قالب واژه‏هاي خويش مطرح ساخته نه براساس عرف عام، بنابراين اگر بخواهيد مطالب قرآن را برپايه مصطلحات عرف عام معنا كنيد اشتباه كرده‏ايد بلكه بايد قرآن با فرهنگ خاص خود تفسير گردد.»25 در واقع علامه طباطبايي به غناي معرفتي قرآن ايمان و اعتقاد راسخ داشت كه روش تبيين قرآن با قرآن را مطرح نمود و خود آن را به اجرا درآورد.

 

* كمال دقت و نهايت ظرافت

آية‏الله جوادي آملي كه روش ياد شده را در كار تفسير قرآن مورد استفاده قرار داده است در مقدمه تفسير مشهور خويش مي‏نويسد:
«بهترين و كار آمدترين شيوه تفسيري قرآن، كه شيوه تفسيري اهل بيت(ع) نيز هست روش خاصي است كه به تفسير قرآن به قرآن موسوم شده است، در اين روش هر آيه از قرآن كريم با تدبّر در سايه آيات قرآني و بهره‏گيري از آنها باز و شكوفا مي‏شود، ايشان مي‏افزايد: از گفتار، رفتار و نوشتار اقدمين قدماء، متاخران و معاصران عطر دل‏انگيز قرآن به قرآن به شامه جان مي‏وزد ليكن چنين نافه‏اي را بايد در سوق كالاي گرانبهاي الميزان جستجو كرد كه در اين مضمار گوي سبقت را از ديگران ربود. 
الميزان و ما ادراك ما الميزان «ذلك فضل الله يوتيه من يشاء.26 راز كاميابي مولف بزرگوار الميزان در تفسير قرآن به قرآن بعداً روشن خواهد شد.»27
تفسير كاشف از ديگر تفاسيري است كه با الهام از روش علامه طباطبايي به نگارش در آمده است. مولفين آن در مقدمه اين اثر نوشته‏اند؛ از آن جا كه پاره‏اي از قرآن پاره ديگر را تفسير مي‏كند سعي ما بر آن خواهد بود كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم در پذيرش نظريه‏ها و آرا تفسيري در معاني ظاهري و باطني، قرآن را ميزان قرار دهيم، چرا كه قرآن خود ميزان است.» 28 شهيد آية‏الله مطهري در پژوهش‏هاي تفسيري و بحث‏هاي آشنايي با قرآن از روش تفسيري استادش علامه طباطبايي تاثير پذيرفته است.
«يكي از ويژگي‏هاي الميزان جمع نمودن ميان دو شيوه تفسيري ترتيبي و موضوعي است كه با رعايت ترتيب در تفسير آيات به صورت آيه به آيه، و سوره به سوره از جايگاه بلند تفسير موضوعي كه اهميت آن امروزه روشن گرديده غافل نبوده است و هر دو جنبه را با كمال دقت و ظرافت دنبال كرده و تفسيري كامل در تمامي ابعاد به جهان عرضه داشته است و اين از ويژگي‏هاي اين تفسير بلند آوازه است كه موجب توجه دانش پژوهان و محققان علوم قرآني قرار گرفته است، علامه طباطبايي تا آنجا كه قلم تواناي ايشان فرصت يافته، مقاصد عالي و معارف والاي قرآن را دسته بندي كرده، آماده و كامل بر پژوهشگران روشن ضمير عرضه داشته و روان تشنه آنان را با زمزم زلال و گواراي قرآن و كوثر وحي و ملكوت سيراب نموده است. آن مفسر عاليقدر ابحاث موضوعي را كاملاً قرآني مطرح كرده و از طفره رفتن و گريز به مطالب بيروني اجتناب نموده و تنها نكات مطروحه را از ديدگاه قرآن و با عرضه كردن آيات بر يكديگر ارزيابي نموده است و اين نكته ظريف از نظر محققانِ ژرف‏كاو و تيزبين دور نبوده است. از جنبه تفسير ترتيبي هرآنچه مشتاقان معارف قرآني، از نكته‏ها و ظرافت‏هاي ادبي و اشارات علمي و ارزشها و نيز شرح تفسير و رفع ابهام‏ها كه به آن نياز دارند، برآورده نموده، با ذوقي سرشار و قدرتي شگرف تمام ابعاد آن را بررسي كرده است.» 29
نوانديشي، جست و جوي نيازهاي فكري و روحي افراد اجتماع در پرتو قرآن، دفاع از ارزشهاي ديني و اثبات كارآيي اعتقادات در اداره نظام زندگي بشري و هدايت جامعه انساني به سوي كمال و سعادت از خطوط برجسته و روشن تفسير الميزان است. گذشته از اين كه اصل تفسير قرآن به قرآن علامه سبك موضوعي دارد، در جاي جاي اين تفسير مباحث و موضوعات مستقلي به چشم مي‏خورد كه به تناسب مفهوم آيات در جهت حل پيچيدگي‏هاي فكري، فرهنگي و اجتماعي عنوان شده است و تفسير موضوعي با هدف عرضه پرسش‏هاي بيروني به پيشگاه پاك و با قداست قرآن صورت گرفته است. اين روش تفسيري در الميزان روي آوردن دانشوران را به تفسير موضوعي متداول ساخت و سبب شد تا پژوهش‏هاي قرآني انديشمندان پس از نگارش الميزان از تفسير تجزيه‏اي و ترتيبي به تفسير موضوعي تمايل يابد.30 منظور از تفسير موضوعي اين است كه آيات مختلفي كه درباره موضوعي خاص در سراسر قرآن مجيد در حوادث و فرصت‏هاي مختلف آمده است جمع آوري و جمع بندي گردد و از مجموع آن نظر قرآن درباره آن موضوع و ابعادش روشن گردد. جوانه‏هاي تفسير موضوعي قبل از هر چيز در خود قرآن ديده مي‏شود، زيرا در تفسير آيات متشابه از آيات محكم استفاده كرده است سپس ائمه هدا اين شيوه را به طالبان معرفت آموخته‏اند از كساني كه در اين موضوع پيشگام بود مرحوم علامه مجلسي است كه در هر يك از فصول بحار الانوار كه وارد مي‏شود آيات مربوط به آن موضوع را جمع آوري مي‏كند سپس يك ديد كلي بر همه آنها مي‏افكند، در بعضي از موارد نظر مفسّران را نقل مي‏كند و در تبيين آيات مي‏كوشد.31 اما شيوه علامه طباطبايي از اين جهت بديع و ابتكاري است كه ضمن رعايت تفسير ترتيبي به مفاهيم و موضوعات قرآني توجه داشته است.
تفسير «پيام قرآن» كه توسط آية‏الله مكارم شيرازي و گروهي از محققان حوزه تاليف شده نمونه‏اي از رويكرد به تفسير موضوعي علامه طباطبايي مي‏باشد. تفسير موضوعي قرآن مجيد كه توسط آية‏الله جوادي آملي نوشته شده همين ويژگي را دارد، كاوشهايي كه شهيد مطهري در كتابهايي چون مقدمه‏اي بر جهان بيني اسلامي، فطرت، جهاد، سيره نبوي، خاتميت و نظاير آنها انجام داده است تفسيري موضوعي به حساب مي‏آيند، كه الهام گرفته از سبك علامه طباطبايي است. آثار ذيل نيز با پيروي از سبك علامه طباطبايي به نگارش در آمده‏اند: «طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن» نوشته مقام معظم رهبري حضرت آية‏الله خامنه‏اي؛ «آيات اصول اعتقادي قرآن»، شهيد دكتر مفتح؛ معارف قرآن (خداشناسي، كيهان‏شناسي و انسان‏شناسي) آية‏الله محمدتقي مصباح يزدي؛ مفاهيم قرآن، آية‏الله جعفر سبحاني؛ مجموعه چهار جلدي: حكومت در قرآن، انسان در قرآن، خانواده در قرآن و مستضعف در قرآن به قلم دكتر احمد بهشتي، علي اكبر قرشي در كتاب «نگاهي به قرآن» مبحث عالم خلق و امر، از نويسندگاني است كه آراء تفسيري علامه طباطبائي را نقل كرده و به عنوان نظر برتر انتخاب كرده است.

 

* تدبّر در قرآن

هرچه روش علامه طباطبايي در ميان مفسّران و محققان پس از او رواج يافت اما تفسير الميزان همچنان منحصر به فرد، بي رقيب و ممتاز برجاي مانده و تفاسير سابق و لاحق به ساحت عالي آن راه ندارد. دليل اين تفوّق و برجستگي نه در تفسير آيه‏اي با توجه به مضامين مجموعه‏اي از آيات مشابه است و نه در استنباط حكمي از احكام فقهي و اصولي و جز آنها به طريق ارجاع عام به خاص يا مطلق يا مقيّد بلكه مزيت الميزان در اين است كه هم از تفسير ظاهري و باطني برخوردار است و هم از تاويل، آن هم از سنخ حقايق خارجي نه مفاهيم و معاني، آن سان كه همگوني بين ظواهر قرآن و هماهنگي ميان بواطن آيات و همساني در تاويلات با انسجامي كامل در آن رعايت شده است. طبيعي است كه چنين تفسيري دست آورد انديشه الهي مفسّري چون علامه طباطبايي بوده باشد كه در اثر تهذيب نفس و شرح صدر و رسوخ در علم توفيق يافت با قلبي نوراني به تدبّر در قرآن بپردازد و آيات كليدي اين كتاب مقدس آسماني را نيك بشناسد آنگاه با اين مفاتيح درِ خزائن تاويل را بگشايد و حقايق فراتر از مفاهيم و معاني معمولي را دريابد و چراغي فرا روي طالبان شناخت معارف ناب قرآني برافروزد.
علامه با اين كه قبل از هر وصفي به عنوان شخصيتي فلسفي و عرفاني شناخته مي‏شد برخلاف بسياري از فيلسوفان مفسّر و عارفان تاويل گرا و يا علم گرايان توجيه گر كوشيد تا قلمرو آراء و فرضيه‏هاي علمي و فلسفي را از ساحت قرآن و تفسير متمايز سازد و آنها را درهم نياميزد نه مي‏توانست تطبيق قرآن برفرضيات علمي و تجربي و تكامل بشر را بپذيرد و نه تاويل قرآن بر پايه مكاشفات عرفاني و تصورات صوفيانه را و نه اعتماد نمودن بر رواياتي كه از نظر سند ضعيف، مخدوش و مناقض قرآن هستند.
علامه طباطبايي معناي مصطلح و مشهور تأويل را كه عبارت است از معنايي خلاف ظاهر كه مراد باشد، نمي‏پذيرد و معتقد است اين معنا براي تاويل بعدها در جامعه اسلامي رايج گرديد، به باور وي مفهوم قرآني تاويل اين است: روح و حقيقت و معناي مهمي كه كلام بازگو كننده آن است و گوينده از آن موضع سخن مي‏گويد و اين حقايق تنها در اختيار رسول اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) بوده و الان نزد حضرت مهدي(عج) مي‏باشد و اساساً تأويلي كه صوفيان به دنبالش رفته‏اند با آنچه مورد نظر قرآن است فاصله زيادي دارد و انحراف اين فرقه در تفسير قرآن از همين بد فهميدن كلمه تاويل و جايگزين كردن آن به جاي تنزيل آغاز شد و به آنجا كشيد كه هر چه دلشان خواستند گفتند و نامش را تاويل قرآن نهادند. همچنين علامه آن‏ها را كه در علوم اجتماعي و طبيعي غرق شده‏اند و مي‏خواهد در پرتو آن ديدگاههاي عملي محدود، قرآن را بفهمند و آيات قرآني را با يافته‏هاي علمي تطبيق دهند مورد انتقاد قرار مي‏دهد و مي‏گويد آنان با اين ذهن چارچوب زده محدود دربند و مايل به ماده گرايي و باور نكردن چيزي سواي ماده و خواص آن مي‏خواهند قرآن را بفهمند ازاين جهت گفتند عرش و كرسي و لوح و قلم وجود خارجي ندارد و چنين كلماتي بايد تاويل شوند زيرا به اين شكل قابل درك و فهم نمي‏باشند. حقايق مربوط به عالم برزخ و معاد را به بهانه اين كه علوم طبيعي به بررسي آنها نپرداخته و نمي‏تواند بپردازد و ابزارش را هم ندارند با قوانين و نظام‏هاي مادي توجيه و تاويل كردند. علامه اين سوال را مطرح مي‏كند كه اگر اين مفسّران نمي‏خواهند چيزي را بر قرآن تحميل كنند چرا نظريات علمي را مسلّم مي‏پندارند و به خودشان اجازه نمي‏دهند از آنها تخطّي كنند لذا اين گروه از مفسّران تباهي‏هايي را كه در گذشته برخي از تفسيرنويسان مرتكب شدند، به بار آوردند در نتيجه روشهاي تفسيري قديم و جديد در يك نارسايي اشتراك دارند و آن عبارت از اين است كه محصولات و فرآورده‏هاي بحث‏هاي فلسفي و علمي را بر مفاهيم قرآني تحميل كرده‏اند و در نتيجه تفسير جاي خود را به تطبيق داده است و حاصل اين نحوه از تفسير قرآن اين مي‏شود كه بسياري از حقايق قرآني مجاز مي‏گردند و تنزيل آيات قرآني جايشان را به تأويلات مي‏دهند. علامه طباطبايي خاطرنشان مي‏نمايد: سرچشمه اين اختلافات، انحرافات و كاستي‏ها زاييده اختلاف نظر مفسّران در مفهوم كلمات و آيات نيست، زيرا قرآن بلسان عربي مبين است و هيچ فرد عرب زبان و نيز غير عرب كه آشنا به زبان و ادبيات عرب باشد در فهم آن در نمي‏ماند بلكه اين تصورات ذهني، خطورات فكري و برخي پيش فرض‏هاست كه به قرآن عرضه مي‏شود و براساس اين حالات قرآن تفسير مي‏گردد نتيجتاً ضايعات و عوارض ناگواري به بار مي‏آورد كه قابل اغماض نيست.
به باور علامه اين شايسته نيست كه قبل از تحقيق قرآني و بررسي كلام وحي در خصوص موضوعي، درباره آن از ديدگاه علمي، فلسفي و عرفاني به بحث بپردازيم و با اين موازين به نتايجي دست يابيم آنگاه به سراغ قرآن برويم و آياتي را بيابيم كه به موضوع مورد نظر ارتباط دارد و آنها را بر آنچه از علم، فلسفه و عرفان گرفته‏ايم تطبيق كنيم بلكه روش مورد پسند قرآن اين است كه نخست از طريق تفسير قرآن به قرآن به پژوهش بپردازيم و معاني و مفاهيم هر يك از آيات را بوسيله تدبّر كه تنها راه فهم قرآن است و خود قرآن نشان داده است يعني با كنار هم گذاشتن آياتي كه قرينه و مشابه هم هستند دريابيم و مصداق‏هاي آن مفاهيم را هم مشخص سازيم و با اوصاف و خصوصياتي كه آيات قرآن از مصاديق به ما مي‏دهند آنها را بازشناسي كنيم آنگاه به سراغ بحث‏ها، تحقيقات و فرآورده‏هاي علمي برويم. معناي تدبر اين است كه خود را در جريان تدبير قرآن قرار دهيم و آن را بپذيريم و همگام با آن حركت كنيم تا به مقصد مطلوب و مورد پسند قرآن برسيم. همان تدبير كه در امر جهان آفرينش جريان دارد و نظام‏هاي پيچيده هستي را به يكديگر پيوسته و همبسته نگاه مي‏دارد در تنظيم و ترتيب آيات قرآن موجود است. دست تدبير خداوندي همچنانكه در جزء و كل جهان آفرينش دخالت دارد در تفصيل آيات قرآن دخيل است تدبّر در قرآن قدم به قدم انسان را به كشف و نظم‏ها و نظام‏هاي حيرت‏انگيز قرآني مي‏رساند وقتي آدمي اين نظم‏هاي اعجازانگيز را در قرآن مشاهده كرد ايمانش به حقانيت قرآن استوارتر مي‏گردد و سخن خدا را جدي‏تر مي‏گيرد و از نظر تبليغ مفاهيم قرآن هم به شخص متدبر در قرآن اين توان را مي‏دهد كه همراه با بيان مفاهيم قرآن بتواند موارد اعجاز قرآن را گوشزد كند و از اين رهگذر در رساندن پيام‏هاي قرآني موفق باشد. در پاسخ به اين سؤال كه چه كنيم تا در مسير تدبير خداوندي در تفصيل و تنظيم آيات و سوره‏هاي قرآن قرار بگيريم و از موهبت‏هاي الهي در اين مسير محظوظ گرديم و چه راهي پيش گيريم كه اطمينان حاصل كنيم كه نقش‏پذير تدبير خداوندي در قرآن مي‏باشيم و از خود مايه نمي‏گذاريم و به مفاهيم قرآن چيزي تحميل نمي‏نمائيم و واقعاً داريم آن را مي‏فهيم، علامه طباطبايي پاسخ داده است براي رسيدن به اين هدف مقدس و منظور عالي و مورد پسند قرآن بايد مفاهيم هر يك از آيات را به ياري نظاير آنها توضيح داد و فهميد و فهمانيد، اين راه راست و مسير هموار فهم قرآن محور روش تفسيري الميزان است و همان مسيري است كه معلمان راستين قرآن يعني اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هادي آن هستند32

 

* غرر آيات (نشانه‏هاي روشن)

علامه طباطبايي هنگام تفسير هر سوره، آيات را به بخش‏هايي تقسيم مي‏كند، زيرا آيات داراي سياق واحدند يا يكي از اهداف سوره را در بردارند، هر بخش ممكن است يك آيه يا چند آيه باشد و حتي امكان دارد بيش از ده يا بيست آيه را در بر گيرد؛ اما سوره‏هاي كوتاه را غالباً يكجا مورد بررسي قرار داده است. در آغاز تفسير هر سوره، هدف اساسي سوره و آيات آن را بيان مي‏كند و مي‏كوشد تا هر سوره را بطور مستقل براساس مضامين و مقاصدش مورد بررسي قرار دهد، او اعتقاد دارد تمام سوره‏ها از نوعي هماهنگي و تماميت برخوردارند كه ميان قسمت‏هاي يك سوره يا ميان يك سوره و سوره‏اي ديگر يافت نشود، بنابراين هر سوره در صدد بيان معناي خاصي است و هدف سوره جز با در نظر گرفتن تمام معاني آن تأمين نمي‏گردد. در آغاز تفسير هر سوره به اهداف متعدد آن اشاره مي‏كند كه تحت هدف كلّي سوره قرار دارد، همچنين در آغاز تفسير هر سوره آيات مكي و مدني را مشخص مي‏كند و گاهي آراء مختلف در اين خصوص را مورد ارزيابي قرار مي‏دهد و چه بسا بعضي از اين آراء را از آن جهت كه با سياق كلّي آيات مخالفت دارد مردود مي‏شمارد، مباحث اعرابي را تا آنجا كه در فهم آيه و رفع پيچيدگي آن كمك مي‏كند مطرح نموده و از زياده روي در بيان اقوال و حالات مختلف نحوي اجتناب مي‏نمايد. گاهي يك حالت يا بيش از آن، از اشكال و حالات بلاغت مانند اسلوب التفات و نكره آوردن و حذف و استعاره و اسلوب‏هاي ديگر را در آيه‏اي ذكر مي‏نمايد تا نكته يا مطلبي را روشن نمايد.33 علامه مي‏گويد علماي بيان در گذشته براي هر سوره مسأله حُسن افتتاح و حسن اختتام گفته‏اند و اين را يكي از دلايل اعجاز قرآن دانسته‏اند و مي‏گويند قرآن بدون مقدمه وارد مطلبي نمي‏شود، بلكه نخست مقدمه‏اي لطيف و ظريف مي‏آورد تا خواننده را مهيا سازد و سپس به مطلب اصلي مي‏پردازد و آن گاه كه سوره مي‏خواهد به پايان برسد جمع بندي كرده و مطلب را ناقص و بي دنباله رها نمي‏كند. علامه مي‏افزايد: آيا امكان دارد آيات ميان سوره با هم انسجام نداشته باشند و توجه خواننده را به اين نكته معطوف مي‏سازد كه ملاحظه كنيد اختلاف تعداد آيه‏هاي هر سوره روي چه حسابي است چرا يك سوره 286 آيه، ديگري 73 آيه و آن يكي 55 آيه و سوره‏اي سه آيه دارد. آيا اين بي حساب است؟ علامه خاطرنشان مي‏نمايد: اين حقيقت امري اتفاقي نمي‏باشد و هر سوره هدفي را دنبال مي‏كند و تا آن هدف كامل نشود پايان نمي‏يابد و اختلاف عدد سوره‏ها مبتني بر هدفي است كه در آن سوره دنبال شده است.
استاد محمد هادي معرفت مي‏گويد: اين مطلب تازه را علامه طباطبايي مطرح كرده است و پاسخگوي بسياري از سولات مي‏باشد و گوشه‏اي از حكمت الهي را در تعيين تعداد آيات هر سوره روشن مي‏سازد.34 علامه طباطبايي از آيات كليدي قرآن كريم به عنوان «غرر آيات» ياد مي‏كند كه درخشش چشمگير آنها نه تنها راهگشاي بسياري از آيات ديگر قرآن است بلكه پايه محكمي براي حل بسياري از احاديث خواهد بود. ميزان شناسايي آيات زيربنايي براي همه معارف را علامه در تفسير خود به هفت محور بحثي رسانيده است.35 همانا آيات صريح يا ظاهر معارف توحيدي است زيرا همه مسايل اسلامي كه در قرآن اعم از عقايد، اخلاق و احكام مطرح است به توحيد خداي سبحان بر مي‏گردد و با استنباط آيات زيربنايي بر محور ياد شده هر وجه احتمالي كه در بين وجوه و احتمالات گوناگون در مورد آيه مورد بحث مخالف توحيد بود، باطل مي‏دانست و هر وجه احتمالي كه به توحيد نزديك‏تر بود مي‏پذيرفت و از آن نظر كه براساس توحيد تمام فيض‏ها از خداوند سبحان تنزّل مي‏يابد و هيچ موجودي نه خود مستقل است و نه به غير خداوند اعتماد دارد و نه در محدوده طبيعت خلاصه مي‏شود بلكه هر موجودي ريشه عيني دارد، آيه‏اي كه بر اين اصل دلالت دارد و نيز آيه‏اي كه بر صيانت قرآن كريم از هرگزند تحريف آور دلالت مي‏كند آن را از غرر آيات مي‏دانست و به استناد آيه «وَ اِن من شي‏ءٍ، اِلّا عِندَنا خزائنه36 نه تنها مساله انزال حديد و انزال پوشاك و پر مرغان و انزال هشت زوج از چهار پايان و مانند آن را ازباب تفسير قرآن به قرآن حل مي‏نمود بلكه مساله تنزل وحي و فرشته و قرآن و نيز هدايت ملكوتي كه ويژه امامت است كه «ائمةً يحدونَ بامرنا»37 مي‏باشند و نيز مساله ايمان عالم ذريه و اخذ ميثاق به وحدانيت خداي سبحان و سبق فضا برقدر و پيوند لوح و اثبات با لوح محفوظ و ديگر مسايل الهي را در پرتو آن حل مي‏نمود.38

 

* استفاده از سياق آيات

سياق آيات در الميزان جايگاهي ويژه دارد و مؤلف اين اثر از چنين پديه‏اي در زمينه‏هاي گوناگون تفسيري بهره برده است. سياق به مفهوم نشانه‏هاي لفظي و معنوي تاثير گذار بر معاني واژه‏ها، كليت آيات مي‏باشد. در اصطلاح اهل ادب طرز جمله‏بندي كه بر گرفته از چينش و نظم و خاص است نيز سياق گفته مي‏شود به گونه‏اي كه گاهي افزون بر معناي هر يك از كلمه‏ها و سپس معناي جمله، معناي ديگري را براي جمله فراهم آورد. علامه طباطبايي از سياق آيات نكات ذيل را روشن كرده است:
الف ــ كشف و تبيين معاني و مفاهيم آيات يعني در مواردي با استفاده از سياق ابهام موجود در آيه مورد نظر همچون آيه 16 از سوره يونس را بر طرف كرده، اجمالش را مفصل نموده و ارتباط صدور ذيل آيه را روشن كرده است.

ب: تعيين معناي كلمه‏اي خاص؛

ج: تشخيص روايت‏هاي اسرائيلي؛

د: مشخص نمودن مكّي و مدني بودن آيات: علامه طباطبايي براي تشخيص مكّي يا مدني بودن آيات اصلي را بنيان مي‏نهد و مي‏گويد: سور و آياتي كه تنها مشتمل بر دعوت مشركين و مبارزه با بت پرستي است با روزگار قبل از هجرت كه پيامبر اكرم(ص) در مكه گرفتار بت پرستان بود، مناسب است. و آيات قتال و احكام كه به دنبال حوادث و نيازمنديهايي كه پس از هجرت و تشكيل جامعه اسلام در شهر مدينه و پيشرفت روزافزون اسلام، پيدا شده، نازل گرديده است.
ه•••: ترجيح قرائتي بر قرائت ديگر: يعني علامه در خصوص بحث از قرائات، در عين بي توجهي به اختلاف قراءات، و با تكيه بر قرائت رسمي مصحف (حفص از عاصم) گاه قرائتي را كه همخواني بيش‏تري با سياق آيه دارد، برمي‏گزيند.
و: برداشت ويژه‏اي از آيه به عنوان نمونه در آيه سوم از سوره احزاب آمده است «و توكل علي اللّه و كفي بالله وكيلاً» (و بر خداوند توكل كن و خداوند كارسازي را كفايت مي‏كند) چون آيه مزبور به خاطر قرار گرفتن در سياق نهي آيه «ولا تطع الكافرين و المنافقين» آمده است علامه طباطبايي مي‏نويسد دلالت بر معناي خاص توكل بر خدا دارد در آنچه بر او وحي گرديده است كه از كافران و منافقان پيروي نكن هرچند خطر آفرين، مشكل زا و توام با وحشت باشد.39
ز: اعلام نظر در مورد روايات شأن نزول آيه: در همين سوره احزاب آيه اول، قرآن مي‏فرمايد: «يا ايها النّبي اتق اللّه و لا تطع الكافرين و المنافقين ان الله كان عليماً حكيماً». علامه طباطبايي خاطرنشان مي‏نمايد چون در سياق نهي است پس مي‏توان متوجه شد كه كافران اُموري را از رسول اكرم (ص) تقاضا كرده‏اند و منافقان با پافشاري از حضرت خواسته‏اند كه پيشنهاد كافران را قبول كند؛ از اين رو به دلالت سياق آيه رواياتي كه در سبب نزول آيه آمده پذيرفته مي‏گردد.
ح: بهره مندي از سياق آيات در تفسير آيه‏ها و عبارت‏هاي تكراري قرآن، در اين خصوص اغلب مفسّران تنها به تفسير يك مورد اكتفا كرده‏اند و در مورد ديگر از آن گذشته و يا به همان مورد اول ارجاع داده‏اند ولي علامه طباطبايي با توجه به سياق آيات براي هر يك از اين جملات علاوه بر معنا و تفسير عام مفهوم ديگري را مطرح كرده است.40
در ميان مفسّران، كوششهاي علامه طباطبايي در شناسايي واژگان و اهتمام در وجوه معناي لغت تلاشي كم بديل است، ولي براي بيان معناي يك لغت و تعيين قلمرو شمول آن شيوه‏هاي متعددي را پي گرفته است، ايشان در مواردي به كمك آيات گوناگون قرآني به تعريف لغتي پرداخته و در برخي امور معناي واژه‏اي را با استفاده از فهم عُرف بيان كرده است. همچنين با كمك سياق آيات و ارتباط اجزاي كلام، به تشريح معناي لُغتي مبادرت نموده است. آن مفسّر عاليقدر با استناد به آيات قرآن آراي لغوي را مورد نقد و ارزيابي قرار مي‏دهد، اگرچه در الميزان از كتاب «صحاح اللغة» براي تشريح مفهوم پاره‏اي واژه‏ها استفاده شده و از نظر مولف اين اثر به عنوان شاهد ياد شده، ولي در مواردي به مناقشه در آراء آن پرداخته است. علامه طباطبايي در سبك تفسيري خود نه به تشريح مباحث ادبي اكتفا مي‏كند و نه آن كه همچون طبرسي در مجمع البيان در كنار مباحث گوناگون به مسايل نحوي محوريت مي‏دهد بلكه به فهم قرآن در پرتو آيات بيشتر تكيه دارد و بيشترين اهتمام و تاملات را در چنين زمينه‏اي به كار گرفته است. البته اين بدان معنا نمي‏باشد كه در الميزان مباحث نحوي نيامده بلكه در حد ضرورت نكات دستوري مطرح شده و از آنها در فهم آيات و برداشت از عبارات قرآني استفاده شده است. گاه در ميان احتمالات گوناگوني كه اهل نحو مطرح كرده‏اند علامه ملاكي را مي‏پذيرد كه سياق آيات بر آن مهر تأييد مي‏زند، انتخاب و ترجيح يك اعراب از ميان چند وجه اعرابي ثبت شده در ميان متون تفسيري و ادبي تكيه علامه را بر سياق به وضوح نشان مي‏دهد.البته ايشان ضرورتي نمي‏بينند كه تمامي آراء مفسّران و عالمان را در خصوص اعراب آيه‏اي به تفصيل درج كند و صرفاً نظريه همسو با سياق آيات را انتخاب كرده و بدان اكتفا مي‏كند و پژوهندگان تفصيل اين مباحث را به تفاسير ديگري كه اين گونه مباحث را تشريح نموده‏اند ارجاع مي‏دهد. همچنين علامه براي روشن كردن نكات تفسيري تا آنجا كه بحث مجال مي‏دهد به استفاده علمي و مفهومي از نكته‏هاي بلاغي پرداخته است.41

 

* ثِقل اكبر و ثِقل اصغر

حضرت رسول اكرم (ص) فرموده‏اند: «وانّي تارك فيكم ثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي و هو كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض.»42 لازمه چنين همساني آن است كه روايات اهل‏بيت(ع) ملازم و همتاي قرآن باشند، از اين رو عدم مراجعه به روايات در فهم ظواهر قرآن مايه افتراق بين ثقلين و عامل گمراهي قلمداد شده است، البته روايات هم در اصل حجت و هم در تاييد محتوا به قرآن وابستگي دارند. همچنين عترت طاهرين گرچه به لحاظ‏هاي معنوي و در نشئه باطن از قرآن كمتر نيستند اما از نظر نشئه ظاهر و در مدار تعليم و تفهيم معارف دين، قرآن كريم ثقل اكبر و آن بزرگواران ثقل اصغرند و خود را براي حفظ قرآن فدا مي‏كنند. نكته ديگر اين كه روايات مي‏توانند از سه محور غير قطعي باشند: سند و اصل صدور؛ زيرا خبر متواتر و يا خبر واحد محفوف به قراين قطع‏آور بسيار نادر است، جهت صدور، از آن رو كه احتمال تقيه در روايات وجود دارد، دلالت؛ زيرا پشتوانه دلالت آن بر محتواي اصول عقلاني همچون اصالت اطلاق، اصالت عموم، اصالت عدم تقييد و اصالت عدم تخصيص و اصالت عدم قرينه و مانند آن. اما قرآن كريم در اين ابعاد و محورها قطعي است؛ زيرا اسنادش به خداي سبحان قطعي مي‏باشد و به لحاظ صدور آسيب‏پذير نخواهد بود زيرا خداي سبحان در بيان حقايق تقيه نمي‏كند از نظر دلالت چون آيات قرآن از احتمال تحريف از يك سو و احتمال سهو و نسيان و خطا در فهم و عصيان در ابلاغ و اِملاء از سوي ديگر مصون است و از طرفي عهده‏دار تبيين خطوط اصلي دين است نه فروع جزئي آن. از اين رو پس از ارجاع متشابهات به محكمات و حمل مطلق‏ها بر عقيده‏ها و عموم‏ها بر خصوص‏ها و بازگردانيدن ظواهر به نصوص يا اظهرها و جمع بندي آيات و مطالب امري يقيني است و قرآن كريم پايگاه قطعي و اطمينان بخش دين است.43
علامه طباطبايي در تفسير الميزان براي سنت پيامبر و بيان ائمه ارجي گران قائل است و مي‏نويسد: قرآن در بيان مقاصد خويش سنت نبوي را اعتبار بخشيده و آن را الگو قرار داده است.44 به نظر علامه طباطبايي جدايي مسلمانان از مكتب اهل بيت بزرگترين ضربه‏اي بود كه به علوم و معارف قراني وارد گشت.45
علامه براين اعتقاد بود كه هرگز قرآن بدون توجه به تفسير و تبيين اهل بيت(ع) فهميده نمي‏شود، زيرا اين تفكيك همان افتراقي است كه رسول اكرم(ص) به نفي آن خبر داد و اگر جايي قرآن حضور ظاهري داشت و عترت طاهره غايب بودند يا آنان حاضر بودند و قرآن كريم غايب بود اطمينان حاصل مي‏شود كه هر دو غايبند زيرا معيّت با هم و عدم افتراق از هم در نحوه وجود قرآن و عترت مأخوذ است.46
آن مفسّر عاليقدر كه مسيري طولاني و عميق در سنت مُسلّم معصومين داشت هر آيه كه طرح مي‏گرديد به گونه‏اي آن را تفسير مي‏نمود كه اگر در بين سنت معصومين دليل يا تأييدي وجود دارد از آن به عنوان استدلال يا استمداد بهره‏برداي شود و اگر دليل يا تأييدي وجود نداشت به سبكي آيه محل بحث را تفسير مي‏نمود كه متناقض با سنت قطعي آن ذوات مقدّسه نباشد زيرا تباين قرآن و سنت همان افتراق بين اين دو حبل ممتد الهي است كه هرگز جدايي‏پذير نيستند.47
علامه معاني آيات و آنچه را از آيات درك و كشف نموده با روايات معصومين تأييد كرده است و تصريح مي‏كند اگر خبري متواتر يا همراه با قرينه قطعي باشد در حجيت آن شكي نمي‏باشد.48 و معتقد است كه سنت قطعي حجّيت دارد حتي اگر ظاهر قرآن مؤيد آن نباشد و كوشش مي‏كند تا پيچيدگي آيه را برطرف سازد و توهّم اختلاف ظاهري ميان آيه و روايت را از بين ببرد زيرا آنچه را از نبي اكرم(ص) نقل شده مي‏توان از كتاب خدا نيز استفاده كرد49 بنابراين امكان ندارد ميان احكام قرآن و سنت مخالفت يا تعارضي يافت شود.50 البته اعتقاد علامه براين اساس استوار است كه حجيت بيان رسول اكرم(ص) و اهل بيت(ع) او بايد از خود قرآن فهميده شود51 و در جاي ديگر تاكيد مي‏نمايد كه قرآن در روشن نمودن مقاصدش نياز به غير ندارد تا اين كه حجت باشد، به باور او اگر اين كتاب در روشن شدن مقصدهايش نياز به چيز ديگري داشت اين حجيت تمام نبود به عبارت ديگر رفع اختلافات قرآن توسط پيامبر اكرم(ص) بدون آوردن شاهد لفظي از خود قرآن براي كسي كه به نبوت و عظمت وي معتقد نباشد كافي نيست.52 در واقع اگرچه علامه طباطبايي شيوه تفسير قرآن به قرآن را به عنوان سبك اساسي خود در كشف معاني قرآن و آگاهي بر مدلول‏هاي آن برگزيده است، ولي هنگام تفسير آيات و آگاهي از مقاصد آنها به نتايج اين روش اعتماد مي‏نمايد و در اين راه از سنت در تاييد معاني استنباط شده با تدبر در آيات استعانت مي‏جويد و در توجيه روايات و مقايسه بين آراء مفسّران به آن نتايج استناد مي‏كند، او خود يادآور مي‏شود: تفسير آيات با تدبر و دقت در آنها و در آيات ديگر و با استفاده از احاديث روش اساسي است كه ما بدان تمسك جسته‏ايم و اين همان روشي است كه رسول اكرم(ص) و اهل بيت(ع) او در احاديث خود بدان ترغيب نموده‏اند.53
علامه در روند تلاش تفسيري خود مشكلات حديث‏هايي را كه در خصوص آيات قرآن وارد شده حل كرده است و رواياتي را كه با ظواهر و نصوص قرآن موافق نمي‏باشد به منظور اجراي دستورات معصومين غير صحيح خوانده است، زيرا ائمه يادآور شده‏اند رواياتي است كه با كتاب الهي در تباين است و سخن ما نمي‏باشد بلكه مطلبي از دوستان نادان يا دشمنان ماست كه بنا به دلايلي آنها را منسوب به ما دانسته‏اند.54

 

* امتياز فروزان

شيوه شايسته علامه طباطبايي در تفسير روايي به دليل برخورداري از دقت و جامعيت علمي مختص شخص ايشان است و همچون روش ديگر مفسران نيست كه غالباً در تفسير ماثور و غير ماثور به نقل رواياتي از حضرت رسول اكرم(ص) يا ائمه معصومين(ع) اكتفا كرده و با توجه به ديدگاههاي فكري، كلامي و تعصبات فرقه‏اي به انتخاب منابع روايي و نقل حديث از ائمه پرداخته‏اند و در نتيجه بسياري از احاديث و اخبار ضعيف و غير موثق و غير مستند را بدون هيچ‏گونه بحث تحليلي در تفسير خود درج نموده‏اند. در تفسير الميزان احاديث و روايات مرتبط با آيات مورد نظر از منابع حديثي و كتب معتبر علماي سني و شيعه نقل گرديده و در موارد ضروري نقد و بررسي دقيق و مستدل و جامع پيرامون روايات ناموافق با نصوص قرآني انجام گرفته است. در نتيجه احاديث صحيح و مستند از روايت‏هاي ضعيف تفكيك شده و بسياري از اخباري كه آميخته به اكاذيب و نادرستي‏ها و كاستي‏هاست و به آنها نمي‏توان حديث گفت با دليل و منطق كنار گذاشته شده است، به علاوه در بحث‏هاي روايي موارد تطبيق و تاويل مشخص گرديده و توضيحات و تعليقات ضروري و آموزنده برپاره‏اي از روايات نگاشته شده است كه در روشن ساختن مدلول روايات بسيار موثر و راهگشا هستند.
در واقع اگرچه راز مهم و درخشندگي پرشكوه تفسير الميزان شيوه تفسير قرآن به قرآن است، اما اين امتياز فروزان هرگز آن عالم فرزانه را از نگرش عميق و تتبع دقيق در روايات و سنت معصومين(ع) باز نداشته است و اهتمام گسترده علامه طباطبايي به نقل احاديث و اخبار صحيح از پيامبر و خاندانش درخشندگي الميزان را به نحو قابل ملاحظه‏اي ارتقا داده است. در اين اثر گران سنگ پس از درج آيات و توضيح لغوي و ادبي و بيان مراد هر آيه با شيوه «قرآن به قرآن» فصلي تحت عنوان بحث روايي قرار دارد كه در ضمن آن علامه طباطبايي به نقل توام با نقد ژرف كاوانه روايات در پرتو قرآن پرداخته است و از اين راه يعني تبيين و تفسير احاديث در پيشگاه قرآن تلاش ارزنده‏اي را انجام داده است. در مواردي تبيين معاني روايات و بهره‏مندي از آنها در خصوص آياتي كه بناست تفسير شوند به قدري تحقيقي، جالب و شيواست كه خواننده هوشمند و با فراست را چنان دچار وجد و هيجان مي‏كند كه او را وادار مي‏كند كه در مقابل اين آگاهي شگفت زبان به تحسين بگشايد؛ به همين دليل است كه آية‏الله گيلاني مي‏گويد: خداي بزرگ به ايشان خصيصه بزرگ تاويل احاديث را عنايت فرموده است كه از معجزات حضرت يوسف(ع) به شمار مي‏رود و اين موضوع يعني روايت را به ريشه‏اش برگرداندند و رواياتي را كه از بيت رسول الله(ص) صادر شده بود به قرآن بر مي‏گردانيدند و اين كمال عجيبي بوده است.55 آري بلند انديشي وارسته و خردمندي بي‏بديل و عالمي پارسا چون علامه طباطبايي قادر است تا از رمز و راز اخبار خاندان رسالت پرده بردارد و با اين حركت علمي مقدس حقايق قرآني را روشن كند. در بعد روايي علامه طباطبايي از اين منابع كمك گرفته و بدانها مراجعه كرده است:
الدر المنثور في التفسير بالماثور، كافي، تفسير علي‏بن ابراهيم قمي، تفسير عياشي، تفسير بُرهان تهذيب الاحكام، مجمع البيان، معاني الاخبار، عيون اخبار الرضا و نيز صحيح بخاري، صحيح مسلم شعب الايمان و سنن بيهقي از منابع روايي اهل سنت.
با رحلت رسول اكرم(ص) بازار جعل حديث به‏خصوص در مورد مناقب آن حضرت زياد شد و مزدوران دربارهاي خلفاي اموي و عباسي با اخذ مبالغي و يا به اميد تقرب به خلفا و رفتارهاي چاپلوسانه به جعل حديث درباره افراد محبوب يا مبغوض روي آورده و حديث را با اكاذيب آميختند. همچنين احبار يهود و عده‏اي از خواص مسيحي و مجوسي در صدر اسلام با ظاهري اسلامي قصه‏هاي غيرواقعي را كه با ساحت مقدس فرستادگان الهي سازگاري ندارد به منابع روايي اضافه كردند و بر اخبار كذب افزودند كه اين احاديث در اصطلاح اهل حديث به اسرائيليات، مسيحيات و مجوسيات معروف است از ارزشمندترين تلاشهاي تفسيري و روايي علامه طباطبايي داوري در خصوص اين نوع احاديث مجعول است؛ زيرا به صورت محققانه، مستند، خردپسند موارد باطل و نادرست را از احاديث درست و صحيح جدا كرده و حقايق ناب و با اصالت را چون مرواريدهاي معارف و معاني در اختيار خوانندگان قرار داده است.
علاقه علامه طباطبايي به حديث در حدي بود كه مي‏گفت معارف اسلام در قرآن بيشتر در آيات مكي و احاديث خاندان رسالت است و براي همين منظور يك دوره مجلدات بحار را جزء مجلدات احكام مورد مطالعه و بررسي قرار داد و احاديث نخبه و پرمغز اين اثر ارزشمند را يادداشت نمود و در مولفات خود از آنها بهره گرفت. همچنين نسخه وسائل الشيعه را كه در اختيار داشت با نسخه مرحوم صاحب وسايل به كمك جمعي از دانشوران مقابله و تصحيح نمود و اين نسخه صحيح‏ترين نسخه پس از نسخه صاحب وسايل مي‏باشد كه مرحوم رباني شيرازي آن را تصحيح و به چاپ سپرد.56
علامه از طريق بحث در اخبار و رواياتي كه مورد تأييد اهل تسنن بود و در منابع حديثي آنان درج شده است در موضوعات و مسايل ولائي به روشن نمودن حقايق پرداخت و ولايت عامه مولي الموحدين علي(ع) و جانشينان او را به روشي استدلالي تبيين كرد و در تفسيرش اين حقيقت را مطرح نمود كه از اسرار و باطن قرآن تنها كساني مي‏توانند آگاه باشند كه به صفت «المطهرون» متصف باشند و به شهادت آيه تطهير، كسي جز اهل بيت(ع) چنين خصالي را ندارد. پس تنها خاندان عترت از اسرار و رموز قرآن باخبرند. در جايي ديگر آنجا كه از روايات نقل شده از اهل بيت(ع) و مباحث روايي در الميزان سخن به‏ميان مي‏آورد اهل بيت(ع) را معلمين قرآن قلمداد مي‏نمايد.57
علامه طباطبايي وقتي به تفسير آيه تطهير مي‏رسد تمامي اظهارات نامناسب را كه در تفسير اهل البيت گفته شده است با استدلال و استشهاد به خود قرآن و سياق آيه تطهير مردود شمرده و مراد از اين واژه را منحصراً در پنج تن آل كساء مي‏داند و يادآور مي‏شود: رواياتي كه اين معنا را تاييد مي‏كنند به بيش از هفتاد حديث بالغ مي‏گردد كه نزديك به چهل طريق آن را علماي اهل سنت با طرق روايتي خود نقل كرده‏اند و راويان شيعه نيز آن را با سي و اندي طريق روايت كرده‏اند.58
اَن عالم عامل پس از آن كه پاره‏اي از اين روايت‏ها را نقل كرده و اشكال‏هاي احتمالي را رد نموده درنهايت نتيجه‏گيري مي‏كند: «بنابر آن چه گذشت لفظ اهل بيت در عُرف قرآن تنها اسم خاص پنج تن آل‏عبا يعني رسول اكرم(ص)، علي(ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسين عليهم السلام است و جز آنها به فرد ديگري اطلاق نمي‏گردد.»59
ذيل آيه فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون60 (اگر نمي‏دانيد از اهل ذكر بپرسيد) علامه طباطبايي با استناد به ديگر آيات قرآني همچون آيه يازدهم از سوره طلاق و آيه چهل و چهارم از سوره زخرف مراد از اهل ذكر را اهل بيت(ع) پيامبر(ص) مي‏داند و خاطرنشان مي‏نمايد «تنها اين طايفه هم اهل پيامبر و هم اهل قرآنند، آيه چهل و چهارم از سوره زخرف مي‏گويد قرآن براي پيامبر و قومش ذكر است و اين اهل بيت(ع) هستند كه از قوم پيامبرند پس اين خاندان اهل ويژه قرآن و مسئول هستند براي سائلين معارف قراني و همين حقيقت را مي‏توان از حديثِ متواتر و مستندِ ثقلين فهميد.»61

 

* حقايق قراني و جوامع روايي

در مجموع در عرصه مباحث روايي علامه در تفسير الميزان همانند بعد قرآني آن، مسائل گوناگوني را در ابعاد و جوانب مختلف و با نگرشي تحليلي مورد بررسي قرار داده و حق مطلب به دور از اختصارگويي‏هاي ابهام زده و مفصل‏گويي‏هاي خسته كننده كاملاً ادا گرديده است.
به فرمايش آية‏الله جوادي آملي: «اين عالم رباني در پرتو تفسير قرآن سخنان اهل بيت(ع) را به عنوان بحث روايي مطرح كرد و آنچه را كه معصومين درباره قرآن كريم فرموده‏اند نقد و تحليل و تشريح كرد، آنها را هم تبيين نمود و هم درست عرضه كرد، زيرا هرگز قرآن از اهل بيت(ع) جدا نمي‏شود و اين خاندان هم از قرآن انفكاك ناپذيرند. اين شاگرد قرآن و عترت، قرآن را به روالي تفسير كرده است كه عترت فرموده‏اند. هم از قرآن و هم از عترت مايه گرفت و بر آن مايه پايه‏اي فراهم ساخت و برآن اساس مطالبي را درج نمود لذا در سراسر تفسيرش سخنان ثقلين موج مي‏زند.»62 علامه طباطبايي به همه محكمات قرآن آشنا بود و مي‏فرمود برجسته‏ترين آيه محكمه همان آيه كريمه «ليس كمثله شي‏ء» است، در شناخت متشابهات نيز ماهر بود و لذا بطور واضح اين گونه آيات را به محكمات كه ام‏الكتاب63 مي‏باشند ارجاع مي‏داد. در عرضه احاديث بر آيات قرآن كريم محكمات را ميزان قطعي مي‏دانست و مباني علوم ديگر را با ميزان قطعي كه عقل نيز در برابرش اذعان و خضوع دارد ارزيابي مي‏كرد و اين خود نشانه پيمودن راه مستقيمي است كه حضرت امام رضا(ع) فرموده‏اند: «من رد متشابه القرآن الي محكمه هدي الي صراط مستقيم.»64
در واقع علامه طباطبايي به ارزش تفسيري سنت و عترت پي برد و لزوم مراجعه به بيانات و توضيحات آن ستارگان درخشان را دريافت و معتقد بود اين تنها رسول اكرم(ص) و خاندان او هستند كه به جهت ارتباط مستقيم و غير مستقيم با منبع وحي مي‏توانند به عمق معاني و مقاصد قرآن دست يابند چنانچه شيخ كليني در اثر معروف خود از امام باقر(ع) نقل مي‏كند كه ايشان فرمودند «احدي را ياراي آن نيست كه ادعا نمايد تمام قرآن (ظاهر و باطنش) را مي‏داند مگر اوصيا (امامان پس از پيامبر).»65
به علاوه نظر به اين كه خود قرآن مردم را به سنت و عترت ارجاع داده است از اين رو مراجعه به اهل بيت(ع) در تفسير قرآن و استفاده از بيانات پيشوايان معصوم در حقيقت پيروي از دستورات قرآني به شمار مي‏آيد. بعضي از مراتب و بطون معاني قرآن به توضيح و تبيين پيامبر اكرم(ص) و عترت پاكش منافاتي با بي‏نيازي قرآن از غير قرآن ندارد و در حقيقت استمداد از يك منطق وحي براي توضيح منطق ديگر وحي است.66 علامه طباطبايي در تفسير الميزان در دو محور استفاده از عترت را ضروري شمرد: 
الف ــ در مورد تفصيل آيات احكام، قصص و حالات و خصوصيات برزخ و معاد.
ب ــ به منظور صلاحيت كافي و فهم لازم جهت به كارگيري روش تفسير قرآن به قرآن. يادآور مي‏شود تمام آيات قرآن در اين نكته با آيات احكام و قصص و معاد مشتركند كه مراتبي از معاني آنها در كمال وضوح بوده، قسمتي از مقاصد و معاني آيات نيز با تدّبر و تامل معلوم مي‏شود، اما براي رسيدن به معاني عميق‏تر و مفاهيم عالي‏تر و والاتر بايد از سنت و بيانات مجاري وحي استمداد طلبيد.67 به اعتقاد آية‏الله معرفت علامه طباطبايي با معلوماتي كه از روايات در اختيار داشته و در ذهن مبارك ايشان بوده است، بسياري از مفاهيم قرآني آيات زيادي را درك كرده و سپس به تفسير آنها روي آورده است.68
علامه طباطبايي با تاكيد براين كه احاديث و روايات معتبر معصومين در تفسير قرآن حجت است براين نكته تاكيد دارد كه خود قرآن در بخش‏هاي گوناگون خود نيز حجت است زيرا آياتي كه مردمان را به طور اعم به تعقل و تدبر در قرآن دعوت كرده است مي‏فهماند كه معارف قرآني را مي‏توان با بحث و بررسي و ژرف كاوي در آيات به‏دست آورد و از اين راه مي‏توان اختلافي را كه در نگاه نخستين ميان برخي آيات با بعضي ديگر به نظر مي‏آيد برطرف نمود با اين وجود در شرح و تفصيل احكام فرعي چاره‏اي جز استفاده كردن از بيانات نبوي نيست، شان و منزلت پيامبر اكرم(ص) و خاندانش در چنين عرصه‏اي تعليم و آموزش خواهد بود. چنانكه در قرآن آمده است: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس مانزّل اليهم»69 (قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا براي مردم آنچه را بر ايشان نازل شده است بيان كني و روشن سازي). براساس پيام اين آيه، رسول اكرم(ص) آنچه را كه قرآن افاده مي‏كند و خداوند آن را در كلام خويش اراده كرده است براي افراد جامعه توضيح مي‏دهد نه آن كه حضرت محمد(ص) معاني و مطالبي را گفته است كه از قرآن و كلام الهي قابل فهم و درك نمي‏باشد،70 بدين جهت علامه طباطبايي تصريح مي‏نمايد:
«راه ضروري و لازم براي تفسير آيات استمداد جستن از خود قرآن شريف براي فهم آن است يعني تفسير آيه‏اي با آيه‏اي ديگر و براي دستيابي به اين امر مهم طريق مطمئن و معتبري وجود دارد و آن ملاحظه آثار و روايات معصومين(ع) و تمرين و ممارست با آن در جهت فراهم آمدن چنين ذوقي است. اگر آدمي از آموزه‏ها و معارف پيشوايان معصوم و كلمات گهربار ايشان چنين ملكه‏اي را بدست آورد و با چنين توانايي و اندوخته‏اي روي به عرصه تفسير آورد از هدايت و توفيق الهي بهره‏مند است.71
همچنين علامه طباطبايي ضمن تاكيد بر حجت بودن روايت‏هايي كه سند آنها قطعي بوده و متواترند يا متواتر نبوده ولي نشانه‏هاي صدور قطعي دارد، براين نكته اصرار دارد كه ادعاي امكان مخالفت يا تعارض احكام قرآن با سُنت مُسلّم و قطعي مورد قبول نمي‏باشد و آن جا كه شبهه اختلاف ظاهري قرآن با سنت ظاهر مي‏گردد، با اندكي تامل مي‏توان اين عدم هماهنگي‏هاي ظاهري را بر طرف نمود و آنها را موافق و همسو و مويّد يكديگر ديد. او متذكر مي‏شود: به دلالت قرآن كريم بيان رسول اكرم(ص) و اهل بيتش در تفسير آيات قرآني حجيت دارد كه اين حقيقت در خصوص سخن حضرت محمد(ص) و ائمه هدي و نيز در رواياتي كه صدورشان قطعي است و بيان آن بزرگان را حكايت مي‏نمايد واضح مي‏باشد. گرچه علامه طباطبايي قرآن و سنت را از يك منشأ تلقي نموده ولي به دليل قطعي نبودن صدور و دلالت احاديث كارآيي و توفيق جوامع روايي را به تاييد قرآن وابسته مي‏داند.

 

* تفسير يا تطبيق؟

يكي از شيوه‏هاي علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين است كه پس از تفسير آيه‏اي يا چند آيه با موضوعاتي يكسان و همسو، بنا به مقتضاي كلام و برحسب ضرورت مباحث علمي مستقلي را مطرح مي‏نمايد و به تشريح و بيان جوانب هر مبحث ــ در نهايت دقت و رعايت ايجاز ــ مي‏پردازد و نتيجه‏اي خردپسند و منطقي ارائه مي‏دهد كه راهگشاي بسياري از مشكلات كلامي، علمي و فرهنگي است، ايشان مباحثي اين گونه را چنان مطرح كرده كه با مقولات تفسيري درنياميزد و نظرهاي علمي بر مدلول آيات تحميل نشود، ناخواسته تفسير به تطبيق گرايش نيابد. اين سبك پسنديده كه در ابعاد قرآني و روايي نيز دقيقاً به كار گرفته شده است از وارستگي، صفاي باطن و كمالات نفساني و مقام معنوي اين عالِم گرانمايه حكايت دارد. البته مقصود علامه طباطبايي از ذكر چنين مباحثي تحليل و تفسير آيات برمبناي قواعد و اصول علمي نبوده و نمي‏خواسته است نتايج اين بحث‏ها را بر تفسير آيات بينات به روش قرآني بر مضمون آيات تحميل كند، بلكه هدف علامه از طرح اين گونه مسايل علمي، عقلي، فلسفي، اخلاقي، تاريخي، اجتماعي و اقتصادي تائيدي بر وحي و حقايق قرآني يا به منظور برخوردار شدن اين علوم از اعتباري خاص و منزلت ويژه بوده است، اين همان سبك فلسفي استاد در جمع بين معارف قرآن كريم و برهان و عرفان است كه به عنوان حكمت متعاليه مي‏توان از آن نام برد.
تفكيك حدود و وظايف مسايل علمي از ديگر ويژگي‏هاي علامه طباطبايي در الميزان است. در اين تفسير گرانبها حدّ و مرز هر بحث با توجه به جنبه كاربردي آن مشخص شده و در هر رشته علمي تنها از احكام و موضوعات مختص آن دانش سخن رفته است و حدّ هر مقوله بدون درهم آميختن مطالب و موضوعات حفظ و مراعات شده است.72
آية‏الله معرفت خاطرنشان مي‏نمايد «علامه كه در فلسفه و عرفان تخصص دارد، آيات مرتبط با اين علوم را بهتر از كسي كه در اين دانش‏ها مهارتي ندارد و از آن‏ها بي‏اطلاع است مي‏فهمد و اصولاً اين يك امر طبيعي است كه هر كسي كه در رشته‏اي از علوم و معارف خبره است هرگاه با آيه‏اي كه در ارتباط با آن موضوع است، برخورد كند طبعاً بهتر از ديگران آن آيه را مي‏فهمد، اما علامه مواظب بود كه اين تخصص موجب آن نشود كه بر قرآن چيزي تحميل گردد، به اعتقاد آن مفسّر عاليقدر استفاده از تخصص در زمينه تفسير اشكالي ندارد و مورد انتقاد نيست ولي اين گونه مهارت‏هاي علمي و توانايي‏هاي معرفتي نبايد مفسّر را وادار كند كه قرآن را به سمت و سويي كه در آن تخصص دارد سوق دهند اين كار مورد نكوهش است. فهميدن قرآن ابزار مي‏خواهد و قرآن ابعاد گوناگوني دارد، از دانش‏ها مي‏توان به عنوان وسيله استفاده كرد ولي نبايد اين علوم جلودار باشند، نظر علامه اين است كه انسان وقتي در برابر قرآن قرار مي‏گيرد بايد سعي كند حالت تجريدي بخود دهد و ببيند واقعاً از حاقّ لفظ چه استفاده‏اي مي‏شود و خود در عرصه عمل، اين گونه برخورد نمود.»73
اهل كلام با اختلافات دامنه داري كه با هم داشتند به سراغ تفسير قرآن آمدند و آياتي را كه با صراحت، مذهبشان را تاييد مي‏كرد گرفتند و برسر مخالفان خود كوبيدند و آن آيات را مورد بحث قرار داده و تفسير كردند و بارها به آنها استناد نمودند و براي اين كه رسوا نشوند و كسي به گزينش آيات توسط آنان در جهت تأمين اهداف فرقه‏اي پي نبرد قرآن را از اول تا آخر تفسير كردند، در ضمن اين حركت آياتي را كه با مكتبشان نمي‏ساخت تاويل كردند و به سوي مواضعي كه خودشان داشتند سوق دادند علامه طباطبايي اين گونه بررسي‏هاي قرآني را تطبيق ناميد و يادآور شد اين شيوه نامطلوب با اين سبك بسيار متفاوت است كه محققي كه مي‏خواهد در قرآن تحقيق كند تلاشش در اين راستا باشد كه قرآن چه مي‏خواهد بگويد؟ وقتي مفسّر در صدد آن باشد كه بفهمد قرآن چه مي‏گويد خود به خود مطالبي را كه از طريق استدلال علمي، فلسفي و كلامي بدست آورده است از ذهن خود بيرون مي‏كند و قبل از هر چيز به فكر آن است كه نظر قرآن چيست، سپس با دريافت‏هايش از قرآن مي‏رود ديگر معلومات خود را محك مي‏زند. در فهم قرآن تنها بر مسايل بديهي تكيه مي‏كند و مسايل نظري را كه نياز به اثبات دارند و متكي به استدلال هستند پايه فهم قرآن قرار نمي‏دهد. اما آنكس كه مي‏گويد اين آيات را بر چه چيز بايد حمل كرد برعكس اين حالت عمل مي‏نمايد. ابتدا راجع به موضوعي كه مي‏خواهد تحقيق كند مطالب و نظريات از پيش ثابت شده را در نظر مي‏گيرد و صددرصد ذهن خود را تسليم آن نظريات مي‏نمايد و بعد تحقيق قرآني را برپايه آنها بنا مي‏كند. علامه طباطبايي مي‏گويد اين روش با تفسير كه منظور آن كشف معنا و مقصود خود كلام و منظور قرآن است خيلي فاصله دارد. و اضافه مي‏نمايد فلاسفه هم مانند متكلمان در اين پرتگاه قرار گرفتند و به تطبيق پرداختند نه، تفسير و نظرهاي ثابت شده و مسلم خود را به قرآن تحميل نمودند و آنقدر معاني و مفاهيم قراني را چرخانيدند و گردانيدند تا بر نظريات خودشان منطبق گرديد. متصوفه هم وقتي به سراغ تفسير قرآن آمدند مسير شناخت و فهم قرآن را منحرف كردند و گفتند ما با تنزيل قرآن يعني با الفاظ و كلمات قرآن كاري نداريم و مراد خداوند را پس از ملاحظه آيات نه از طريق الفاظ و رابطه لفظ و معني بلكه از طريق كشف و شهود در مي‏يابيم و آن چنان بي‏باكانه قرآن را به دل‏خواه خويش تفسير و تاويل نمودند كه گويي قرآن فقط كتاب هدايت صوفيان است و هادي مردم ديگر نمي‏باشد. به نظر علامه تاويلي كه متصوفه دنبالش رفتند، با تاويلي كه در قرآن مطرح است، خيلي فاصله دارد و انحراف اين فرقه در تفسير قرآن از همين بدفهميدن كلمه تاويل و جايگزين كردن تاويل به جاي تنزيل آغاز شد و به آنجا سوق داده شد كه هرچه دلشان خواست گفتند و نوشتند و نامش را تاويل قرآن گذاشتند و تمام ضوابط و معيارهاي حاكم بر تفسير قرآن را از ميان برداشتند و علامه بر اين باور بود كه گروهي ديگر در عصر حاضر مكتب تفسيري جديدي بنيان نهادند كه گرچه معتقد به اسلام بودند اما چنان در علوم طبيعي غرق شده‏اند كه در مقام فهم و تفسير قرآن كارشان به انحراف كشيد. زيرا ذهنشان عادت كرده است كه از طريق مشاهده و آزمايش به حقايق علمي برسند و نظريات به اثبات رسيده و ثابت نشده علمي در ذهنشان انباشته شده است و چون مي‏خواهند قرآن را بفهمند ابتدا مطالب و نظريات علمي را به عنوان اصول مسلّم و قطعي تلقي مي‏كنند و بعد در پرتو چنين ديدگاههاي علمي مي‏كوشند قرآن را تفسير كنند و در واقع با اين كارشان آيات قرآن را با يافته‏هاي علمي تطبيق مي‏دهند. تاكيد مي‏كردند كه قرآن نبايد هيچ‏گاه سخني بگويد كه علم نگفته باشد و اگر با چنين موضوعي برخورد مي‏نمودند تاويل مي‏كردند در حالي كه علم محدوديت دارد، دچار تغيير و تحول است و گاهي نظريات جديدتر يافته‏هاي قبلي آن را باطل مي‏كند و قرآن اصول مسلّم ثابت و جاويدان دارد، به علاوه در اين كتاب آسماني حقايقي ملكوتي و مسايل فوق ماده مطرح گشته كه نمي‏توان آنها را با چنين چهارچوب ناپايدار و خدشه ناپذيري به درك آنها همت گماشت.74

 

* نقد و تحليل و ارزيابي

علامه طباطبايي در نوشته‏هاي خود و خصوص تفسير الميزان به هنگام نقد و تحليل نام كسي را به ميان نمي‏آورد بلكه غالباً به جرح و تعديل اصل راي و فكر توجه مي‏نمود و مي‏گفت: اين افكار است كه با هم برخورد دارند و محور قدح و مدح ايشان «انظر الي ماقال و لاتنظر الي من قال» بود. همچنين به هنگام ارزيابي انتقادي يك نظر، حرمت صاحب آن انديشه را حفظ مي‏نمود و هرگز تعبيري تحقيرآميز بكار نمي‏برد.75
در بسياري موارد علامه طباطبايي آراء مفسّران را ذكر مي‏كند، برخي را مورد استناد و استفاده قرارداده و پاره‏اي را به نقد و بررسي مي‏گذارد و حتي ممكن است

آزاد انديشي وي را به مخالفت با اغلب مفسّران وادارد. آن مفسّر وارسته با طرح مسايل فلسفي و كلامي در مواردي اقوال گذشتگان را باطل اعلام كرده و در موارد ديگري پذيرفته است. تمسك علامه به نگرش عقلي و جدل علمي و پذيرفتن آراء ديگران در استفاده از اسلوب «ان قلتَ قلتُ» ظاهر گشته و اين روش در الميزان متداول است. در موارد بسياري با ذكر كلمه اقول (نگارنده گويد) روايات وارد شده در بحث‏هاي روايي را بررسي مي‏كند، گاهي روايتي را ضعيف شمرده و گاهي حديثي را توجيه و تأييد مي‏نمايد. چه بسا از برخي روايات در بيان معنايي چون شأن نزول و مسائل ديگر استعانت مي‏جويد.76
علامه طباطبايي در پرتو آگاهي‏هاي عميق و كارآمد خود در تفسير الميزان كوشيده است تا بر افسانه‏هاي آميخته به خرافات كه به عنوان اخبار امت‏هاي گذشته، قصه‏هاي پيامبران و چگونگي خلقت انسان مهر باطل بزند و ساحت مقدس تفسير را از اين آفت‏هاي آسيب‏زا پيراسته نمايد. در واقع علامه طباطبايي در زمره اندك مفسراني است كه حريم تفسير را در برابر نفوذ اين داستانهاي غير واقعي سخت پاسداري كرده و در اين‏باره نوشته است:
«سبب عمده اختلاف در روايات تفسيري علاوه بر دست بُردها و خيانت‏هايي كه اجانب در اين گونه روايات داشته‏اند دو نكته اساسي است. نخست اين‏كه اين مسئله از اموري بوده كه اهل كتاب نسبت به آن تعصّب و توجه داشته‏اند و از سوي ديگر مسلمانان نيز اهتمام بسيار زيادي به تدوين و نگارش روايات داشته و آنچه را كه نزد ديگران موجود بوده، جمع نموده‏اند. بويژه پس از آن كه گروهي از عالمان اهل كتاب مانند وهب‏بن منبه و كعب الاحبار مسلمان شدند و اصحاب رسول‏خدا(ص) و تابعان، از اين دو نفر روايات را اخذ كرده و ضبط نموده‏اند. متاخرين از اسلاف در اين روش پيروي كردند و بر اين آشفتگي و نابساماني افزودند. روش وحي در بيان قصه‏ها و سرگذشت‏هاي تاريخي اين بوده كه به گزيده‏ها و نكات برجسته و مهم كه در رساندن مقصود و هدف تاثير داشته است بسنده كند و جزئيات داستان ناگفته بماند. براين اساس جزئيات قصص و نيز اوضاع و احوالي كه همزمان با آن حادثه بوده، در قرآن نيامده است، زيرا قرآن كتاب هدايت مي‏باشد نه اثري تاريخي و داستاني.»77
در جايي ديگر علامه طباطبايي يادآور شده است: «از كساني كه زيربار اين گونه بافته‏هاي گوناگون و مطالب جعلي يهوديان و روايات ساختگي مي‏روند بعيد نيست كه اتهاماتي بس بزرگ را به انبياء الهي نسبت دهند؛ زيرا همين گروهند كه به خاطر پاره‏اي روايات ناشناخته و ساختگي يوسف(ع) و جدش ابراهيم خليل و همسرش ساره را مورد اتهام قرار دادند و نيز يوسف(ع) را نسبت به همسر شخص ديگري خيانت‏پيشه تلقي كردند. اخباري از اين نمونه را حشويّه و جبريّه كه روشي جز افترا به خداوند و فرستادگانش ندارند ساخته و پي گرفته‏اند ولي عدليّه و موحّدان هرگز دل به اين خرافات نبسته‏اند و نفرين الهي بر آن گروه از عالم نماياني كه در كتابهاي خود چيزهايي مي‏نويسند كه در نهايت منجر به اعتقاد به گناهكاري پيامبراني چون يوسف(ع) مي‏شود، رسولي كه خداوند در حق او احسن القصص را نازل فرمود. چنين افرادي براي معارف دين جز راه حس و حديث هيچ راه و اصل ثابتي را قبول ندارند.
و براي مقام‏ها و منزلت‏هاي معنوي چون نبوت، ولايت، عصمت و اخلاق ارزشي قائل نمي‏باشند مگر در حدّ وضع و اعتبار.»78
علامه طباطبايي در موضع‏گيري نسبت به افسانه‏هاي مجعول و رد و ابطال آنها هيچ‏گونه ترديددي به دل راه نمي‏دهد و با استفاده از قرآن و برپايه‏اي مستدل و منطقي و مستند به سوي نظريه‏ها مي‏رود و از نوشته‏ها و اظهاراتي كه براي فريب مردم پرداخته شده است و مفسّر را از انجام وظيفه‏اش يعني كشف مقصود و پيام آيات باز مي‏دارد به شدت اجتناب مي‏نمايد و به ديدگاههايي كه با قرآن تطبيق نمي‏كند و به هيچ‏روي به تفسير آيات ارتباط ندارد و جعلي و اسرائيلي است اعتنا ندارد.79

 

پاورقيها:

 

1 ــ حق و باطل، شهيد مطهري، ص 89 
2 ــ جايگاه الميزان در ميان تفاسير، محمد علي مهدوي راد، كيهان فرهنگي، سال ششم، شماره 8، ص 13 
3 ــ گفت و گو با آية‏الله محفوظي، مجله بصائر، سال سوم، ويژه‏نامه علامه طباطبايي، ص 19 
4 ــ سوره نساء، آيه 174 
5 ــ سوره بقره، آيه 185 
6 ــ سوره واقعه، آيه 79 
7 ــ سوره احزاب، آيه 33 
8 ــ سوره حشر، آيه 6 
9 ــ سوره نحل، آيه 44 
10 ــ سوره انعام، آيه 59 
11 ــ آيينه مهر، ويژه گرامي داشت بيستمين سالگرد رحلت علامه طباطبايي، ص 34 ــ 33 
12 ــ الميزان، ج اول، ص 12 ــ 10 
13 ــ همان، ج اول، ص 71 
14 ــ سوره نساء، آيه 82 
15 ــ نهج البلاغه، صبحي صالح، ص 61 
16 ــ گفت و گو با استاد دكتر محمد صادقي، فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، شماره 10 ــ 9، ص 286 ــ 285 
17 ــ مجله بصائر، ويژه نامه علامه طباطبايي، سال سوم، ص 6 
18 ــ همان ماخذ، ص 19 
19 ــ قرآن در اسلام، ص 15 
20 ــ اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، ج اول، ص 69 
21 ــ نهج البلاغه، خطبه 176، فراز دوم 
22 ــ روش تفسيري استاد علامه طباطبايي در الميزان، سيد ابراهيم سيد علوي، مجله مشكوة، شماره 38، بهار 1372، ص 17 
23 ــ ماخذ قبل 
24 ــ جامع البيان طبري، ج اول، مقدمه 
25 ــ گفت و گو با استاد محمدهادي معرفت، فصلنامه پژوهشهاي قرآني، شماره 10 ــ 9، ص 273 
26 ــ سوره جمعه، آيه 4 
27 ــ تفسير تسنيم، ج اول، آية‏الله جوادي آملي، مقدمه، ص 72 
28 ــ تفسير كاشف، دكتر سيد محمدباقر حجتي و دكتر سيد عبدالكريم بي‏آزار شيرازي، ج اول، ص 13 
29 ــ فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، همان، ص 278 
30 ــ تاثير الميزان بر پژوهش‏هاي شيعي، ماخذ قبل، ص 234 
31 ــ پيام قرآن، آية‏الله ناصر مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان، ج اول، مقدمه 
32 ــ اقتباس و ماخوذ از كتاب شرح فشرده‏اي بر مقدمه تفسير الميزان، دكتر محمدعلي لساني فشاركي، ص 60 ــ 54 
33 ــ نك: الميزان، ج اول، ص 121؛ ج 2، ص 227 و 230؛ ج 5، ص 157 و ص 154؛ ج 4، ص 302 و 56؛ ج 10، ص 145 و ص 09 و ص 23؛ ج 11، ص 284 و 285؛ ج 12، ص 151؛ ج 14، ص 257 و ص 177؛ ج 15، ص 314؛ ج 16، ص 65؛ ج 17، ص 18 و 64؛ ج 20، ص 6 و نيز بنگريد به كتاب روش علامه طباطبايي در تفسير الميزان، علي الاوسي، ترجمه سيدحسين ميرجليلي، ص 166 ــ 161 
34 ــ پژوهش‏هاي قرآني، همان، ص 277 
35 ــ تفسير الميزان، ج اول، ص 11 
36 ــ سوره حجر (15) آيه 21 
37 ــ سوره انبياء (12) آيه 73 
38 ــ آيينه مهر، ص 36 
39 ــ الميزان، ج 16، ص 274 
40 ــ در مورد استفاده علامه طباطبايي از سياق آيات بنگريد به مقاله روش تفسيري استاد علامه طباطبايي در الميزان، سيد ابراهيم سيد علوي، مجله مشكوة، شماره 38، ص 21 ــ 18؛ مقاله جايگاه سياق در الميزان به قلم محمدعلي رضايي كرماني، فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، همان. 
41 ــ نك: جستارهاي ادبي در الميزان، محمدحسن ربّاني، فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، همان 
42 ــ بحارالانوار، علامه مجلسي. ج 23، ص 108 
43 ــ نك، تسنيم، ج اول مقدمه 
44 ــ تفسير الميزان، ج 5، ص 272 
45 ــ همان، ص 275 
46 ــ نك: بحار الانوار، ج 89، ص 103 و 106 
47 ــ آينه مهر، ص 23 و 30 
48 ــ الميزان، ج 10، ص 351 
49 ــ همان، ج سوم، ص 85 
50 ــ روش علامه طباطبايي در تفسير الميزان، ص 215 
51 ــ قرآن در اسلام، ص 25 
52 ــ مقدمه تفسير عياشي به قلم علامه طباطبايي 
53 ــ قرآن در اسلام، ص 65 
54 ــ وسايل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 18، كتاب قضا 
55 ــ مفتاح الميزان، عليرضا ميرزامحمد، ص بيست و سه (مقدمه) 
56 ــ دومين يادنامه علامه طباطبايي، ص 298 
57 ــ الميزان، ج اول، ص 14 
58 ــ همان، ج 16، ص 312 
59 ــ مأخذ پيشين 
60 ــ سوره نحل، آيه 43 
61 ــ الميزان، ج 12، ص 285 
62 ــ مجله حوزه، شماره 21، ص 62 ــ 61 
63 ــ آل عمران، آيه هفتم: هو الذي انزل عليك الكتاب منه ايات محكمات هُنَّ ام الكتاب و آخر متشابهات... 
64 ــ بحارالانوار، ج 89، ص 377 
65 ــ اصول كافي، شيخ كليني، ج اول، ص 178 
66 ــ نك: مباني و روشهاي تفسير قرآن، آية‏الله عباسعلي عميد زنجاني، ص 200 ــ 190 
67 ــ همان، ص 198 
68 ــ فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، شماره 10 ــ 9، ص 282 
69 ــ سوره نحل، آيه 44 
70 ــ الميزان، ج 3 ص 86 
71 ــ همان، ص 90 
72 ــ مفتاح الميزان، مقدمه، ص بيست و پنج 
73 ــ فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، ص 280 ــ 279 
74 ــ نك: شرح فشرده‏اي بر مقدمه تفسير الميزان، ص 50 ــ 44 
75 ــ آيينه مهر، ص 41 ــ 40 
76 ــ نك: الميزان ج اول، ص 193؛ ج دوم، ص 378، 214، 222، 237؛ ج 5، ص 401؛ ج 6 ص 377؛ ج 9، ص 12، 14؛ ج 12، ص 365 ــ 364 
77 ــ الميزان، ج 13، ص 88 
78 ــ همان، ج 11، ص 146 
79 ــ نك: فصلنامه پژوهش‏هاي قرآني، همان، ص 140 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12