علامه طباطبایی
چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 202057
تاریخ انتشار : 21 بهمن 1395 20:6
تعداد مشاهدات : 253

تاویل از دیدگاه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان

تاویل در چهار مورد استعمال شده است. که سه مورد آن درقرآن به کار رفته و مورد چهارم تنها در کلام سلف آمده است.

منبع : فصلنامه قبسات؛ شماره 17 , معرفت، محمدهادی

تاویل،

از ریشه «آل یؤول اولا - ای رجع رجوعا» - به معنای بازگشت نمودن - گرفته شده است.

لذا تاویل - که مزید فیه است - همانند ارجاع، به معنای بازگردان می باشد. جز آنکه تاویل در مورد مفاهیم به کارمی رود و ارجاع، اعم است.

تاویل، گاه در مورد گفتار به کار می رود. مانند تاویل آیات متشابه «و ما یعلم تاویله، الا الله والراسخون فی العلم.» آل عمران/ 7

و گاه در مورد کردار، چنانچه درباره کارهای شگفت آوررهنمای حضرت موسی علیه السلام به کار رفته «سانبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا.» کهف/ 78

معانی تاویل

تاویل در چهار مورد استعمال شده است. که سه مورد آن درقرآن به کار رفته و مورد چهارم تنها در کلام سلف آمده است.

1- توجیه متشابه، آن است که ظاهری مبهم و شبهه انگیز داشته باشد، و موضع حق گونه آن به صورت باطل جلوه کند. به طوری که حق و باطل با یکدیگر اشتباه شده و موجب حیرت گردد. راغب اصفهانی گوید:

"المتشابه ما تشابه بغیره » (متشابه آن است که به چیز دیگر شباهت یابد"

و مقصود از چیز دیگر، همان باطل است که چهره حق گونه آن، به صورت باطل در آید. لذا بیننده در حیرت است ونمی داند آنچه می بیند حق است یا باطل؟ از یک طرف،چون از مقام حکمت صادر گشته باید حق باشد، از طرف دیگر، چون ظاهری شبهه انگیز دارد به باطل می نماید. لذاتاویل صحیح متشابه (چه گفتار و چه کردار) آن گاه است که هاله ابهام را بزداید و موارد شبهه آن را دفع کند، و در واقع،چهره لفظ و عمل را به سویی که تنها حق است، باز گرداند ونظر بیننده یا شنونده را به همان سو معطوف دارد، و او را ازحیرت در آورد. البته این کار به دست عالمان صالح انجام می گیرد.

از این رو، اهل زیغ (آنان که در دلهایشان کجی وجود دارد) به دنبال متشبهات اند تا از موقعیت نارسا و گل آلود سوءاستفاده کرده، و آن را به نفع خود تاویل کنند. و این همان تاویل نادرست و باطل است که بر دست ناشایستگان انجام می شود. فرق میان تاویل - بدین معنا - و تفسیر در آن است که، تفسیر، تنها رفع ابهام می کند، ولی تاویل، علاوه بر رفع ابهام، دفع شبهه نیز می کند. لذا تاویل نوعی تفسیر است که از طریق آن در کنار رفع ابهام دفع شبهه نیز انجام می شود.

2- تعبیر رؤیا، در سوره یوسف 8 بار در این معنی استعمال شده است. و بدین معناست که در خواب، مطالب به صورت رمز ارائه می گردد، تا با تعبیر صحیح باز شده،حقیقت مراد مکشوف گردد. یعقوب، درباره یوسف می گوید:

و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث و یتم نعمته علیک... یوسف/ 6 (این چنین است که پروردگارت تو را بر می گزیند، و برحقایق نمودها آگاه می سازد، و نعمت خود را بر تو کامل می نماید)

اشاره به نمودهائی است که در خواب جلوه گر می شود، که بازگرداندن هر یک از آنها را به حقایق نهفته موجود در پس آن را افرادی شایسته همچون یوسف می دانند. لذا آنگاه که عزیز مصر، در خواب دید، هفت گاو لاغر بر هفت گاو فربه چیره شده، و در کنار آن هفت سنبله سبز و هفت سنبله خشک مشاهده نمود.. از اطرافیان خود، تعبیر آن را جویاشد:

"یاایها الملا افتونی فی رؤیای ان کنتم للرؤیاتعبرون »یوسف/43 (ای بزرگان ملک اگر علم خواب می دانید مرا به تعبیر آن،آگاه کنید)

یکی از زندانیان نجات یافته، به او گفت:

"انا انبئکم بتاویله فارسلون× یوسف ایهاالصدیق افتنا فی سبع بقرات... یوسف/45 - 46 (من شما را به تعبیر آگاه می سازم، مرا بفرستید تا از یوسف صدیق جویا شوم)

یوسف هم گفت: هر یک از گاوهای فربه و لاغر، به سالهای فراوانی و خشکسالی اشارت دارند. دلی آگاه و باطنی روشن می خواهد تا حقایق نهفته در پس این نمودها را دریابد.

3-سرانجام کار، در سوره اسراء/35 می خوانیم:

"و زنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاویلا.» (با ترازوئی استوار، پیمانه نمایید. این راه بهترین است، وسرانجام آن نیکوتر است)

و در سوره اعراف/53 می خوانیم:

"هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله، یقول الذین نسوه من قبل: قد جاءت رسل ربنا بالحق، فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا اونرد فنعمل غیرالذی کنا نعمل قد خسروا انفسهم وضل عنهم ماکانوا یفترون "

(آیا در انتظار آنند تا سرانجام قرآن چه می شود؟ آن روزخواهد رسید! پس کسانی که آن را به دست فراموشی سپرده اند خواهند گفت: آری پیامبران، بر حق بودند. آیااکنون برای ما شفیعانی وجود دارد، یا آنکه باز گردیم وکاری دگر کنیم. البته خویشتن را از دست داده، و هر آنچه بافته اند از یاد برده اند)

و در سوره نساء/59 می خوانیم:

"یآ ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامرمنکم فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله والرسول ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا"

"ای اهل ایمان! فرمانبردار خدا و رسول و رهبران خویش باشید. هر گاه درگیر چیزی شدید، به خدا و رسول واگذارید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. زیرا این بهترین راهی است برای نجات از تفرقه و دوسو شدن، و سرانجام آن نیز نیکوتر خواهد بود"

4- برداشت همه جانبه، و شاید عمده ترین آن، که در کلام سلف آمده است، عبارت از برداشتهای کلی و همه جانبه ای است،که از آیه استفاه می شود. این معنی در مقابل تنزیل است که در خصوص مورد نزول، منظور است.

می دانیم، قرآن به صورت کتاب مدون نازل نگردیده است.بلکه به صورت پراکنده و در مناسبتهای مختلف، و در باره رفع مشکلات پیش آمده و گوناگون نازل شده است. و هریک از آن پیش آمدها را سبب نزول یا شان نزول می گویند.لذا آیه نازل شده نمی تواند به آن حادثه نظر نداشته باشد، وهمین امر موجب می گردد تا آیه، جنبه مخصوصی به خودبگیرد، و ظاهرا مخصوص همان مورد نزول بوده باشد. ولی اگر چنین بود، مطمئنا قرآن، از انتفاع همگانی ساقطمی گردید، و فقط به عنوان علاجهای مقطعی، مورد استفاده قرار می گرفت.

ولی چنین نیست، بلکه قرآن کتاب هدایت همگانی است، وبرای همیشه زنده و جاوید است. لذا خصوصیات مواردنزول آیات، موجب تخصیص در مفاد آیه ها نمی گردد، وباید جنبه های عمومی آیات را مدنظر قرار داد. واز همین جنبه ها، برداشتهای کلی و همه جانبه استفاده نمود.

این گونه برداشتهای کلی و همه جانبه را، تاویل می گویند. وهمین امر، قرآن را برای همیشه زنده و جاوید نگاه می دارد وآن را بر موارد مشابه در هر زمان و مکانی بر حسب پیش آمدها در بستر ابدیت تاریخ، قابل انطباق می گرداند; چرا که «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد» (اعتبار ، در جنبه های عمومی کلام است نه خصوصیات موردی). از این رو،جنبه های ظاهری آیه را - که به مورد خاص نظر دارد - تنزیل می گویند. در مقابل تاویل که همان مفاهیم عام و برداشتهای کلی آیه است.

بنابراین، تمامی آیات قرآن دارای تاویل به این معنی می باشد، در حالی که تاویل به معنای توجیه نمودن، مخصوص آیات متشابه بود.

همین برداشتهای کلی و همه جانبه، که پیام آیه را برای همیشه ماندگار می کند و به نام تاویل خوانده می شود، «بطن » نیز نامیده می شود; چرا که مفهوم عام و پنهان در پس پرده ظاهری لفظ است. در مقابل «ظهر» که همان معنای ظاهری کلام است و بر قرائن موجود تکیه دارد، و به آن رنگ خصوصیت می بخشد.

اصطلاح ظهر و بطن از همان روز نخست، مترادف اصطلاح تنزیل و تاویل به کار می رفته است.

پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله و سلم - فرموده است:«ما فی القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن » در قرآن آیه ای نیست مگر آنکه ظاهری دارد و باطنی.

فضیل بن یسار از امام ابوجعفر باقر - علیه السلام - درباره این حدیث نبوی می پرسد که مقصود از ظهر و بطن چیست؟حضرت فرمود:

«ظهره تنزیله و بطنه تاویله. منه ما قد مضی و منه ما لم یکن یجری کما تجری الشمس والقمر» (1)

ظهر آیه همان است که از ظاهر لفظ و بر حسب قرائن موجود و شان نزول به دست می آید. ولی بطن آیه تاویل آن است که عبارت است از برداشتهای کلی و مفاهیم گسترده وقابل انطباق برای همیشه; که همین جهت، قرآن را زنده وجاوید نگاه می دارد.

عمده معانی تاویل: همه معانی چهار گانه، نهایتا به همان معنای بازگشت دادن، بر می گردد; زیرا توجیه متشابه، یعنی: ارجاع ظاهر مبهم و شبهه ناک، به واقعیتی روشن و تابناک.

تعبیر رؤیا: تبیین حقایق نهفته در پس نمودهای حالت رؤیااست. که این نمودها را به آن حقایق نهفته باز می گرداند.

سرانجام کار: همان بازگشت کردار یا گفتار، به عاقبتی زشت یا زیبا.

تاویل به معنای بطن، القای خصوصیات بر گرفته در لفظ است، تا به مفهومی عام و گسترده باز گردد.

ولی عمده بحث در این جا پیرامون معنای نخست و اخیراست، که در کلام سلف و خلف دائر، و در اصطلاح تفسیری به کار می رود:

1- تاویل به معنای توجیه متشابه، که مخصوص آیات متشابه است.

2- تاویل به معنای بطن و پیام عام آیه است، که در سراسرآیات قرآنی سریان دارد.

نظریه عینیت تاویل، آنچه گذشت، تاویل از دیدگاه مشهور بودکه در استعمال مفسرین سلف به کار رفته است. و معانی چهارگانه تاویل را از قبیل معانی و مفاهیم و نوعی تفسیر وتبیین در نظر گرفته اند.

ولی اخیرا نظریه «عینیت تاویل » را مطرح کرده، و آن را ازقبیل مفاهیم ندانسته، و برای آن عینیت قائل شده اند.

نخست ابن تیمیه با یک نگرش کاملا سطحی، عینیت تاویل را مطرح نموده است. و بعدها استاد بزرگوار علامه طباطبائی، این نظریه را با بیانی ژرف و تحقیقی عمیق وقابل توجه مطرح ساخته است، و شاید کمتر افرادی باشندکه به حقیقت گفتار این فرزانه دوران پی برده باشند.

گفتار ابن تیمیه، تاویل در گفته ابن تیمیه، از قبیل معانی نیست،بلکه حقیقتی است که الفاظ و معانی از آن حکایت دارند.خود او می گوید: «تاویل در مقابل تفسیر، اصطلاحی است که در گفتار متاخرین رایج گشته است آن را از معانی باطنی دانسته، در مقابل معانی ظاهره که به آن تفسیر گفته اند

و در یک جای دیگر می گوید: تاویل در اصطلاح سلف، به دو معنی گفته می شود:

1- تفسیر کلام و بیان معنی آن: چنانچه در تفسیر طبری پیوسته این عبارت آمده است که: (الکلام فی تاویل هذه الآیة)،یا (اختلف اهل التاویل فی هذه الآیة). که مقصود وی همان تفسیر آیه است.

2- حقیقت مراد و جان کلام: به طوری که اگر کلام طلب باشد، تاویل آن حقیقت مطلوب است. و اگر خبر باشد، تاویل آن، ذات چیزی است که از آن خبر داده شده است.تاویل به این معنی (حقیقت خارجی) - که سومین معنی به شمار می رود - با دو معنی یاد شده، فاصله زیاد دارد; زیراتاویل به آن دو معنی از قبیل:

علم و سخن است. مانند تفسیر و شرح و توضیح، وجایگاه تاویل در آن صورت قلب و زبان است. و دارای وجود ذهنی و کتبی است.

ولی تاویل به معنی سوم، صرفا وجود خارجی دارد، درگذشته یا در آینده. به طوری که هر گاه گفته شود: (طلعت الشمس) تاویل آن، همان طلوع آفتاب است، که در خارج تحقق یافته، و این معنی سوم، همان لغت قرآن است که بر آن نازل گردیده است.

نظریه علامه طباطبائی: علامه طباطبائی - قدس سره - بامطرح کردن نظریه ابن تیمیه، برخی از جوانب آن را موردمناقشه قرار داده، ولی اصل نظریه را مبنی بر اینکه تاویل،حقیقتی است عینی، که منشاء و مستند تمامی تعالیم عالیه قرآنی قرار گرفته و چیزی از قبیل الفاظ و معانی نیست، بلکه حقیقت عینی و خارجی است، پذیرفته اند.

علامه، در این زمینه، راهی جدا از راه ابن تیمیه را در پیش گرفته: راهی عمیق، دقیق و فراتر از سطحی که او سیرمی نموده است. علامه، گفتار ابن تیمیه را، تحت عنوان چهارمین وجه در تفسیر تاویل، چنین بیان می دارد:

"ان التاویل لیس من قبیل المعانی المرادة باللفظ، بل هو امرعینی یعتمد علیه الکلام، فان کان طلبا، فتاویله هی المصلحة التی اوجبت انشاءالطلب... و ان کان خبرا، فان کان اخباراعن الماضی، کان تاویله هی نفس الحوادث الواقعة فی الظرف الماضی... و ان کان اخبارا عن المستقبل او الحال، فاماان یکون المخبربه مما تناله الحواس او تدرکه العقول، کان تاویله ایضا ما هو فی الخارج من القضایاالواقعة، او یکون من الامورالغیبیة التی لا تناله الحواس و لا تدرکهاالعقول، کالامور الراجعة الی اهوال القیامة و البعث والنشور ... فتاویلها ایضا نفس حقائقهاالخارجیة"

سپس در صدد مناقشه آن بر آمده، چنین گوید:

"انه و ان اصاب فی بعض کلامه، لکنه اخطا فی بعضه الآخر: انه اصاب فی القول بان التاویل لا یختص بالمتشابه، بل هو عام لجمیع القرآن. و کذاالقول بان التاویل لیس من سنخ المدلول اللفظی، بل هو امر خارجی یبتنی علیه الکلام... لکنه اخطا فی عد کل امر خارجی مرتبط بمضمون الکلام - حتی مصادیق الاخبارالحاکیة عن الحوادث الماضیة والمستقبلة -تاویلا للکلام"(3)

آنگاه در صدد تبیین حقیقت تاویل بر آمده، چنین افاده می فرمایند:

"الحق فی تفسیرالتاویل انه الحقیقة الواقعیة التی تستندالیهاالبیانات القرآنیة، من حکم او موعظة او حکمة، و انه موجودلجمیع الآیات القرآنیة محکمها و متشابهها. و انه لیس من قبیل المفاهیم المدلول علیها بالالفاظ، بل هی: من الامورالعینیة المتعالیة من ان تحیط بها شبهات الالفاظ، و انماقیدهاالله سبحانه بقید الالفاظ لتقریبها من اذهاننابعض التقریب، فهی کالامثال تضرب لیقرب بهاالمقاصد وتوضح، بحسب ما یناسب فهم السامع، قال تعالی: «والکتاب المبین× انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون× و انه فی ام الکتاب لدنیا لعلی حکیم.". (4)

در جای دیگر نیز فرموده اند:

"المراد بتاویل الآیة لیس مفهوما من المفاهیم تدل علیه الآیة،سواء اکان مخالفا لظاهرها ام موافقا. بل هو من قبیل الامورالخارجیة. و لا کل امر خارجی حتی یکون المصداق الخارجی للخبر تاویلا له. بل امر خارجی مخصوص، نسبته الی الکلام نسبة الممثل الی المثل والباطن الی الظاهر." (5)

در موضع دیگری هم آورده اند.

"و تاویل القرآن هوالماخذالذی یاخذ منه معارفه". (6)

در این توصیف، سه عبارت به کار رفته است: حقیقت،واقعیت و عینیت. «انه الحقیقة الواقعیة... انه الامورالعینیة... لذاتاویل، از دیدگاه علامه بزرگوار، دارای حقیقتی است جدا ازعالم ذهن; زیرا آنچه در اذهان وجود دارد، مفاهیمی بیش نیستند، و مفاهیم نمی توانند منشاء چیزی قرار گیرند; زیراخود از حقایق واقعیه نشات گرفته اند، انتزاعاتی از حقایق بیش نیستند.

از طرف دیگر چون تاویل قرآن، بطن آن را تشکیل می دهد،و بطن منشاء ظهر است، و آنچه نمود می کند، پرتوی ازحقایق نهفته است، لذا بطن و تاویل قرآن، حقیقت آن راتشکیل می دهد. به طوری که ظواهر الفاظ و عبارات، از آن نشات گرفته اند. همانند روح در کالبد انسان که «این همه آوازه ها از وی بود

نکته قابل توجه اینکه سه عبارت فوق، هر یک قید احترازی است به این صورت که:

آنجا که گفته: واقعیت، نفی اوهام می کند.

آنجا که گفته: حقیقت، به این خاطر است تا گمان نرود، تنهااز امور اعتباریه صرفه است.

و آنجا که گفته: عینیت، خواسته تا نفی ذهنیت کند و گمان نرود، از قبیل مفاهیم است، تا جایگاه آن ذهن باشد! البته مقصود از عینیت، عینیت مصداقی نیست - که در کلام ابن تیمیه آمده - بلکه صرفا، خارج الذهن بودن، مقصود است.لذا در تفسیر آیه 59 سوره نساء می گوید:

«والتاویل هوالمصلحة الواقعیة التی ینشا منهاالحکم ثم لتترتب علی العمل (7) با کمی دقت، ملاحظه می شود که این عبارت یک نشانه فرق بین دو نظریه است; چرا که منظور ابن تیمیه از عینیت،عینیت مصداقیه بوده، ولی مراد علامه از عینیت،خارج الذهن بودن آن است.

پس، تاویل از دیدگاه علامه، واقعیتی است که حقیقت عینی دارد. مقصود از حقیقت عینی، این است که یک امر ذهنی نیست، تا از قبیل معانی و مفاهیم بوده باشد، بلکه حقیقتی است که سر منشا تمامی احکام، تکالیف، آداب و مواعظقرآن، قرار گرفته و تعالیم و حکمت قرآن، از آن نشات گرفته است. علامه در توضیح مطلب فوق، سه مورد ارائه داده اند:

1- تاویل القرآن، هو الماخذ الذی یاخذ منه معارف . (8 (تاویل قرآن، حقیقتی است که سر منشا معارف قرآن گردیده است).

2- نسبته الی الکلام،نسبة الممثل الی المثل.. (9 (رابطه با آن کلام، مانند رابطه مورد مثال، با مثالی است که آورده شده است).

3- والباطن الی الظاهر. (10) (همان رابطه ای که میان باطن - حقیقة الشئ و ظاهر -نقش و کالبد - وجود دارد).

اینک شرح این سه فراز، با رعایت عکس ترتیب آورده می شود.

1-نسبة الباطن الی الظاهر، تاویل قرآن، حقیقتی است نهفته،در پس پرده الفاظ و معانی. وجود باطنی، در مقابل وجودظاهری، اصطلاحی است که نمودار وجود حقیقی و ثابت شی ء را در مقابل وجود ظاهری و زائلی می رساند.

علامه، برای قرآن، غیر از وجود لفظی و کتبی، وجوددیگری قائل می باشد، که حقیقت واقعی قرآن به آن وابسته است. این وجود همانند روح در کالبد است. همان است که در شب قدر یکجا بر پیغمبر اکرم(ص) نازل گردیده است.علامه در توضیح این مطلب در ذیل آیه شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن... البقره/ 185 می فرماید:

قرآن، دارای حقیقتی دیگر است، جز آنچه ما، درک می کنیم. [حقیقتی که] عاری از تجزیه و تفصیل می باشد. «کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر»احکام، در اینجا، در مقابل تفصیل است. قرآن در اصل،دارای وحدتی کامل بوده، تفاصیلی که در آن مشاهده می شود، بعدا عارض آن شده است.

در سوره اعراف آیه 52 و سوره یونس آیه 39 نیز به این امراشاره شده که سوره سوره شدن و آیه آیه شدن قرآن، و نزول تدریجی آن بدین صورت که مشاهده می شود، امری است عارضی. کتاب، دارای حقیقتی است جدا از این تفاصیل واجزاء. و آن حقیقت بلندپایه، در جایگاهی محفوظ، و ازدسترسی ناپاکان بدور است. و به فرمایش قرآن:

"بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ": البروج/21-22

"فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون": واقعه / 78 - 79

و این همان «کتاب مبین » است، که لباس «عربیت » بر آن پوشانده شده است.

"حم والکتاب المبین انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم » :الزخرف/ 1-4

پس، آراسته شدن قرآن به لباس عربیت و تجزیه و تفصیل مشهود در اندام آن، چیزی است جدا از حقیقت و اصل قرآن،که در جایگاه بلند خود، همچنان استقرار دارد. علامه در این زمینه می فرماید:

"ان هناک کتابا مبینا، عرض علیه جعله مقروا عربیا. و انما البس لباس القراءة والعربیة، لیعقله الناس. و الا، فانه - و هو فی ام الکتاب - عندالله، علی، لا یصعد الیه العقول. حکیم لا یوجدفیه فصل و فصل...» «فالکتاب المبین - فی الآیة - هو اصل القرآن العربی المبین.»«و للقرآن موقع هو فی الکتاب المکنون... و ان التنزیل حصل بعده.. «و هوالذی عبر عنه بام الکتاب و باللوح المحفوظ..«فالکتاب المبین الذی اصل القرآن، و حکمه الخالی عن التفصیل، امر وراء هذا المنزل . و انما هذا بمنزلة اللباس لذاک..

سپس گوید:

"ان هذاالمعنی، اعنی کون القرآن، فی مرتبة التنزیل، بالنسبة الی الکتاب المبین - و نحن نسمیه بحقیقة الکتاب - بمنزلة اللباس من المتلبس. و بمنزلة المثال من الحقیقة. و بمنزلة المثل من الغرض المقصود بالکلام." (11)

2-نسبة الممثل الی المثل، برای روشن شدن تفاوت میان آن حقیقت بلندپایه، و این ظاهر آراسته، کافی است تفاوتی راکه میان مثل آورده شده در کلام، و هدف بلندی که مقصوداصلی کلام است، ملاحظه کنید. در این زمینه فرموده اند:

"القرآن، فی مرتبة التنزیل، بالنسبة الی الکتاب المبین - الذی هو حقیقة الکتاب - بمنزلة اللباس من من المتلبس و بمنزلة المثال من الحقیقة، و بمنزلة المثل من الغرض المقصودبالکلام...." (12)

مثل، که در کلام آورده می شود، برای روشن شدن مقصودمی باشد; زیرا «المثال یوضح المقال » مثال آوردن، مطلب را بهترآشکار می سازد. مثال برای تقریب به اذهان است، هر چه مثال دقیق تر باشد، مطلب بهتر روشن می گردد; زیرا شنونده با تصویری که از مثال، در ذهن خود می آورد، و مقایسه ای که میان آن و مطلب متکلم انجام می دهد، زودتر به مقصودوی پی می برد. به همین خاطر است که قرآن کریم، از این شیوه به خوبی استفاده کرده، و برای تقریب مطالب، از مثال آوردن، چه کوچک باشد چه بزرگ، دریغ نورزیده است.خود قرآن می فرماید:

"ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها...»البقره/26 «...و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون » الحشر/21 «...و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون » ابراهیم/25

در این زمینه علامه می فرماید:

"آنچه لفظ مثل - بالمطابقه - بر آن دلالت دارد، گرچه برمورد مثال، انطباق ندارد، ولی در عین حال، حکایتی از آن دارد; زیرا حال و وضع مورد مثال را روشن می کند.همچنین است امر تاویل، در تمامی آیات قرآن. امر و نهی و بیانات قرآنی، هیچ یک بیانگر کامل آن حقیقت نیستند،گرچه آن حقیقت از گوشه و کنار این بیانات جلوه گر است و خودنمائی می کن." (13)

ایشان در جای دیگر می افزایند:«فنسبة التاویل الی ذی التاویل، نسبة المعنی الی صورته التی یظهر بها، والحقیقة المتمثلة الی مثالها الذی تتمثل به ..." (14)

3- هوالاخذالذی یاخذ منه معارفه، تاویل همان حقیقتی است که تمامی معارف قرآن، از آن سرچشمه گرفته است. علامه در تبیین و توضیح این امر می گوید:

"هر کس در آیات قرآن، تدبر نماید، به ناچار در می یابد، که این قرآن نازل شده تدریجی بر پیغمبراکرم(ص) بر آن حقیقت تکیه دارد: حقیقتی که فراتر از آن است که اذهان عامیانه آن را درک کند، یا دستهای آلوده - به خواسته های نفسانی و چرکین - آن را لمس نمایند. لا یمسه الاالمطهرون ». «و ان تلک الحقیقة انزلت علی النبی(ص) انزالافعلمه الله بذلک حقیقة ما عناه بکتابه. آن حقیقت، یکجا بر پیغمبر فرود آمد، و همه آنچه رامقصود غائی و مطلب نهائی قرآن بود، جملگی، در آن شب - لیلة القدر - به او آموخت". (15)

خلاصة الکلام، تاویل هر آیه، حقیقت خارجیه ای است، که مدلول آیه به شمار نمی رود، گرچه به گونه ای از آن حکایت دارد. همانگونه که یک مثال، بر مورد مثال، دلالت مطابقی ندارد، گرچه حال و وضع آن را آشکار می سازد. می فرماید:

"تاویل، آن حقیقت خارجیه ای است، که موجب گردیده تاتشریع حکمی گردد، یا بیان معرفتی شود یا حادثه ای بازگو گردد. که آن حقیقت، چیزی نیست که بیانات قرآن،صریحا بر آن دلالت کند، جز آنکه هر یک از بیانات قرآن ازآن نشات گرفته و ظهور یافته است، و نیز اثری از آن است که به گونه ای از آن حکایت دارد، و بدان اشاره می نماید (16)

در توضیح مطلب فوق می فرماید: کسی که دستور «اسقنی »می دهد، این دستور از نهاد طبیعت او برخواسته که طالب کمال است. و این حقیقت خارجی (طبیعت طلب کمال)همان است که ایجاب می کند تا انسان بر حفظ وجود و بقاءخویش بکوشد. و هم آن است که ایجاب می کند تا به جای آنچه از بدن تحلیل رفته تدارک نماید. غذای مناسب راتقاضاکند. سیراب شدن درخواست دارد. در نتیجه، دستورفراهم نمودن آشامیدنی، صادر نماید.

"فتاویل قوله: اسقنی، هو: ما علیه الطبیعة الخارجیة الانسانیة،من القضاءالکمال، فی وجوده و بقائه " (17)

پس، تاویل و بازگشت دستور فراهم نمودن آب، به طبیعت طلب کمال انسانی است که این دستور، از آن حقیقت، حکایت دارد و بدان واقعیت اشارت می نماید.

توضیحی روشن تر، در تفسیر آیه 82 سوره کهف، «...ذلک تاویل ما لم تسطع علیه صبرا» می فرماید:

"التاویل فی عرف القرآن، هی: الحقیقة التی یتضمنها الشئ ویؤول الیه و یبتنی علیها. کتاویل الرؤیا، و هو: تعبیرها. .. وتاویل الحکم، و هو: ملاکه ... و تاویل الفعل و هو: مصلحته وغایته الحقیقیة ... و تاویل الواقعة، و هو: علتها الواقعیة... وهکذا..." (18)

شاید بهترین توضیح، برای درک مقصود ایشان از «تاویل »همین عبارت باشد...

"تاویل هر چیزی، مایه و اساس آن چیز است، که از آن برخواسته، و بدان بازگشت می کند. پایه و هدف آن راتشکیل می دهد. مثلا: تاویل رؤیا، همان تعبیر آن است که انجام می شود".

تاویل حکم (احکام شرعیه، تکلیفی و وضعی) همان ملاک و مقتضی تشریع آن حکم است; زیرا احکام شرعیه، تابع مصالح و ملاکات واقعیه می باشند، که همان ملاکات،موجب تشریع آن احکام گردیده است. چه وضعی و چه تکلیفی ... و لذا گفته اند: «الاحکام الشرعیة الطاف الی الاحکام العقلیة."

تاویل فعل (هر عمل و کاری که انجام شده یا می شود) هم مصلحت و غایت آن است; زیرا عاقل، کاری انجام نمی دهد،مگر آنکه داعیه مصلحت داشته، هدفی را دنبال کند.

تاویل واقعه (هر حادثه ای که پدید شود) نیز علت و سببی دارد که در به وجود آمدن آن دست داشته است. همان علت به وجود آورنده تاویل آن حادثه می باشد. پس تاویل هرچیزی - در چهارچوب وجودیش - همان مایه و پایه آن چیزاست، که هدف وجودی و غایت اصلی آن را تشکیل می دهد.

آیاتی که لفظ تاویل در آنها به کار رفته است علامه، درباره موارد استعمال لفظ تاویل که در قرآن، - 17 بار، در 15 آیه ودر 7 سوره - (19) آمده می گوید:

"و لم یستعمل القرآن لفظ التاویل فی المواردالتی استعملها، الا فی هذاالمعنی » (20) "(قرآن در تمامی جاهایی که لفظ تاویل را به کار برده آن رادر همین معنی که یادآور شدیم استعمال کرده است)

اینک برای توضیح و تبیین بیشتر، شرح برخی از آیاتی را که لفظ تاویل در آنها به کار رفته، آورده می شود.

1- سوره اعراف آیه 52 - 53: "و لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم،هدی و رحمة لقوم یؤمنون هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق"

علامه در تفسیر این آیه ها می گوید:

ضمیر در «یوم یاتی تاویله » به تمامی کتاب برمی گردد;زیرا «تاویل » در اصطلاح قرآن، همان حقیقتی است که برآن تکیه کرده، خواه حکمی باشد یا خبری یا هر چیزدیگر، همانگونه که ظاهر بر باطن، و مثال بر ممثل تکیه دارد. و معنی «هل ینظرون الا تاویله » آن است که انتظار چه می کشند، جز حقیقتی را که مایه و انگیزه قرآن قرار گرفته بوده، و اکنون با چشم خود بالعیان آن را می بینند" (21)

2 - سوره یونس آیه 39: "بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله.» «آنان تکذیب نمودند چیزی را که نتوانسته بودند فرا گیرند. پس نادانی آنان انگیزه تکذیبشان گردید; زیرا پیش از آن بود که تاویل آن را در یابند، و حقیقت آشکار آن را در روز قیامت، به ناچار خواهنددید، روزی که پرده ها بر کنار رود، و سراسر حقایق برملا خواهدگردید"

علامه در تفسیر این آیه می فرماید:

"فحملهم الجهل علی التکذیب بها، و لما یاتهم الیوم الذی یظهرلهم فیه تاویلها و حقیقة امرها، ظهورا یضطرهم علی الایقان والتصدیق بها، و هو یوم القیامة الذی یکشف لهم فیه الغطاء عن وجه الحقایق بواقعیتها» (22) [و به فرمایش قرآن] «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید":ق/22

البته مقصود از مشاهده، در این دو آیه (اعراف/53) و(یونس/39)، لمس حقیقتی است که قبلا انکار کرده بودند. خود علامه می گوید:

و بالجملة، کل ما یظهر حقیقته یوم القیامة من انباء النبوة واخبارها (23) «هر آنچه در دعوت انبیاء یاد آور شده بود. در آن روز به حقیقت آن پی می برند

البته این دریافتهای حقایق در آن روز، با دریافتهای این جهان تفاوت دارد: علامه دراین باره می گوید:

"فان امثال قوله تعالی: لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید. تدل علی ان مشاهدة وقوع ما اخبربه الکتاب و انبا به الانبیاء، یوم القیامة، من غیرسنخ المشاهدة الحسیة التی نعهدها فی الدنیا. کما ان نفس وقوعها والنظام الحاکم فیها غیر ما نالفه فی نشاتنا هذه ( (24"پرده برگرفتن از چشمها در آن روز، و تیزبین شدن در آن هنگام، [این معنی را] می رساند که: دیدن امری که شرایع الهی و پبامبران، از آن خبر داده اند، به گونه دیگری،غیر از مشاهده حسی است که با آن خو گرفته ایم.همچنانکه انجامیدن خبرها و تحقق یافتن آنها، و نظام حاکم در آن روز، غیر از آن چیزی است که در این نشات باآن آشنا هستیم).

خلاصه، مقصود این است که دریافت حقایق، در آن روز به گونه دیگری است، و از سنخ دریافتهای این نشات نمی باشد.

3-سوره اسراء آیه 35: "و اوفواالکیل اذاکلتم و زنوابالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاویلا"

علامه در تفسیر این آیه می گوید:

"ظاهر آیه آن است که، تاویل یک امر خارجی و اثر عینی است، که بر فعل خارجی آنان، مترتب می گردد; زیرا تاویل یک امر خارجی است که مآل و مرجع یک امر خارجی دیگر قرار می گیرد"

لذا گفته کسی را که در تفسیر آیه می گوید:

تاویل ایفاء کیل و اقامه وزن، همانا مصلحتی است که براین دو مترتب می شود، و آن، استقامت امر جامعه است »، نمی پذیرد; زیرا مصالح واقعیه مترتب بر احکام تکلیفیه، ازامور عینی نیستند. (25) ولی در ذیل همین آیه - در سوره اسراء - آن را پذیرفته اند. (26)

4-سوره کهف آیه 78:«... سانبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا

علامه در تفسیر این آیه می فرماید:

مقصود از تاویل در این آیه، صورت دیگری است غیر از آن صورت که موسی، از کارهای انجام شده، دریافت کرده بود.

موسی، از «خرق سفینه »، در این آیه، «...اخرقتها لتغرق اهلها، لقدجئت شیئا امرا» الکهف /71.

غرق شدن سرنشینان و نکوهیده بودن آن کار را، دریافت کرده بود. ولی رهنمای او، صورت دیگر آن را نشان داد و به او گفت:

"اماالسفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان اعیبها،فکان من ورائهم ملک یاخذ کل سفینة غصبا» «کشتی مال بینوایانی بود که در دریا مشغول کار بودند،خواستم آن را معیوب سازم، تا پادشاه ستمکاری که به دنبال آنان بود، و هر کشتی سالمی را غاصبانه در اختیارخود قرار می داد، از آن صرف نظر کند"

پس خدمتی بود که نسبت به آنان انجام دادم، قصدزیان رسانی نبود.

موسی، درباره کشتن طفل، چنین دریافت کرده بود که:«...اقتلت نفسا زکیة، بغیر نفس لقد جئت شیئا نکرا. »الکهف/74.

اما راهنمای موسی صورت دیگر را به وی ارائه داد و گفت:

"و اماالغلام فکان ابواه مؤمنین فخشینا ان یرهقهما طغیانا و کفرا، فاردنا ان یبدلهما ربهما خیرا منه زکاة و اقرب رحما»الکهف/ 80 - 81. «طفل موجودی بود که در بزرگی امکان داشت پدر و مادرخویش را به ستوه آورد و به تباهی بکشاند. خواستیم تاخداوند بهتر و مهربان تر از او را به آنان عطا فرماید"

همچنین موسی درباره بر پا داشتن دیوار چنین تصور می کردکه:

"لو شئت لاتخذت علیه اجرا" الکهف/ 77.

در مقابل پذیرائی نکردن اهل قریه، بهتر بود برای برپا داشتن دیوار، مزدی دریافت کنی! و گرنه، کاری سفیهانه می ماند!

اما راهنمای موسی، وجه حقیقی آن کار را بیان داشت و به او گفت:

"و اماالجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة، و کان تحته کنزلهما، و کان ابوهما صالحا، فاراد ربک ان یبلغا اشدهما ویستخرجا کنزهما رحمة من ربک » الکهف/82. «در زیر دیوار گنجی نهفته بود که از آن دو یتیم بود. پدرنیکوکاری داشتند، پروردگارت خداست تا آن کنج محفوظبماند و بر دست آن دو یتیم بیرون آورده شود."

علامه در پایان می گوید:

پس آنچه مقصود از تاویل، در این آیات می باشد، بازگشت هر چیزی به صورت واقعی و عنوان اصلی خویش است، مانند بازگشت ضرب به تادیب، و فصد به علاج (27)

جالب توجه آنکه استاد و راهنمای موسی، در مقام توجیه کارهای انجام شده، از خود شروع کرده، و به خدا منتهی می نمود به عنوان مثال:

1-نخست درباره غرق سفینه می گوید:

"فاردت ان اعیبها و کان وراءهم ملک یاخذ کل سفینة غصبا» «خواستم تا آن را آسیب زده، از گزند طاغوت در امان باشد"

2-سپس درباره قتل غلام می گوید:

"فخشینا ان یرهقهما...فاردنا ان یبدلهما خیرا منه...)«بیم آن داشتیم که بر پدر و مادر چیره گردد... خواستیم تا خداوند، بهتر از او را، به آنان عطا فرماید"

تنها از خود سخن نگفته، بلکه با عنوان جمع سخن رانده است.

3-در پایان، صرفا از خدا گزارش کرده است. به عنوان مثال درباره جدار چنین می گوید:

"فاراد ربک ان یبلغا اشدهما و یستخرجا کنزهما، رحمة من ربک...» «... پس خدای تو خواست که آنها را به حد رشد و بلوغ برسند و گنج خود را استخراج نمایند، این هم رحمتی است از جانب خدای تو"

بدین ترتیب از خود، نفی مسؤولیت می کند و می گوید:

"و ما فعلته عن امری.." (از پیش خود نکرده ام)

5- سوره یوسف آیه 100:

"و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجدا و قال: یا ابت هذاتاویل رؤیای من قبل، قد جعلها ربی حقا."

علامه در این باره می فرماید:

"گرچه تاویل در این آیه به معنای رجوع است، ولی ازقبیل رجوع مثال به ممثل که از آن انتزاع شده می باشد وهمچنین تاویل درباره خواب عزیز، و نیز دو زندانی همراه یوسف، و دیگر آیات این سوره. تاویل در تمامی این موارد، همان است که در خواب، صورتی از واقعیت به اوارائه می شود، که حکم مثال را دارد، و از حقیقتی پنهان درزیر این صورت، حکایت دارد" (28)

در پایان نتیجه گرفته و می گوید:

"اولا - تاویل، به این معنی، مخصوص آیات متشابه نیست; تمامی قرآن را شامل است. ثانیا - تاویل، از قبیل مفاهیم (معانی ذهنیه) نیست، تا مدلول الفاظ و عبارات بوده باشد، بلکه از قبیل امور خارجی است که عینیت دارد" (29)

البته مقصود مصداق خارجی نیست; بلکه واقعیتی است که هدف و غرض از کلام را تشکیل می دهد، که تحقق عینی دارد. اعتبار محض یا صرف وهم نیست، که با این تغییرروش در گفتار، خواسته باشد موسی را، آرام آرام بر نحوه اسرار جاری در جهان، واقف سازد. و اشارتی باشد به مصالح حاکمه بر نظام آفرینش، که تماما بر وفق خواست واراده پرودگار صورت می گیرد. و این همان سنت الهی است که در نظام خلقت جریان دارد. قرآن دراین باره می فرماید:

"ولن تجد لسنة الله تبدیلا" فتح/ 23

اکنون باید پرسید چرا نظریه علامه مورد تهدید یا نقد قرارگرفته است؟

عده ای در توجیه این کار می گویند: تاویل، آن گونه که علامه تفسیر نموده، بر خلاف تاویلی است که در مصطلح اهل تفسیر آمده است; زیرا تاویل متشابهات - اصطلاحا - نوعی تفسیر است که علاوه بر رفع ابهام، دفع شبهه نیز می کند.قرآن مجید هم، معنائی جز این، قصد نکرده است; زیرا اهل زیغ به دنبال آیات متشابه می باشند، تا آن را طبق خواسته خود، تاویل کنند، یعنی ناروا تفسیر نمایند.

آیا جز این معنی، معنای دیگری برای آیه می باشد؟! آیامی توان، تاویل موجود در این آیه را یک حقیقت عینی خارجی دانست؟! آیا اهل زیغ به دنبال آن حقیقت واقعی هستند؟!

همچنین در مورد تاویل به معنای بطن قرآن می توان پرسید،آیا چیزی جز معنای گسترده تر و فراتر از مورد نزول آیه،می باشد؟! ظاهر آیه، چون ناظر به مورد نزول است، جنبه خصوصی دارد، ولی با الغاء خصوصیات، معنای گسترده ترو قابل انطباق بر موارد متشابه، پیدا می کند، که این الغاءخصوصیات، همان ارجاع دادن کلام است به مفهوم عام وهمگانی، که مقصود اصلی کلام است، و در ضمن ضامن بقاء و تداوم قرآن نیز می باشد.

خلاصه، نه تاویل متشابه، و نه تاویل به معنای بطن آیه،هیچ کدام از محدوده تفسیر (نوعی تفسیر) بیرون نیستند. ونمی توان آن را به معنای حقیقت عینی یا واقعیت خارجی پذیرفت. از طرف دیگر هرگونه تاویلی، اگر مستند به دلیل نباشد، قابل قبول نیست!

پی نوشتها:

1- بصائرالدرجات - صفار ص 195.

2-تفسیرالمیزان ج 3 ص 45.

3-همان ص 48.

4- همان ص 49.

5- همان ص 46.

6- همان ص 21.

7- همان ج 4 ص 428.

8- همان ج 3 ص 21.

9- همان ص 21.

10- همان ص 46.

11-همان ج 2 ص 14 - 16.

12-همان ص 16.

13-همان ج 3 ص 52 - 53.

14- همان ص 25.

15- همان ج 2 ص 16.

16- همان ج 3 ص 53.

17-همان

18- همان ج 13 ص 376.

19-آل عمران: 7. نساء:59. اعراف: 53. یونس: 39. یوسف: 6 و 21 و 36 و37 و 44 و 45 و 100 و 101. اسراء:35 کهف: 78 و 82.

20- المیزان ج 3 ص 49.

21- همان ج 8 ص 137.

22- همان ج 1 ص 67. چاپ اسلامیه.

23- همان ج 3 ص 23 - 24 چاپ جامعه مدرسین.

24- همان ص 26 - 27 چاپ جامعه مدرسین.

25- همان ص 23.

26- همان ج 13 ص 96.

27- همان ج 3 ص 23 - 24.

28-همان ص 24 - 25.

29-همان ج 3 ص 25.


 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12