علامه طباطبایی
شنبه - 2017 آگوست 19 - 27 ذيقعده 1438 - 28 مرداد 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 201762
تاریخ انتشار : 18 بهمن 1395 13:43
تعداد مشاهدات : 304

علاّمه طباطبایی در عرصه حیات فردی

این مفسر فرزانه مدت یازده سال در کنار مرقد امیرالمؤمنین(ع) کسب علم کرد تا دست تقدیر رجعت فرزانه اندیشمند را رقم زد. پس از سال ها اندوختن معارف، در سال 1314 ه . ش استاد مجبور به بازگشت به زادگاه خویش گردید. دوران تلخ کامی و غربت از مهد علم و دانش از این زمان آغاز شد.

علاّمه طباطبایی در عرصه حیات فردی

 

روزهای «ذیحجه» سال 1321 قمری می گذشت و دل های شیفتگان بیت اللّه در هوای حرم الهی «لبیک شوق» سرمی داد. یاد عرفات و نام مشعر، عطش دیدار به جان ها داده بود. ناگاه «کعبه کرامت الهی» زیبا چهره ای نورانی را در آغوش پدر و مادری مهربان نهاد؛ گویی «زمزم» لطف خداوندی بار دیگر رخ نشان داده است.

طفلی دیده به جهان گشود که نور سیادت سیمای بلورینش، آینده ای روشن را خبر می داد. نام او را «محمد حسین» نهادند و او را به تبرک نام «جد»، مایه برکت شمردند. دوران کودکی محمد حسین با طوفان حوادث و بلاها همراه بود؛ بیش از پنج بهار از عمر عزیزش نگذشته بود که مادری مهربان و با فضیلت را از دست داد. با سپری شدن ایام تلخ طفولیت، شکوفه های رشد و تکامل بر شاخسار وجود سید محمّد نمایان شد. عشق و شور به تحصیل، استاد را بر آن داشت که از شهر خویش به سوی سینای اسرای «نجف اشرف» هجرت کند.

این مفسر فرزانه مدت یازده سال در کنار مرقد امیرالمؤمنین(ع) کسب علم کرد تا دست تقدیر رجعت فرزانه اندیشمند را رقم زد. پس از سال ها اندوختن معارف، در سال 1314 ه . ش استاد مجبور به بازگشت به زادگاه خویش گردید. دوران تلخ کامی و غربت از مهد علم و دانش از این زمان آغاز شد.

امّا مدتی نگذشت که لطف خفیّ الهی از سراپرده حکمت خداوندی رخ نشان داد. تدریس و تحقیق آغاز شد و اولین غنچه های «المیزان» با نمودی در «بحارالانوار» بر شاخسار علاّمه رویید. دوران ده ساله اقامت علاّمه در تبریز همراه با تدریس و تألیف سپری شد و فصل جدیدی از حیات وی را فراهم کرد تا این که «فیض روح القدس» باردیگر مدد فرمود و با آمدن چنین آیه ای در استخاره، علاّمه راهی قم شد: «هنالک الولایة للّه الحق هو خیر ثوابا و خیر عقبا».(1) سرانجام پس از 811 سال و هجده روز عمر با برکت و زندگی پرتلاش، روح پاک و الهی استاد، در 24 آبان 13600 به ملکوت اعلی پیوست.

خصوصیات رفتاری در منزل

نقش همسر اشخاص در اعتلای زندگی مشترک آن ها، به تناسب میزان درک، تحمل و گذشت هر یک متغیر است. آنچه در زندگی علاّمه طباطبایی(ره) کمتر بدان پرداخته شده و شاید میزان ضرورت آن از خصیصه های دیگر کمتر نباشد، توجهی است که خداوند متعال از طریق همسر ایشان به وی نموده است. به طور مسلم همسر علاّمه از خانواده ای روحانی و مذهبی بوده، ولی این به تنهایی برای تحمل آن همه شداید کافی نیست. بلکه باید گفت که زمینه های روحی و معنوی بسیاری در او نمودار بوده که شخصیتی چون علاّمه طباطبایی(ره) هماره خود را مدیون او می دانسته و ثناگو و قدردان او بوده است. فرزند علاّمه در این رابطه می گوید:

«پدرم... مادر را صاحب اختیار خانه و امور آن می دانستند. مادرم به کارهای درس ما و رفت و آمدهایمان رسیدگی می کرد و همه مسایل را کنترل می کرد و به قدری با هدایت عمل می کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امور علمی خود می پرداختند».(2)

به پاس این همه خدمت و فداکاری همسرش، علاّمه طباطبایی(ره) فرمودند:

«اگر همراهی های ایشان نبود، من موفق به نوشتن و تدریس نمی شدم؛ همسرم هنگامی که من فکر می کردم و یا نمی نوشتم، با من حرف نمی زد تا رشته افکارم از هم گسسته نشود و برای این که خسته نشوم، رأس هر ساعت، درِ اطاق مرا باز می کرد و چای می گذاشت و سراغ کار خود می رفت».(3)

وقتی همسر علاّمه طباطبایی(ره) در سال 1344 بیمار می شوند، علاّمه هرگز اجازه نمی دهند که همسرشان برای انجام کار از بستر بلند شوند. فرزند علاّمه در این باره می گوید:

«مادر من حدود 27 روز پیش از فوت در بستر بیماری بود و در این مدت پدرم از کنار بستر ایشان لحظه ای بلند نشدند. تمام کارهایشان را تعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند».(4)

عطوفت و مهربانی

علاّمه طباطبایی(ره) فوق العاده عطوف و مهربان بود و تحمّل رنجش هیچ کس را نداشت. روابط عاطفی ای که میان او و شاگردانش، به خصوص استاد شهید مطهری حاصل شده بود، شگفت انگیز است. پس از شهادت شهید مطهری در مصاحبه ای که با ایشان به عمل آمد، فرمودند: «راجع به معنویت و روابط معنوی که با ایشان داشتم و قسمت هایی که تأثیرآور بود و بنده متأثر شدم، روحا و داخلاً این را خواهش می کنم نپرسید، به جهت این که من دوام ذکر و بیان این را ندارم».(5)

آقای عبدالباقی طباطبایی فرزند علاّمه طباطبایی(ره) چنین می گوید: «وقتی ما در تبریز بودیم، پدرم به من تیراندازی یاد داده بود و من تمرین تیراندازی می کردم، روزی با پاشیدن دانه، گنجشک ها را یک جا جمع کردم و شروع به تیراندازی کردم و تعدادی از آن ها را شکار کردم. وقتی پدرم از این امر مطلع شد، مرا خواست و گفت: تیراندازی برای دفاع خوب است، نه برای کشتن جاندارها، از این پس به تو اجازه نمی دهم که حتی یک ذی روح را بکشی، مگر این که اضطرار تو را مجبور سازد».(6)

یکی از همسایگان علاّمه طباطبایی(ره) که خود از دانشمندان است، می گوید: «یک روز صبح علاّمه کسی را به دنبال ما فرستاد، با اینکه برای کار شخصی به کسی مراجعه نمی کرد، رفتم و دیدم که بسیار ناراحت است و نمی تواند مطالعه کند...، معلوم شد که گربه ای در چاه افتاده است و با آن که مرتب برای آن غذا و گوشت می ریخت، ولی بسیار ناراحت بود که چرا ما باید غفلت کنیم و سر چاه را باز بگذاریم تا حیوان در آن بیفتد. سپس طبق خواسته ایشان مقنی آوردند چاه را کندند و گربه را بیرون آوردند طبق اظهار فرزندانشان این کار در آن سال (1352)، حدود 1500 تومان برایشان هزینه داشته است، ولی خوشحال بود که برای نجات حیوانی اقدام کرده است».(7)

همسر علاّمه می گفت، ما در منزل ما حق نداشتیم برای از بین بردن مورچه یا سوسک و مانند آن، سمپاشی کنیم، چون علاّمه معتقد بود: «این ها جان دارند و ما حق نداریم آن ها را بی جان کنیم. باید بکوشیم منزل را نظافت کنیم تا این ها پیدا نشوند».(8)

ساده زیستی

علاّمه طباطبایی(ره) در بدو ورود به قم، منزلی دو اتاقی را ماهیانه هشتاد تومان اجاره کرده بود و در این خانه محقر که امکان پذیرایی از میهمانان را نداشت، زندگی می کرد. لباس او هم ساده بود، عمامه ای بسیار کوچک از پارچه معمولی بر سر می گذاشت و لباسی کمتر از حد معمول داشت، از سهم امام استفاده نمی کرد و ممّر معاش وی و برادرش، ابتدا از ثمرات قطعه زمینی زراعی در قریه شادآباد تبریز که از نیاکان آنان به ارث رسیده بود، تأمین می شد و بعدها هم از راه حق التألیف کتاب هایشان زندگی خود را اداره می کردند و سال ها مبالغ هنگفتی مقروض بودند که حتی نزدیکانش هم از موضوع خبر نداشتند.

یکی از شاگردان وی در این باره نقل می کرد: «استاد علاّمه طباطبایی(ره) زندگی ساده ای داشت. مثلاً هرگاه می خواست به تهران سفر کند، با اتوبوس می رفت، و در این موارد غالبا تابع محیط و اجتماع بود، یک بار بیش از یک ساعت در اتوبوس نشست تا اتوبوس پر شود، و حتی یک بار هم در اثر تصادف اتوبوس زخمی نشد».(9)

تکریم میهمان

یکی از برترین نیکی ها در زندگی انسان، گرامی داشتن هم نشینان است. یکی از شاگردان علاّمه طباطبایی(ره) نقل کردند: علاّمه طباطبایی(ره) ابعاد مختلفِ اخلاق و آداب اسلامی را کاملاً رعایت می کردند؛ بارها اتفاق می افتاد که وقتی به محضرش می رسیدم، ایشان شخصا برایم چای آوردند که این برای من بسیار سنگین بود. هر چه اصرار کردم که ایشان این کار را انجام ندهند، نمی پذیرفتند، چون اکثر اوقات کسی در منزل نبود و اگر هم کسی در منزل بود یک نفر بود که برای انجام کارها بیرون می رفت، لذا ایشان تنها می ماند و شخصا از میهمانان پذیرایی می کرد؛ میهمان هر چقدر هم که بود، او از کسی حتی فرزندان خود برای پذیرایی و خدمت به میهان کمک نمی گرفت.(10)

شرح صدر

یکی از شاگردان ایشان که مدت سی سال با استاد مأنوس بود، درباره خصوصیات اخلاقی آن عالم فرزانه چنین نوشته است:

«علاّمه طباطبایی انسانی وارسته، مهذب، خوش اخلاق، مهربان، عفیف، متواضع، مخلص، بی هوا و هوس، صبور، بردبار، شیرین، و خوش مجلس بود. من حدود سی سال با استاد حشر و نشر داشتم؛ به یاد ندارم که در طول این مدت، حتی یک بار عصبانی شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند یا کوچک ترین سخن تند یا توهین آمیزی را بر زبان جاری سازد. خیلی آرام و متین درس می گفت و هیچ گاه داد و فریاد نمی کرد، خیلی زود با افراد انس می گرفت و صمیمی می شد. با هر کس حتی کوچک ترین فرد از طلاّب چنان انس می گرفت که گویا از دوستان صمیمی اوست... .

گاهی که با عنوان استاد مورد خطاب قرار می گرفت می فرمود: «این تعبیر را دوست ندارم. ما اینجا گرد آمده ایم تا با تعاون و هم فکری، حقایق معارف اسلامی را دریابیم». استاد بزرگوار بسیار مؤدب بود، به سخنان دیگران خوب گوش می داد، سخن کسی را قطع نمی کرد و اگر سخن حقی را می شنید تصدیق می کرد. از مباحثات جدلی گریزان بود، ولی به سؤال ها بدون خودنمایی پاسخ می داد».(11)

یکی از شخصیت های مارکیست که با علاّمه به بحث و گفت و گو نشسته بود، سرانجام موحد و مسلمان شد. هنگامی که یکی از دوستان او پیرامون مناظره و گفت و گوی دوست خود با علاّمه پرسش کرد. وی شخصیت علاّمه را این گونه بازگو نمود:

«آقای طباطبایی مرا موحد کرد، ما هشت ساعت با هم بحث کردیم. یک کمونیست را الهی و یک مارکسیست را موحد کرد. او حرف توهین آمیز هر کافری را می شنید و نمی رنجید و پرخاش نمی کرد».(12)

تواضع

یکی از صفات بارز مردان با تقوا و خداشناس و مؤمن تواضع و فروتنی است. یکی از شاگردان علاّمه طباطبایی(ره) می گوید: «در مدت 30 سالی که با او بودم، وی نسبت به همه کسانی که به تحصیل علاقه داشتند، فوق العاده علاقه مند بود و نسبت به طلبه ها آن چنان صمیمی و یک رنگ بود که هر کس می پنداشت، فقط او دوست خصوصی علاّمه است.

اخلاق او همه را جذب می کرد. او خود را مثل یکی از طلاب می دانست و هرگز خود را سرآمد دیگران نمی دانست. گاهی ابتکارات مهم علمی و فلسفی خود را طوری باصفا و ساده بیان می کرد که می پنداشتیم، این مطلب در تمام کتب مربوطه موجود است، ولی پس از مراجعه معلوم می شد که فقط کشف و ابتکار خودش بوده است. او هرگز نمی گفت برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیدم یا این ابتکار من است.

او هرگز در برابر پرسش ها، حتی اگر بی ربط هم بود، نمی گفت وقت ندارم و هرگز عصبانی و ناراحت نمی شد. اگر پرسش کننده زیاد اصرار می کرد یا در مطلب باطل پافشاری می نمود می فرمودند: من بیش از این چیزی نمی دانم.

تواضع او در راه رفتن در محافل و مجالس و نشست و برخاست و حتی در لباس پوشیدن، فوق العاده آموزنده و چشم گیر بود. او با این که هرگز حاضر نبود امام جماعت شود، در جماعت شرکت می کرد و در صف جماعت فیضیه حاضر می شد، معمولاً در صف آخر عبای خود را روی خاک پهن می کرد و نماز جماعت می خواند. جالب این که معمولاً مثل مرد عادی در صف نانوایی می ایستاد، در حالی که امکانات زیادی برایش فراهم بود».(13)

استاد علاّمه طباطبایی(ره) همچون بسیاری از علمای بزرگ، همواره تنها می رفتند و با دار و دسته و ارادتمندان و شاگردان حرکت نمی کردند و از راه انداختن اصحاب و اطرافیان تنفر داشتند. این روحیه حاکی از تواضع و فروتنی ایشان بود.

* پی نوشت ها در دفتر مجله موجود است.

1. کهف / 44.

2. مجله زن روز، ش892، مصاحبه با خانم نجم السادات طباطبایی.

3. مجله نور علم، ش9، دوره سوم، آذر 1368، ص79.

4. مجله زن روز، ش892.

5. عمروة الوثقی، ش47.

6. مصاحبه با عبدالباقی طباطبایی، آرشیو بنیاد شهید قدوسی.

7. باقی نصرآبادی، علی، نگارش، حمید رمز موفقیت استاد مطهری، چاپ چهارم، 1381، ص265.

8. مجله نور علم، دوره سوم، ش9، آذر 1368، ص66.

9. همان، ص70 - 71.

10. همان، ص75.

11. یادنامه علاّمه طباطبایی، ص122 - 128.

12. تاجدینی، عالی، یادها و یادگارها، ص 58 89.

13. جوان شیر، کریم، نامداران راحل، ص338.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12